من به جزایر محبوب ترونگ سا رفتهام.
جزیرهای دور، به رنگ آبی دریا و آسمان.
فانوس دریایی نور خود را میتاباند و راه را نشان میدهد.
شجاع و دلاور، مثل یک سرباز مرزی.
کشتی به سمت جزیره حرکت میکند و روح بهار را برای شرکت در جشن سال نو قمری به همراه دارد.
شکوفههای هلو، کامکوات، کیک برنجی چسبناک و دوبیتی از پشت
نسیم ملایمی میوزید و با صدای آواز در میآمیخت.
نغمه میهن، امواج بیکران را در خود غرق میکند.
با وجود سختیها و طوفانهای بیشمار.
سرباز در حالی که تفنگی محکم در دست داشت، محکم به عقیدهاش پایبند ماند.
میهن، این سرزمین مقدس را فرا میخواند.
پرچم سرخ در اهتزاز است و رنگ آن با صورتی پر جنب و جوش شکوفههای گیلاس در هم میآمیزد.
کلمات به صفحه جان میبخشند.
رنگهای پر جنب و جوش و عطرهای بهاری، هوای این جزیره دورافتاده را پر کرده است.
قلبی سرشار از اندیشهها و آرزوهای قلبی.
گوشه باغ سبز با صدای مرغها روشن میشود.
گلهای بارینگتونیا در نسیم میرقصند و به سال نو خوشامد میگویند.
تت (سال نو ویتنامی) در میان صدای گیتارها از راه میرسد.
وو تی تان هوا
--------------------------------
وعده ژانویه
ژانویه از راه رسید و نویدی را با خود به همراه آورد.
این [احساس] در درون ما آرزوهای بیشماری را برای جوانه زدن برمیانگیزد.
با عشق به زمین و آسمان، قلبم از خلوص شکوفا میشود.
بنابراین، همه چیز در ژانویه جذابتر میشود.
بیایید شادیها و غمهای سال گذشته را کنار بگذاریم.
ابراز عشق با چشمانی پر از مهر و لبانی خندان.
باشد که همچون برگی سبز و تازه باشم.
همیشه شجاعانه دستت را دراز کن تا خورشید را در آغوش بگیری.
اتوبوسها آرام آرام دور شدند.
حمل رویاهای نسلهای جوانان در مسیرشان.
با تکان دادن دستم، به سرزمین مادریام قول میدهم.
روزی که برگردم، برای خودم اسم و رسمی دست و پا خواهم کرد.
در مزرعه، دانهها بیدار میشوند.
امیدهای میهن فقیر ما با لباس سبز به پا میخیزند.
وقتی ماه مه از راه برسد، سیبزمینیها و برنجها با شادی آواز خواهند خواند.
وقتی دانهها و غدهها پر از شیرهی حیاتبخش هستند
آنجا، روی دریا، بادبانها در اهتزازند.
آوازی بخوانید که نوید فراوانی ماهی را بدهد.
روستاهای ماهیگیری ظاهر خود را تغییر خواهند داد.
در ظاهر منظره ای آرام و مرفه.
آه، ژانویه، با این همه رویاهای گرامی!
بیایید به وعدههای شیرین دلخوش باشیم.
کاش ژانویه کمی بیشتر طول میکشید.
بگذارید بهار با شکوفههای زردآلو و هلو درنگ کند.
LE THI XUAN
--------------------------------
با وجود وعدهی شکستهی بهار.
من از رفتن سریع بهار نمیترسم.
بهار رفته است، و تابستان دیگر در آفتاب گرم غرق نشده است.
جیرجیرکها بار دیگر سرود عاشقانهی تغییر فصلها را میخوانند.
شاخه ققنوس سرخ به شعر بال میدهد و اوج میگیرد.
من از ابر و باد نمیترسم، من فقط عاشقانه عاشقم.
باد سوت میزند و شاخهها و برگهای سبز را به شکوفه زدن ترغیب میکند.
