Vietnam.vn - Nền tảng quảng bá Việt Nam

کماندوی زن ثابت قدم

با وجود مواجهه با انواع شکنجه‌های وحشیانه از سوی دشمن، لی تو نگا، یک کماندوی زن در طول جنگ ضد آمریکایی، در مبارزه خود برای استقلال و آزادی میهن خود شجاع و ثابت قدم ماند.

Báo Đà NẵngBáo Đà Nẵng27/05/2026

مبارزه با دشمن برای دفاع از روستا.

خانم له تی نگا در سال ۱۹۴۸ در دین شوان (که اکنون کمون دین بان تای، شهر دا نانگ است) در خانواده‌ای با سنت انقلابی غنی متولد شد. پدرش، آقای له آن، خانه را ترک کرد تا به ارتش اصلی بپیوندد، در حالی که مادرش در خانه ماند و به عنوان یک مأمور مخفی کار می‌کرد. له تی نگا در سن ۱۶ سالگی متوجه شد که "باید در انقلاب شرکت کند، اسلحه به دست گیرد و برای محافظت از روستا و زمین خود بجنگد"، بنابراین به واحد چریکی کمون دین هونگ پیوست. او توسط چریک‌های محلی در استفاده از سلاح برای مبارزه با دشمن آموزش دید و در نبردهای محلی شرکت کرد. در سال ۱۹۶۶، فرماندهی نظامی منطقه دین بان سربازان را استخدام کرد و او داوطلب شد و به واحد Q82 منصوب شد.

اولین نبرد او حمله به زندان وین دین بود که در آن مبارزان انقلابی را که در آنجا دستگیر و شکنجه شده بودند، آزاد کرد. در این نبرد، خانم نگا زخمی شد. پس از چند روز درمان، او به مبارزه ادامه داد و سمت‌های معاون فرمانده دسته و فرمانده دسته را در فرماندهی نظامی منطقه بر عهده داشت. در سال ۱۹۶۸، با شنیدن اینکه واحد نیروهای ویژه لو دو در حال جذب زنان برای عملیات رزمی در دانانگ است، از فرمانده واحد Q82 اجازه پیوستن به آن را درخواست کرد. با شرکت در نبردهای متعدد، بزرگ و کوچک، در دانانگ و مناطق مجاور، تدبیر، تیزبینی و شجاعت او باعث شد که در ماه مه ۱۹۶۸ توسط شعبه حزب ناحیه ۲ کمیته حزب دانانگ به حزب کمونیست ویتنام پذیرفته شود.

خانم نگا تعریف کرد: «در آن زمان، گروهان کماندویی لِ دو، سربازان را برای حمله به ایستگاه پلیس گیا لونگ رهبری می‌کرد. این واحد نیروهای خود را به چندین گروه حمله تقسیم کرد. پایگاه با دقت نفوذ کرد و من با مدارک قانونی و با نام نگوین تی هوانگ، اهل دین تین، خودم را پنهان کردم و به همراه رفقایم به خانه پایگاه در کنار ایستگاه پلیس رفتیم تا منتظر سلاح بمانیم. متأسفانه، گروه من در حین حمل و نقل سلاح‌هایمان را از دست داد و گروهی که توسط رفیق نگوین دین تام، فرمانده گروهان، فرماندهی می‌شد، لو رفت و دستگیر شد. در مواجهه با این وضعیت، ما در مورد عقب‌نشینی برای جلوگیری از تلفات بیشتر بحث کردیم.»

مردان گروه به گروه‌های دو نفره تقسیم شدند، خود را به طور قانونی پنهان کردند و وارد خانه‌ها شدند. من به بازار کان رفتم تا یک تاکسی سه چرخه به مقصد وین دین بگیرم. تاکسی شش نفر را حمل می‌کرد و از دا نانگ می‌آمد. به محض اینکه در ایستگاه اتوبوس وین دین پیاده شدیم، پلیس من و یک مسافر دیگر را دستگیر کرد و ما را به زندان وین دین برد. با وجود تاکتیک‌های فراوان دشمن، خانم نگا ثابت قدم ماند و از افشای هر چیزی خودداری کرد. سپس او را به زندان هوی آن بردند و تحت شکنجه‌های وحشیانه قرار دادند. مارهایی را روی او رها کردند، دستانش را بستند و هر ده نوک انگشتش را با سوزن سوراخ کردند. با وجود درد، دندان‌هایم را به هم فشردم و تحقیر را تحمل کردم، مصمم بودم که اعتراف نکنم.

