Vietnam.vn - Nền tảng quảng bá Việt Nam

یک کاسه فرنی مارماهی در یک روز بارانی.

Việt NamViệt Nam22/12/2024


img_2258.jpeg
فرنی مارماهی برای روزهای سرد و بارانی عالی است. عکس: MK

وقتی بچه بودم، هر بار که فصل بارندگی فرا می‌رسید، پدرم شروع به گذاشتن تله‌های مارماهی می‌کرد تا وعده‌های غذایی خانواده‌مان را بهتر کند. اطراف خانه‌مان، درست در پایین تپه، جویبار کوچکی بود که آب را به مزارع گل‌آلود برنج می‌برد.

اینجا، فصل کاشت برنج کار بسیار سختی است، اما این زمین محل پرورش مارماهی است. یادم می‌آید یک بار، پدرم فقط چند تله مارماهی گذاشت و تا صبح، لگنی پر از مارماهی‌های طلایی درخشان داشت.

مادرم می‌گفت اگر مارماهی‌ها درست آماده نشوند، بوی ماهی بسیار نامطبوعی می‌دهند، بنابراین هر وقت پدرم آنها را می‌گیرد، همیشه از خاکستر چوب برای از بین بردن تمام لجن استفاده می‌کند. سپس آنها را کاملاً می‌شوید و می‌جوشاند تا زمانی که به شدت شروع به جوشیدن کنند، سپس آنها را بیرون می‌آورد و در یک آبکش آبشان را می‌گیرد.

نشستن کنار پدرم، تماشای آشپزی او و گوش دادن به دستورالعمل‌هایش حس فوق‌العاده‌ای داشت. او می‌گفت: «دخترها باید آشپزی یاد بگیرند تا روزی بتوانند برای شوهر و فرزندانشان آشپزی کنند.»

پدرم در حالی که با دقت به ما دستور می‌داد، لبخندزنان به ما نگاه می‌کرد. او گفت اگر مارماهی را آب‌پز کنیم تا بپزد، وقتی گوشتش را جدا کنیم، له نمی‌شود یا از هم نمی‌پاشد. اما اگر خوب نپزد، جدا کردن گوشتش دشوار خواهد بود.

سه انگشت پدرم محکم گوشت مارماهی را گرفت و آن را به تکه‌های خوشمزه‌ای تقسیم کرد. در حالی که او مشغول آماده کردن مارماهی بود، مادرم تازه آسیاب کردن ادویه‌ها را تمام کرده بود. تندی فلفل چیلی، عطر موسیر و به خصوص طعم تند زردچوبه حس می‌شد. مادرم می‌گفت مارماهی بدون زردچوبه خوشمزه نخواهد بود. او همچنین یک بشقاب برگ زردچوبه را به صورت نازک برش داد؛ ما بچه‌ها معمولاً از برگ‌ها استفاده نمی‌کردیم چون از آن طعم تند و قوی خوشمان نمی‌آمد.

چیزی که بیشتر از همه دوست داشتیم صدای جلز و ولز کردن مارماهی بود، وقتی مامان مارماهی را در روغن بادام زمینی داغ سرخ می‌کرد، ادویه‌ها و گوشت با هم مخلوط می‌شدند و هوا را با عطر فوق‌العاده‌ای پر می‌کردند. شکم همه از انتظار برای این طعم به قار و قور افتاده بود.

بعد از اینکه مارماهی را تفت می‌دادند تا طعم خوبی بگیرد، مادرم آن را به فرنی برنج از قبل پخته شده اضافه می‌کرد و خوب هم می‌زد. بخار غلیظی بلند می‌شد و هوا را با عطری معطر پر می‌کرد. بیرون، سپیده دمیده بود. و بنابراین، من و خواهرانم یک صبحانه خوشمزه و مغذی خوردیم.

هر کسی در طول زندگی‌اش صبحانه‌های زیادی را با والدینش تجربه می‌کند. اما برای من، حس نشستن کنار خواهر و برادرها و والدینم در روزهای سرد زمستان و لذت بردن از یک کاسه فرنی ساده، همچنان شادترین حس است.



منبع: https://baoquangnam.vn/to-chao-luon-ngay-mua-3146394.html

نظر (0)

لطفاً نظر دهید تا احساسات خود را با ما به اشتراک بگذارید!

در همان موضوع

در همان دسته‌بندی

از همان نویسنده

میراث

شکل

کسب و کارها

امور جاری

نظام سیاسی

محلی

محصول