Vietnam.vn - Nền tảng quảng bá Việt Nam

ای سرزمین من...!

سرزمین من - نوار باریکی از زمین، که از یک سو با کوه‌ها هم‌مرز است و از سوی دیگر دریا را در آغوش گرفته است - در تمام طول سال آفتاب و باد را تحمل می‌کند، و سپس، در فصل مناسب، طوفان‌ها و سیل‌ها را.

Báo Đắk LắkBáo Đắk Lắk30/11/2025

خاطرات روزهای گذشته، قبل از اینکه اینترنت فراگیر شود، قبل از اینکه این همه تصاویر دلخراش ببینیم، پیشگویی طوفان و سیل به رقیقی مه صبحگاهی اما به سنگینی آه‌های بی‌شمار مردم بود. در آن مکان، خانه‌ها در امتداد رودخانه صف کشیده بودند، آب لبه بام‌ها را لمس می‌کرد، حتی نفس روستاییان را لمس می‌کرد. در طول طوفان و سیل، تمام حومه شهر در سکوت فرو می‌رفت. باران بی‌وقفه می‌بارید. بر روی سقف‌های کاشی‌کاری شده قدیمی می‌ریخت. بوی تند آب که از شکاف‌های کاشی‌ها نفوذ می‌کرد، مانند بوی صبری که عمیقاً در هر تکه چوب، هر آجر ریشه دوانده بود، به هوا برمی‌خاست. آب از بالادست با شدت به پایین می‌ریخت و آه مادران را با خود می‌برد. باد از دریا به شدت می‌وزید، شور مانند عرق و اشک روستاییانی که مدت‌ها به زندگی با طوفان و بادها عادت کرده بودند.

سپس شب فرا رسید. برق رفت. تاریکی خانه را فرا گرفت. تنها صداهای محله، صدای شرشر آب و زوزه باد از میان سقف‌های آهنی موج‌دار بود. در بیرون، آب به پایین می‌ریخت و حس ناآرامی را به همراه داشت. در داخل، رقت‌انگیزترین افراد بچه‌ها بودند. آنها در گوشه خانه جمع شده بودند، چشمان بزرگ و گردشان به آب در حال بالا آمدن نگاه می‌کرد، اما همچنان سعی می‌کردند لبخند بزنند. آن معصومیت مانند جوانه سبزی بود که در میان طوفان بدون نیاز به هیچ راهنمایی به سمت بالا می‌رفت. افراد داخل خانه دور هم نشسته بودند و چراغ‌های نفتی کوچک را به عنوان کورسوی امیدی روشن می‌کردند و با دستان خود به هم نزدیک می‌شدند. آنها با زمزمه کلمات زیر، گرما را با یکدیگر به اشتراک می‌گذاشتند: "صبر کنید، فردا خورشید طلوع خواهد کرد."

طوفان گذشته است و جاده‌های متروک، دیوارهای فروریخته و سقف‌های ویران را پشت سر گذاشته است... همه مانند زخم‌هایی که هنوز التیام نیافته‌اند، آماده‌اند تا تمیز شوند، بازسازی شوند، و از نو شروع شوند. این طبیعت مردم من است - ساده اما مقاوم، سخت‌کوش اما خوش‌بین - مانند دشت آبرفتی پس از یک سیل بزرگ، حتی اگر جارو شود، همیشه با باروری امید دوباره پر خواهد شد.

سال‌هاست که مردم این روستا در برابر باد و طوفان مقاومت کرده‌اند.

بعد از سیل، آسمان دوباره به طرز عجیبی آبی شد. خورشید مانند طلای پراکنده می‌درخشید. جاده خاکی پس از پاک شدن گل و لای، هنوز قرمز می‌درخشید. چیزهایی وجود دارد که فقط طوفان‌ها و سیل‌ها به ما می‌آموزند: ناچیز بودن انسانیت در برابر طبیعت، گرمای عشق و انعطاف‌پذیری در برابر سختی. من وطنم را با عشقی وصف‌ناپذیر دوست دارم. من قدرت تزلزل‌ناپذیر آن را در برابر طوفان‌ها دوست دارم. من میلیون‌ها قلبی را که به سوی خانه روی می‌آورند دوست دارم و دست‌های پینه‌بسته‌ای را که هنوز در میان مشکلات طاقت‌فرسا برای کمک به یکدیگر دراز می‌شوند، دوست دارم تا بتوانیم با هم به جلو حرکت کنیم.

