آن زمان، تعمیر موتورسیکلت مایه افتخار بود، چه برسد به آن وسایل نقلیه عظیم. بنابراین، آن کامیونهای کاماز یا بولدوزرهای حجیم، در نظر دختر کوچکی مثل من، مثل هیولاهای فیلمها بودند. با این حال، پدرم میتوانست آن هیولاهای غولپیکر را از هم جدا کند و دوباره کاملاً سرهم کند، حتی با اینکه ابزار و تجهیزات به اندازه الان مدرن نبودند. اگر این ابرقهرمانی نبود، پس چه بود؟
ابرقهرمانان در فیلمها همیشه با شنل ظاهر میشوند، در حالی که پدر من، ابرقهرمان، همیشه یک کت و شلوار ضخیم، گرم و اغلب چرب میپوشید. با این حال، او میگفت: «این لباس مورد علاقه من است زیرا میتواند از خانوادهام محافظت کند.» وقتی کوچک بودم، معنای عمیقتر حرفهایش را نمیفهمیدم؛ فقط فکر میکردم مثل لباس خارقالعاده یک ابرقهرمان است که به او تواناییهای خارقالعادهای برای انجام همه کارها میدهد.
پدرم دستان جادویی نداشت که بتواند چیزها را در یک لحظه ظاهر کند؛ او فقط دستهای پینه بستهای داشت که از کوچک و بزرگ، به خاطر محافظت و حمایت از خانوادهمان، زخم برداشته بودند. او همه چیز را، بزرگ یا کوچک، سنگین یا سبک، به دوش میکشید تا بار همسر و فرزندانش را سبک کند. او هرگز از آفتاب یا باران خجالت نمیکشید، همیشه در کار معلمی صبور و کوشا و عمیقاً در قبال خانوادهاش مسئول بود. من هرگز ندیدم که او نشانههایی از خستگی یا دلسردی نشان دهد؛ نگاهش همیشه پر از شور و شوق و امید بود.
در حالی که پدران خانوادههای همسایه ما همیشه سر وقت به خانه میرسیدند، پدر من همیشه آخرین نفری بود که به خانه میرسید. او با عجله به خانه میرفت، سریع یک کاسه برنج میخورد و قبل از اینکه عرق روی شانههایش خشک شود، به کار کردن ادامه میداد. او پیگیر و خستگیناپذیر، چه در باران و چه در آفتاب، بیسروصدا کارش را انجام میداد.
پدرم علاوه بر شغل اصلیاش به عنوان مربی تعمیر خودرو، تقریباً از پس هر کاری بر میآمد. هر وقت همسایهها به کمکی نیاز داشتند، فوراً آنجا بود. از تعمیر پمپ آب خراب گرفته تا تعمیر خانه، سنگفرش کردن حیاط، تمیز کردن باغچه، کاشت درخت... او هرگز از انجام هیچ کاری دریغ نمیکرد. و بعد نوبت اسباببازیهایی بود که ماهرانه سرهم میکرد و وسایل دور ریختنی را به اسباببازیهای منحصر به فردی تبدیل میکرد که همیشه من و برادر کوچکترم را مجذوب خود میکرد.
اگرچه او قدرتهای ماورایی نداشت، اما هر زمان که به او نیاز داشتیم، همیشه برای محافظت و حمایت از ما آنجا بود. او به ما آموخت: "حتی کاغذ پاره شده باید لبههای خود را حفظ کند" و مودب و مهربان باشد. او به ما نشان داد که چگونه بر مشکلات غلبه کنیم و وقتی اوضاع خوب پیش نمیرفت، ما را تشویق میکرد. او برای ما افسانه نمیگفت، بلکه داستانهایی درباره فداکاریهای قهرمانانه بسیاری از شهدا، از جمله پدربزرگم، تعریف میکرد. سنتهای خانوادگی و آرمانهای یک عضو حزب چیزهایی هستند که پدرم در طول سالها همیشه به آنها پایبند بوده است. این داستانها به فرزندانش منتقل شده است. روزی که نشان عضویت ۴۰ ساله حزب خود را دریافت کرد، با دیدن چشمانش که از احساسات سرخ شده بود، قلبم از غرور برای این ابرانسان لبریز شد.
پدرم نه تنها قادر به انجام همه کارها است، بلکه این توانایی را دارد که در برابر درد مصون باشد. بیش از ۴۰ سال است که هرگز نشنیدهام که او شکایتی داشته باشد، حتی با اینکه پوستش بارها و بارها آسیب دیده و نیاز به دهها بخیه داشته است. این توانایی نامرئی، ابرقهرمان خانواده ما را قوی و مقاوم نگه داشته است، مهم نیست که با چه دردی روبرو باشد. با این حال، روزی که پدربزرگم فوت کرد، شانههای پدرم لرزید و اشکهای بیصدا از گونههایش جاری شد، و باعث شد که بخواهم او را در آغوش بگیرم و دلداریاش دهم. در آن لحظه، متوجه شدم که حتی ابرقهرمانان هم لحظاتی از آسیبپذیری دارند. و میدانم که هر ابرقهرمانی نیاز به دوست داشته شدن دارد.
اگرچه پدر هرگز با کلمات نگفت «دوستت دارم»، اما ما همیشه از اینکه فرزندان او هستیم، به خاطر فداکاریهای خاموشی که برای خانوادهمان انجام داد، سپاسگزاریم. میدانیم که او هیچ قدرت خارقالعادهای ندارد؛ این عشق بیحد و حصر او به خانوادهاش است که او را قوی میکند. او به شنل یا جلال نیازی ندارد؛ تنها چیزی که میخواهد این است که ما شاد زندگی کنیم.
سالها گذشته و موهای پدر با افزایش سن خاکستری شده است. میدانم که حالا وقت آن رسیده که من و خواهرانم همدیگر را در آغوش بگیریم و شادیهای فراوانمان را با آن ابرقهرمان تقسیم کنیم. خیلی ممنونم پدر!
سلام بینندگان عزیز! فصل چهارم با موضوع «پدر» رسماً در تاریخ ۲۷ دسامبر ۲۰۲۴ در چهار پلتفرم رسانهای و زیرساختهای دیجیتال رادیو و تلویزیون و روزنامه بین فوک (BPTV) آغاز میشود و نوید میدهد که ارزشهای شگفتانگیز عشق مقدس و زیبای پدرانه را به عموم مردم ارائه دهد. |
منبع: https://baobinhphuoc.com.vn/news/19/172962/sieu-nhan-khong-ao-choang







نظر (0)