تصویر وهم‌آلود «قفس ببر»

از زندان هوی آن، خانم نگا را به زندان نون نوک بردند، جایی که او توسط اداره دوم زندان‌ها مورد شکنجه، از جمله ضرب و شتم و شوک الکتریکی قرار گرفت... اما آنها نتوانستند اراده کماندوی زن، لو دو، را بشکنند. پس از آن، خانم نگا را به اردوگاه زندان فو تای در کوی نون منتقل کردند.

اردوگاه زندان در دره‌ای عمیق در کوهستان واقع شده بود، منطقه‌ای حوضه‌مانند که توسط کوه‌های سنگی رشته‌کوه ترونگ سون در کوی نون، بین دین احاطه شده بود. قبل از سال ۱۹۶۷، این مکان یک گورستان ۲۰۰۰۰۰ متر مربعی بود. هنگامی که امپریالیست‌های آمریکایی و دولت سایگون یک پایگاه نظامی تأسیس کردند، گورستان را برای ایجاد یک پایگاه نظامی مسطح کردند و از بخشی از این منطقه برای ساخت اردوگاه زندان استفاده کردند. مردم محلی اغلب آن را «دره نمک» می‌نامیدند، در حالی که دولت سایگون در ابتدا آن را «اردوگاه زندان کمونیست‌های کوی نون» می‌نامید، بعداً آن را «اردوگاه زندانیان زن کمونیست ویتنامی» تغییر نام داد و پایگاه انقلابی آن را به اختصار اردوگاه زندان فو تای نامید.

خانم له تی نگا گفت: «دشمن برای اجرای نقشه خود جهت نابودی سلامت جسمی و روانی و فلج کردن روحیه مبارزه زندانیان زن، از هر تاکتیک بی‌رحمانه و حیله‌گرانه‌ای استفاده کرد. آنها به طور متوالی از روش‌هایی مانند موارد زیر استفاده کردند: گرسنگی دادن به زندانیان برای روزهای متوالی در صورت امتناع از تسلیم؛ مجبور کردن آنها به انجام حرکات شنا زیر آفتاب تا زمانی که غش کنند؛ قرار دادن آنها در معرض آفتاب، ریختن آب فلفل و آب صابون در بینی و دهانشان، سپس پا گذاشتن روی شکم و سینه آنها؛ حبس کردن آنها در سلول انفرادی در قفس ببر... من و خواهرانم همه این‌ها را تجربه کردیم. با غلبه بر درد جسمی‌ام، کسانی را که قوی‌تر بودند تشویق می‌کردم تا به ضعیف‌ترها کمک کنند، زخم‌ها را بانداژ می‌کردم، برای تغذیه هر نفر فرنی و آب می‌خواستم، این باور را در آنها القا می‌کردم که پیروزی مطمئناً فردا از راه خواهد رسید و به آنها قدرت ذهنی بیشتری می‌دادم تا در مبارزه استوار بمانند.»

ما هرگز در مقابل دشمن عقب‌نشینی نخواهیم کرد.

دشمن از هر راهی برای نابودی سازمان حزب، شاخه‌های حزب و سازمان‌های توده‌ای ما در اردوگاه زندان استفاده کرد، اما شکست خورد. خانم نگا موفق شد با شاخه حزبی اردوگاه ۲ تماس بگیرد و از سوی سازمان به عنوان رئیس واحد فرعی، معاون دبیر اتحادیه جوانان و سپس فرمانده دسته حمله مبارزه سیاسی منصوب شد. او در هر موقعیتی وظایف خود را به نحو احسن انجام داد و اعتماد و محبت رفقایش را به دست آورد.

خانم نگا تعریف کرد که در سال ۱۹۷۱، پس از دریافت اطلاعاتی مبنی بر اینکه جنبش مبارزه انقلابی در خارج از کشور در اوج خود است، با این سازمان تماس گرفت تا وانمود کند بیمار است تا بتواند اعلامیه‌هایی را در بیمارستان نظامی جمهوری ویتنام در کوی نون توزیع کند.