امروز، خاطراتم زیر بار سنگینی سنگینی می‌کنند، انگار که در میان طوفان شهر خودم زندگی می‌کنم، سیلی که مستقیماً به قلب کسی دور از خانه هجوم می‌آورد. این حس آزاردهنده فقط از صدای باد یا آب نیست، بلکه از فریادهای کمک‌خواهی در رسانه‌های اجتماعی هم هست - کوتاه، لرزان و فوری. شاید چیزی که ما را آزار می‌دهد فقط سیل خروشان نیست، بلکه حس دیدن هموطنانمان است که فریاد کمک سر می‌دهند و ما نمی‌توانیم به آنها برسیم، فقط صدایشان را می‌شنویم اما نمی‌توانیم دستی دراز کنیم، فقط تصاویرشان را می‌بینیم اما نمی‌توانیم در کنارشان باشیم.

«خانه من درست کنار رودخانه با است، آب به سرعت در حال بالا آمدن است، هر کسی که قایقی دارد لطفا کمک کند»، «مادربزرگ ۸۰ ساله‌ام نتوانست به موقع فرار کند»، «خانه فرو ریخته، فرزند کوچکم تب دارد، لطفا کمک کنید»... باران بیرون شدیدتر به نظر می‌رسید، آسمان تاریک‌تر، سردتر. دستانم می‌لرزید، سینه‌ام را چنگ می‌زدم، احساس خفگی و درد داشتم. بلند شدم، راه رفتم، سپس به زمین افتادم. هر کلمه، هر ثانیه مانند خنجری در قلب کسی در دوردست بود، فقط می‌توانستم مدام درد دل کنم، فریاد بزنم و راه‌هایی برای کمک پیدا کنم.

با وجود فضای وهم‌آلود، اینجا همچنین جایی است که نور از میان باران می‌درخشد. قایق‌های نجات روز و شب آب را می‌شکافند و به دنبال منبع سیگنال اضطراری می‌گردند...

---

در دوردست‌ها، به آرامی چشمانم را می‌بندم، تصور می‌کنم آهنگ «دلم برای وطنم، بیشه‌های بامبو، خاکریز/ رویای بازگشت به شنیدن لالایی ملایم مادرم روی پله‌های سنگی قدیمی/ آه، وطنم، جاده‌ای که از میان کوچه می‌گذرد/ پیکر مادرم که در نسیم شامگاهی می‌لرزد...» را می‌شنوم - مانند ندایی عمیق، ساده و صمیمانه که سیلی از خاطرات را زنده می‌کند. شاید به این دلیل است که من نه تنها خاطرات، بلکه وطنی را که مرا پرورش داده و آشناترین چیزها را در خود جای داده است، در قلبم حمل می‌کنم.

منبع: https://baodaklak.vn/xa-hoi/202511/que-nha-toi-oi-ea71e86/


نظر (0)

لطفاً نظر دهید تا احساسات خود را با ما به اشتراک بگذارید!

در همان موضوع

در همان دسته‌بندی

خیابان گل نگوین هو چه زمانی برای تت بین نگو ​​(سال اسب) افتتاح می‌شود؟: رونمایی از نمادهای ویژه اسب.
مردم برای سفارش گل ارکیده فالانوپسیس یک ماه زودتر برای عید تت (سال نو قمری) به باغ‌های ارکیده می‌روند.
روستای شکوفه‌های هلو نها نیت در طول تعطیلات تت، مملو از جنب و جوش و فعالیت است.
سرعت تکان‌دهنده‌ی دین باک تنها ۰.۰۱ ثانیه از استاندارد «برتر» در اروپا کمتر است.

از همان نویسنده

میراث

شکل

کسب و کارها

چهاردهمین کنگره ملی - نقطه عطفی ویژه در مسیر توسعه.

امور جاری

نظام سیاسی

محلی

محصول