Vietnam.vn - Nền tảng quảng bá Việt Nam

وقتی عید تت از راه می‌رسد، یاد رسم «پای تای» در زادگاهم می‌افتم.

دهه‌ها گذشته است، اما هر بار که تت (سال نو قمری) از راه می‌رسد، خاطرات زیادی به ذهنم هجوم می‌آورند. زمانه تغییر کرده، زندگی به طور قابل توجهی بهبود یافته، اما به طرز عجیبی، من همیشه جشن‌های تت گذشته را به یاد می‌آورم و آرزو می‌کنم که به آنها برگردم.

Báo Thái NguyênBáo Thái Nguyên25/02/2026

من و خواهرانم مشتاقانه منتظر جشن‌های سال نو قمری دهه ۱۹۷۰ بودیم. در آن زمان، تمام روستا به یک اندازه فقیر بود. بچه‌ها مشتاقانه منتظر سال نو بودند تا بتوانند گوشت، کیک برنجی چسبناک و بسیاری از غذاهای خوشمزه دیگر بخورند. اما بزرگترین شادی من در آن زمان رفتن به همراه مادرم برای بازدید از خانه پدربزرگ و مادربزرگ مادری‌ام بود. این رسمی بود که مردم تای در زادگاه من آن را «پای تای» می‌نامیدند، که به زبان ویتنامی رایج به معنای «رفتن به خانه پدربزرگ و مادربزرگ مادری» است.

خانه پدربزرگ و مادربزرگ مادری‌ام در دره‌ای دورافتاده، آن‌سوی گردنه‌های کوهستانی شیب‌دار و صخره‌های ناهموار قرار داشت، بنابراین رسیدن به آنجا یک صبح کامل پیاده‌روی می‌برد. با این حال، من و خواهرانم هنوز عاشق برگشتن به روستا با مادرمان بودیم.

کوهنوردی، پیاده‌روی در جنگل - یک قدم اشتباه می‌توانست منجر به سقوط شود - ما را نمی‌ترساند. احساس نفس نفس زدن هنگام گوش دادن به آواز پرندگان در نسیم گرم و نجواگونه بهاری، روح جوان ما را به آسمان‌ها می‌برد.

مادربزرگم پیر بود، چهره‌اش با سختی‌ها و مبارزات سال‌های بی‌شماری حک شده بود، منظره‌ای واقعاً رقت‌انگیز. او تعریف کرد که چگونه شوهرش وقتی مادرم تنها سه سال داشت، فوت کرده بود و چگونه او به تنهایی در خانه‌ای مخروبه زندگی می‌کرد و روزهایش را صرف کاشت برنج و ذرت برای بزرگ کردن فرزندانش می‌کرد. سپس از روزهای گرم و دوست‌داشتنی‌ای گفت که فرزندانش دور شومینه جمع می‌شدند...

هر سال که به دیدنش می‌رویم، او آن داستان‌های آشنا را تکرار می‌کند، با این حال ما هرگز از گوش دادن خسته نمی‌شویم. برای او، آن روزهای "خداحافظی" با من و مادرم، انگار زیباترین روزهای زندگی‌اش را زنده می‌کند. گونه‌های چروکیده‌اش در نور سوسوی شومینه آشپزخانه، انگار رنگ می‌گیرند. ناگهان دلم برایش سوخت، تنها روی پله‌ها نشسته بود و دلتنگ فرزندان و نوه‌هایش بود.

معمولاً، حتی قبل از تت (سال نو قمری)، مادرم همه چیز را آماده می‌کرد تا در روز دوم تت، تمام خانواده بتوانند به دیدار مادربزرگ مادری‌ام بروند. نمی‌دانم رسم «ادای احترام» در زادگاه من از چه زمانی شروع شد، اما وقتی دختری ازدواج می‌کند، باید در روز دوم تت برای ادای احترام به پدربزرگ و مادربزرگ مادری و اجدادش برگردد.

مادرم گفت این یک سنت شفاهی است. اگر زوج تازه ازدواج کرده هنوز بچه دار نمی شدند، باید یک جفت خروس اخته، دوازده بسته شیرینی برنجی، یک جفت شیرینی برنجی چسبناک و مقداری آب نبات و شیرینی به محراب اجدادی تقدیم می کردند تا اجداد بتوانند شاهد فرزندپروری دختر و دامادشان باشند.

وقتی بچه‌دار می‌شوند، دیدار با پدربزرگ و مادربزرگ مادری فقط به یک مرغ اخته و بسته به شرایط خانواده، مقداری کیک و میوه نیاز دارد. کسانی که خواهر و برادر در روستا دارند نیز باید در روز دوم سال نو قمری به عنوان راهی برای تقویت پیوندهای خانوادگی به تک تک خانه‌ها سر بزنند.

در زادگاه کوهستانی من، وقتی دختری ازدواج می‌کند، باید تمام سال به خانواده شوهرش خدمت کند، بنابراین به ندرت فرصت می‌کند به خانه والدینش سر بزند. آن‌هایی هم که زیاد به خانه پدر و مادرش سر می‌زنند، به خاطر شانه خالی کردن از وظایفشان در خانواده شوهرشان مورد انتقاد قرار می‌گیرند.