از امواج ملایم شامگاهی نهراس.
قلب قایق با آهنگی لالاییمانند میتپد...
فقط میترسم که بهار محو شود و جذابیت لطیفش را از دست بدهد.
سپس لبها و گونهها رنگ گلگون خود را از دست میدهند و کمی رنگ آفتاب به آنها اضافه میشود.
میترسم که خیابانها ناگهان پر از صدای قدمهای دوردست شوند.
قبل از غروب آفتاب او را تنها بگذارید.
میترسم که اعتماد به یکدیگر نیز از بین برود.
دو خط همیشه در یک جهت همگرا نمیشوند.
پس، عزیزم، اگر بهار به وعدهاش عمل نکند...
بیایید عشقمان را برای همیشه گرامی بداریم!
تران بیچ هونگ
-----------------------------
چشمان داک او
روزی که به داک او، بو گیا رسیدم، نقشه
آسمان صاف و آبی بود، درختان از شبنم میدرخشیدند.
جاده پر پیچ و خم مانند ابریشم نرم است.
شاخهها در اعماق آرام، به آرامی پیچ و تاب میخورند.
با چاقوکشی ماهرانه، جویبار طلای سفید را از زیر خاک بیرون آورد.
او با عجله رفت، شیره را خالی کرد و از باران فرار کرد.
فصل برداشت
چراغهای شب سوسو میزنند و زنبورهای کوشا را روشن میکنند.
سپیده دم طلوع میکند و طلای سفید را برای زندگی جمع میکند.
چشمان دختر اهل ستیِنگ عشوهگر بود.
چشمان مردم داک او آبی است، سرزمینی مرزی...
سازمان مردم نهاد THI NGOC DIEP
-----------------------------
دلتنگی و خاطراتم را به کجا بفرستم؟
میخواهم چیزی بنویسم و برای شکوفههای زرد زردآلو بفرستم.
مبارزه در آن سمت به شدت سرد است و قلب را سوراخ میکند.
او فقط میآید و میرود، بیتفاوت.
از روی صداقت قلبم به درد میاد.
میخواهم کمی بیشتر اینجا بنشینم.
هرچند که دیگر هیچکس پایش به این کوچه نخواهد رسید.
حتی در صد هزار دنیای نامرئی
هنوز دارم سعی میکنم ببینم آن شخص کجاست.
هر چه عمیقتر نگاه میکنم، قلبم خالیتر میشود.
بلند شو و با شکوفههای گیلاس ادامه بده.
لو نگویت مین
-----------------------------
گوش دهید
به صدای خش خش آرام علفها گوش کن.
زمین چقدر مهربان و دلسوز است!
گوش دادن به صدای باد در بالای سر
پرندگان، ماه و ستارگان چقدر شادند!
به این صدای قلب گوش کن
فقط حالا وابستگیهایم محو میشوند.
ترانس ان جی او سی توآن
-----------------------------
شش و هشت بیت در آغاز بهار
دارم به هشتاد سالگی نزدیک میشوم.
یک بیت شعر شش و هشت هجایی بنویسید - با دقت در قافیه بندی.
باغ بهاری با آواز پرندگان طنینانداز میشود.
به صدای ریتمیک آوای فاخته گوش دهید.
پرستوها در آسمان اوج میگیرند، قلبشان به تپش میافتد.
شعر شش هشت بیتی را حمل میکرد و بر فراز بالهای بادبادک پرواز میکرد.
ظاهر شدن در گرگ و میش
قامت خمیدهی مادر، بالهای لرزان لکلک.
طبیعت با تغییر فصلها، در حال جنب و جوش است.
خورشید به آرامی غروب میکند، باد ابرها را با خود میبرد...
هشتاد بهار - زندگی من
جنگ، فقر... سرگردان در سراسر منطقه.
گلهای بهاری در امتداد جاده شکوفه میدهند، آتش شعلهور است.
