پرورش سگ و گربه به زمان و مراقبت زیادی نیاز دارد، از جمله یک فضای اختصاصی برای آنها - تصویر: AN DU
هفتهها بود که دخترم، بونگ، اصرار داشت که به خانه همسایهشان، تیت، برود، چون آنجا کلی توله سگ تازه متولد شده بود که همهشان دوستداشتنی بودند. او بارها و بارها از پدر و مادرش التماس میکرد که اجازه بدهند یک سگ یا گربه داشته باشد. البته من موافق نبودم.
من اعلام کردم: «ما به سختی میتوانیم از پس بزرگ کردن بچههای خودمان برآییم، چه برسد به مراقبت از سگ و گربه.» او اصرار کرد: «من برای بزرگ کردن آنها به تو نیازی ندارم. فقط به اجازه تو نیاز دارم. میتوانم از آنها مراقبت کنم. خواهر بزرگترم، فوئونگ آن، کمک خواهد کرد، بنابراین لازم نیست نگران باشی.»
اگر سگها نمیتوانند بخوابند، انسانها هم نمیتوانند.
و بعد، تحت تأثیر پافشاری و صداقت دختر ۵ سالهام، با اکراه یک توله سگ یک ماهه از نژاد مخلوط، ترکیبی از پودل و سگ محلی، خریدم. این نژاد خیلی بزرگ نیست، بنابراین فضای زیادی اشغال نمیکند و برنج زیادی هم نمیخورد.
دفعه اول، برای توله سگ یک کاسه کوچک برنج با کمی گوشت سرخشده بردم، اما دخترم آن را قاپید.
او گفت: «سگها نباید برنج بخورند.» دختر کوچک با لحنی بسیار جدی گفت: «چون نمیتوانیم هر روز دندانهای سگهایمان را مسواک بزنیم، نباید به آنها برنج یا غذای شور بدهیم. این غذاها باعث میشوند دهانشان بوی بدی بگیرد. من قبلاً از فوئونگ آن خواستهام غذای سگ، پوشک، شامپو، کوله پشتی و اسباببازی برای سگ سفارش دهد. ما آنها را با پول سال نوی خودمان خریدهایم، مامان، نگران هزینهاش نباش.»
خواهر بزرگترش، فوئونگ آن، که در همان نزدیکی زندگی میکند، افزود: «مامان، اگر سگها غذای خشک بخورند، مدفوعشان شکل بهتری پیدا میکند و راحتتر تمیز میشود.»
من کاملاً شگفتزده شدم که چطور آن بچهها اینقدر اطلاعات داشتند. معلوم شد که آنها در گوگل جستجو کرده و در مورد نحوه آموزش و مراقبت از سگها با هم از انجمنها و گروههای آنلاین تحقیق کردهاند.
شب اول، توله سگ را در یک قفس استیل ضد زنگ در آشپزخانه گذاشتم. چون در یک مکان ناآشنا بود، نمیخوابید و با صدای بلند پارس میکرد. هیچکس در خانواده نمیتوانست بخوابد. بالاخره، ساعت ۱ بامداد، مجبور شدم هم قفس و هم سگ را به اتاق خوابمان ببرم تا آرام شود. فقط وقتی خوابش برد، بالاخره توانستیم بخوابیم.
تا عصر دوشنبه، سگ نظرش را عوض کرد، از خوابیدن در قفسش امتناع ورزید و خواست که او را بیرون بگذارند. ما در شهر زندگی میکنیم؛ باغ یا حیاط نداریم، بنابراین اگر او را بیرون بگذاریم، کجا میرود و چگونه کثیفیهایش را تمیز میکنیم؟ اما دختر کوچکم اصرار داشت: «سگها وقتی خوابند مدفوع نمیکنند، مامان، نگران نباش.»
صبح، شوهرم درست کنار مبل کلی ریخت و پاش پیدا کرد. با عجله به محل کار رفتیم و هر دو نیم ساعت مشغول تمیز کردن و مرتب کردن آنجا شدیم.
این زوج به نوبت از سگ مراقبت میکنند، آن را به پیادهروی میبرند و بعد از آن خانه را تمیز میکنند.
روز بعد، متوجه بوی بد سگ شدم و تصمیم گرفتم که باید او را حمام کنم. دختر کوچکم داوطلب شد که سگ را حمام کند، هرچند که سگ معمولاً خودش تمیز نمیشود.
فرزند من سگ را خوب حمام میکند. بعد از حمام، سگ حتی با یک حوله نرم خشک میشود و با دقت سشوار کشیده میشود. اما وقتی وارد حمام شدم... اوه نه! فرزندم سگ را در وانی که من و همسرم مدتها برای خریدنش پول جمع کرده بودیم، حمام کرد. و او حتی از شامپوی سگ عطری من استفاده کرد زیرا کشف کرد که «شامپوی مامان بوی بهتری از شامپوی سگ دارد».
در روزهای بعد، برای اینکه مجبور نباشیم با سگ در وان حمام کنیم و کثیفیهایی که دخترمان درست کرده بود را تمیز کنیم، من و همسرم نوبتی سگ را حمام میکردیم.
بعد، بعضی بعدازظهرها، به جای رفتن به کلاس یوگا در باشگاه ورزشی، به پیادهروی با سگم در پارک با فرزندم میرفتم. فرزندم خیلی خوشحال بود. سگ هم به وضوح خوشحال بود، اما من تنها کسی بودم که از اینکه مجبور بودم پولی را که برای کلاسهای یوگا پرداخته بودم، از دست بدهم، پشیمان بودم.
شوهرم که از قبل هم مرد پرمشغلهای بود، حالا با یک کار جدید حتی سرش شلوغتر هم شده: تمیز کردن مدفوع سگ. دخترم عاشق سگهاست، اما نمیداند چطور آن را به درستی تمیز کند، بنابراین والدینش باید کمک کنند.
بعد از تقریباً دو هفته بزرگ کردن سگ، من و همسرم هر دو خسته شده بودیم. داشتن یک توله سگ مثل داشتن یک بچه دیگر بود؛ ما باید نگران غذا دادن به آن، خواباندنش، حمام کردنش و هر روز پیادهروی کردنش بودیم.
اگر خانه شما خیلی کوچک است و وقت یا حوصله کافی ندارید، قبل از پذیرفتن هر حیوانی باید خوب فکر کنید.
منبع







نظر (0)