فقط در روز دوم تت (سال نو قمری) می‌توانستیم آزادانه به خانه پدربزرگ و مادربزرگ مادری‌مان برویم. حتی سخت‌گیرترین و قانون‌شکن‌ترین خانواده شوهرها هم عروس‌هایشان را از این کار منع نمی‌کردند. بنابراین، زنانی که دور از خانه ازدواج می‌کردند، مشتاقانه منتظر این روز «پایتای» بودند. در این روزها، ما بچه‌ها حتی از مادرانمان هم شادتر بودیم. تصور لباس‌های نو و شیکی که مادرم می‌خرید، پاکت‌های قرمز روشن پول شانس، و پاهایمان که آزادانه در راه بازگشت به زادگاهمان می‌دویدند و بازی می‌کردند، فوق‌العاده بود.

در روزهای نزدیک به تت (سال نو قمری)، مادرم به من و خواهرانم گفت که نباید در طول سال نو بحث یا دعوا کنیم، بلکه فقط حرف‌های مهربانانه و دلنشین بزنیم تا در تمام طول سال از بدشانسی در امان باشیم. ما نمی‌دانستیم بدشانسی یعنی چه، اما به حرف مادرمان گوش می‌دادیم و جرات دعوا یا بحث نداشتیم. حالا که به گذشته فکر می‌کنم، نمی‌توانم جلوی خنده‌ام را بگیرم، چون تهدید بزرگترها خیلی مؤثر بود؛ حداقل در طول تت، پدر و مادرم با من و خواهرانم آرامش بیشتری داشتند.

آن زمان، هیچ‌کس در روستای من موتورسیکلت نداشت. در طول مسیر، فقط گاهی کسی را سوار بر دوچرخه می‌دیدی که چند مرغ اخته و مقداری تنقلات حمل می‌کرد. افراد زیادی در روز «پرداخت حقوق» پیاده می‌رفتند و بارهای سنگینی را حمل می‌کردند. خنده، پچ‌پچ و احوال‌پرسی فضا را پر کرده بود و در جنگل‌های دوردست و کوه‌های عمیق می‌پیچید.

آخرین باری که در "پای تای" (شب سال نو) مادربزرگم به دیدنش رفتم را به وضوح به یاد دارم. چشمانش ضعیف شده بود، شنوایی‌اش ضعیف شده بود، اما از دور صداها و خنده‌های من و خواهرانم را می‌شناخت. ما برای بالا رفتن از پله‌ها به داخل خانه‌اش با هم رقابت می‌کردیم. غذای جشن سال نو خوشمزه بود و مادربزرگ و مادرم آن را آماده کرده بودند. تمام خانواده دور هم نشسته بودند و سال نو را به هم تبریک می‌گفتند و آرزوهای خوب می‌کردند و فضایی گرم و شاد ایجاد کرده بودند.

وقتی از هم جدا شدیم، نگاهی گذرا به او انداختم که روی پله‌ها ایستاده بود و رفتن ما را تماشا می‌کرد، چشمانش پر از اشک بود. دست لاغر و نحیفش که برای خداحافظی تکان می‌داد، در آسمان دوردست سرزمین مادری عزیزمان نقش بسته بود. در عید تت (سال نو قمری) بعدی، دیگر نتوانستیم او را ببینیم. او برای همیشه در قلمرو ابرهای سفید درگذشته بود.

دهه‌ها گذشته و زادگاه من تغییر کرده است. جاده‌ها اکنون عریض و با بتن آسفالت شده‌اند که سفر را برای موتورسیکلت و ماشین راحت کرده و افراد کمتری پیاده روی می‌کنند. اما من هنوز در دل از زمانی که با پدر و مادرم گذراندم، "احترام" به روستا، پر از عشق وصف‌ناپذیر، پشیمانم. چهره نحیف مادربزرگم را زیر سقف کاهگلی قدیمی و پوشیده از خزه به یاد می‌آورم. کاش زمان می‌توانست به عقب برگردد تا می‌توانستم با پدر و مادرم در آن مسیرهای کوهستانی، احاطه شده توسط درختان، پرندگان و لبخندها و سلام‌های گرم روستاییان، قدم بزنم.

شاید امروزه، به دلیل تغییرات فراوان در زندگی، مردم تای در زادگاه من دیگر چندان نگران آداب و رسوم قدیمی نباشند، اما در قلب من، رسم «پای تای» در طول زمان زنده خواهد ماند.

منبع: https://baothainguyen.vn/van-hoa/202602/tet-ve-nho-tuc-pay-tai-que-toi-57d53c7/


برچسب: حافظه

نظر (0)

لطفاً نظر دهید تا احساسات خود را با ما به اشتراک بگذارید!

در همان موضوع

در همان دسته‌بندی

از همان نویسنده

میراث

شکل

کسب و کارها

امور جاری

نظام سیاسی

محلی

محصول

Happy Vietnam
ای سرزمین مادری من!

ای سرزمین مادری من!

دوست عالی

دوست عالی

ساحل رودخانه، روح روستا

ساحل رودخانه، روح روستا