به بالا که نگاه کردم، موهایم تبدیل به ابرهای سفید پف کرده در آسمان شدند!
دو مین دونگ
-----------------------------
![]() |
| هیئت شماره ۱ فرماندهی منطقه دوم نیروی دریایی از سکوی دریایی DK1 بازدید و سال نو را به آنها تبریک میگوید. (عکس تزئینی: بین نگوین) |
میهن سبز
قدم زدن در میان باد آوازخوان از هر سو.
عطر ملایم بادام هندی - سبزی بیکران فصل.
گلی آفتابگیر - کاملاً گرد، سرزنده با رنگی از خاطرات.
فضا لبریز بود - او ریزریز خندید.
اوه، چه شبی!
گم شده در دنیای رویا
دره دونگ کا در سرزمین مادری من طنینانداز میشود.
پنجرهی کی انقدر آبیه؟
جادهها سبزند... سبز...
آن روز تازه موهایم را بافته بودم.
در میانه فصل مهتابی - پهنه وسیع آسمان و زمین.
اولین بوسه - در آن سوی پل با مو
حتی الان، هنوز هم قلبم را آب میکند.
دخترم بزرگ شده و معلم شده است.
درست مثل زمانی که هر نامه را با خودم به جنگل میبردم.
جادهی پر فراز و نشیب و غبارآلود خاطرات
روز به روز، عشق قویتر میشود.
سوتِ صحرا - سپیدهدمِ میهنمان را فریاد میزند.
دوستانی از سراسر جهان به نام دونگ فو میآیند.
دریاچه سوئی گیای به گونهای کج شده است که تصویر شهر را منعکس میکند.
دونگ فو، سرزمین مادریام را در آغوش بگیر!
تریو کوک بین
-----------------------------
به بهار فکر می کنم
بذر بهار را میکارم.
بذری از امید
هر شب منتظر میمانم تا شبنم بنشیند.
آفتاب صبحگاهی هوا را گرم میکند.
سپر در برابر باد شرقی
روز به روز منتظر...
باغ بهاری لباس نو بر تن میکند.
با گل داوودی و شکوفههای هلو دوباره تزئین کنید.
دانهی صبح زود
جوانههای صورتی جوانه میزنند، سپس شاخههای سبز پدیدار میشوند.
زیر نور گرم و طلایی خورشید
زیر نم نم باران
بهار، اندیشهای شاعرانه میپروراند.
از قولش...
تران تی بائو، پنجشنبه
-----------------------------
Mimosa pudica و Mimosa pudica
آیا این درست است که شما رنگ بنفش را در قلب خود نگه میدارید؟
بنابراین، رنگ گلها به رنگ چای مالیخولیایی در میآید.
اشک خشک شده
به طرز خطرناکی به گوشه چشم چسبیدهاید؟
سرت را به دیوار تکیه دادی، یادت هست؟
بنابراین سنگها را روی سنگها انباشته میکنند
صدف
به آن مکان دور خیره شدهاید؟
خجالتی بودنت را پنهان کن
برگها بیصدا میلرزیدند.
چشمانت را پایین بینداز
نفسی آرام از میان قلب
نامه عاشقانهای که هیچوقت اسمی نداشت.
گرد مثل بادکنک،
مثل چشمان کسی که هزاران سال در سکوت نظاره گر بوده است
گل خجالتی است.
در انتظار قدمهای آشنا
چشمانت را ببند، در حالی که نور طلایی خورشید به درون میتابد.
برگها بوسهای شتابزده را زمزمه کردند.
باد رو برگرداند و سرخ شد.
سنگ بیصدا سرش را کج کرد.
پوشش گل میموزا
فضایی که در آن جرات ندارم کلمات عاشقانه را بر زبان بیاورم.
پرستوی قرمز
منبع: https://baodongnai.com.vn/dong-nai-cuoi-tuan/202602/trang-tho-thang-2-3f41311/








نظر (0)