او به رئیس زندان گفت: «آن موقع فکر می‌کردم از دست دادن دندان عقل اگر منجر به اتفاق بزرگی شود، ارزشش را دارد.» و توضیح داد که باید دندان عقلش را می‌کشیدند چون فقط با دندان عقل می‌توانست به بیمارستان برود. بروشورها مخفیانه قاچاقی وارد زندان شده بودند و روزی که اجازه رفتن به بیمارستان را پیدا کرد، چندین دسته بروشور را به قطعات کوچک‌تر تقسیم کرد، آنها را به بالای کلاه حصیری‌اش سنجاق کرد و با یک لایه کرباس سیاه پوشاند تا پنهان شوند. او از تجربه زنانی که قبل از او رفته بودند، آموخت که پوشیدن کلاه منجر به بازرسی بدنی می‌شود، اما پوشیدن کلاه حصیری نه.

خانم نگا گفت: «آن روز، زندانیان درد زیادی داشتند، بنابراین تعداد زیادی از آنها به بیمارستان منتقل شدند. در حالی که منتظر نوبت کشیدن دندانم بودم، به سرعت و با احتیاط تمام بروشورهایی را که با خود آورده بودم توزیع کردم. سپس دندانم را بدون درد کشیدند. پس از بازگشت به اردوگاه، پنج روز درد داشتم. از خبرچین شنیدم که دشمن بروشورها را که در اطراف بیمارستان پراکنده بودند، دیده و به طور کامل بررسی کرده است، اما فکر نمی‌کردند که توسط زندانیان توزیع شده باشند، زیرا زندانیان بروشور ندارند.»

در سال ۱۹۷۲، آنها نزدیک به ۱۰۰۰ زندانی را از فو تای به کان تو منتقل کردند تا به فو کوک تبعید شوند. زندانیان زن یک مبارزه سیاسی متحد را تشکیل دادند. هنگامی که توافقنامه پاریس امضا شد، آنها موافقت کردند که زندانیان را در لوک نین آزاد کنند. خانم نگا به گردان ۳۱۲، جبهه ۴ - کوانگ دا، مستقر در تان می (نام گیانگ) بازگشت. بدن او لاغر و نحیف شده بود، بنابراین سازمان او را برای بهبودی به شمال در روستای دان، استان نین بین فرستاد.

پس از سه ماه بهبودی، او به واحد ۷۰ب بازگشت، سپس به گروهان C3، هنگ ۲۱۰ منتقل شد، جایی که به عنوان معاون کمیسر سیاسی گروهان خدمت کرد. بعدها، او معاون فرمانده هنگ پیروزی شد و در کنار رفقایش در میدان نبرد سون فوک جنگید. در سال ۱۹۷۴، او برای تحصیل علوم نظامی و سیاسی به گروهان C73، جبهه ۴ فرستاده شد و سپس مسئولیت مدرسه کادت را بر عهده گرفت. در اوایل سال ۱۹۷۵، خانم نگا به واحد خود در پیشروی برای آزادسازی دا نانگ پیوست.

خانم نگا در سال ۱۹۷۷ ازدواج کرد. شوهرش نیز زندانی سابق کان دائو است که در زندان یک پایش توسط دشمن قطع شده بود. در سال ۲۰۲۰، رئیس جمهور ویتنام به گروه اسرای جنگی زن در اردوگاه زندان فو تای عنوان قهرمان نیروهای مسلح خلق را اعطا کرد. خانم نگا داستان خود را با روحیه‌ای شاد و مشتاق در میان روزهایی که شهر دانانگ پنجاه و یکمین سالگرد آزادی میهن خود را جشن می‌گرفت، به پایان رساند: «تا به امروز، بسیار مفتخرم که بخشی از زندگی‌ام را وقف انقلاب کرده‌ام.»

منبع: https://baodanang.vn/nu-biet-dong-thanh-kien-trung-3329859.html


نظر (0)

لطفاً نظر دهید تا احساسات خود را با ما به اشتراک بگذارید!

در همان موضوع

در همان دسته‌بندی

از همان نویسنده

میراث

شکل

کسب و کارها

امور جاری

نظام سیاسی

محلی

محصول

Happy Vietnam
خواندن متون مقدس بودایی

خواندن متون مقدس بودایی

تالاب پر از جنب و جوش و فعالیت بود.

تالاب پر از جنب و جوش و فعالیت بود.

به اطراف نگاه کنید، به همان جهت نگاه کنید، به دوردست‌ها نگاه کنید.

به اطراف نگاه کنید، به همان جهت نگاه کنید، به دوردست‌ها نگاه کنید.