Vietnam.vn - Nền tảng quảng bá Việt Nam

چراغ شب

در ماه آگوست، با نزدیک شدن به پاییز، هوا ملایم و خنک می‌شود. شب‌ها، به نظر می‌رسد که شهر لباسی نو به تن می‌کند و زیر نور چراغ‌های خیابانی که در هر خیابان قرار دارند، می‌درخشد. از بالا، این رگه‌های نور مانند نخ‌های رنگارنگی هستند که ماهرانه در هم تنیده شده‌اند و در خیابان‌ها و کوچه‌ها پیچیده شده‌اند و فضایی جادویی و افسانه‌ای ایجاد می‌کنند.

Báo Lào CaiBáo Lào Cai29/09/2025

در ماه آگوست، با نزدیک شدن به پاییز، هوا ملایم و خنک می‌شود. شب‌ها، به نظر می‌رسد که شهر لباسی نو به تن می‌کند و زیر نور چراغ‌های خیابانی که در هر خیابان قرار دارند، می‌درخشد. از بالا، این رگه‌های نور مانند نخ‌های رنگارنگی هستند که ماهرانه در هم تنیده شده‌اند و در خیابان‌ها و کوچه‌ها پیچیده شده‌اند و فضایی جادویی و افسانه‌ای ایجاد می‌کنند.

چراغ‌ها ناگهان خاموش شدند. رنگ‌های درخشان محو شدند و جای خود را به فضایی مه‌آلود زیر نور ماه دادند. وارد اتاق شدم، هوا کاملاً تاریک بود. دنبال شمع نگشتم. فقط آرام نشستم و چشمانم رگه‌های ضعیف نوری را که از شکاف در به داخل می‌آمد، دنبال می‌کرد. تاریکی با نور کم درآمیخت و ناگهان مرا به دوران کودکی‌ام برد، به شب‌هایی که با چراغ نفتی زرد سوسو می‌گذراندم... آن نور کوچک شب‌های زیادی را روشن کرده بود و در حالی که با رویاهای کودکی‌ام بزرگ می‌شدم، مرا پرورش می‌داد.

آن روزها! بیش از ۴۰ سال پیش. آن زمان، زمانی بود که کشور هنوز با مشکلات زیادی روبرو بود و برق برای بسیاری از خانواده‌ها، از جمله خانواده من، یک رویا بود. تمام فعالیت‌ها و مایحتاج روزانه کاملاً به سیستم جیره‌بندی وابسته بود. مادرم با دقت هر پنی را پس‌انداز می‌کرد و برای من و خواهر و برادرهایم نفت چراغ می‌خرید تا درس بخوانیم. زیر آن نور زردرنگ، اولین درس‌هایمان را از حفظ خواندیم... با تأمل در آن زمان، می‌فهمم که به لطف نور آن روزها، اکنون به افق‌های جدیدی رسیده‌ایم.

با علاقه آن شب‌هایی را که درس می‌خواندم و زیر نور چراغ می‌خوابیدم، به یاد می‌آورم، شعله‌ای که موهای بلوندم را می‌سوزاند، و صبح‌ها با بوی موهای سوخته از خواب می‌پریدم و صورتم با دوده لکه‌دار می‌شد. حتی الان، بسیاری از شب‌ها در خواب‌هایم هنوز با بوی موهای سوخته، بوی تند روغن ریخته شده روی کتاب‌هایم از خواب می‌پرم و خاطرات آن شب هنوز مرا آزار می‌دهند. با بزرگتر شدنم، کم‌کم فهمیدم که هر بار که چراغ را دوباره روشن می‌کنم، روغن سریع‌تر تمام می‌شود، درست مثل قلب مادرم، که بی‌صدا خودش را فدای رشد ما می‌کرد. مادرم پیرتر می‌شد، موهایش هر روز خاکستری‌تر می‌شد، چین و چروک‌های اطراف چشمانش عمیق‌تر می‌شد، همه برای اینکه ما بتوانیم شادی امروزمان را داشته باشیم.

آن شب‌های مرداد را به یاد دارم، هوای خنک پاییزی، با نسیم ملایمی که گاه و بیگاه از روی لباس‌های نازکم پوستم را نوازش می‌کرد. از این حس می‌لرزیدم، اما از نور درخشان ماه که از بالا می‌تابید نیز به طرز باورنکردنی لذت می‌بردم. باد عطر ملایم گواوا، سیب کاستارد و دیگر میوه‌های رسیده را با خود می‌آورد. این تمام چیزی بود که ما بچه‌ها آرزویش را داشتیم. در آن شب‌های مهتابی، بدون اینکه لازم باشد همدیگر را صدا بزنیم، انگار با قرار قبلی، ما بچه‌ها از همه کوچه‌ها و خیابان‌ها به حیاط تعاونی جمع می‌شدیم تا با بازی‌های کودکانه فراوان بازی کنیم و خوش بگذرانیم.

۲۷-۹-آن-سانگ-دم۲.jpg

خنده‌های واضح و واضح، شب مهتابی را حتی شادتر می‌کرد و مدام طنین‌انداز می‌شد. چیزی که بیش از همه دوست داشتیم گرفتن کرم‌های شب‌تاب و قرار دادن آنها در شیشه‌های پنی‌سیلین بود؛ نور سوسو زننده، که گاهی اوقات انفجار ناگهانی روشنایی بود، باعث می‌شد بچه‌ها با چشمانی گشاد به یکدیگر خیره شوند. هیچ‌کس نمی‌دانست چگونه آن را توصیف کند، اما همه ما می‌دانستیم که یک رویا است: نور!

در شب‌های صاف و پرستاره، روی چمن‌های کنار جاده دراز می‌کشیدیم، به بالا خیره می‌شدیم و می‌شمردیم: یک، دو، سه... تا دهانمان درد می‌گرفت. سپس هر کدام از ما یک ستاره برای خودمان می‌گرفتیم، و هر کدام معتقد بودیم که ستاره ما بزرگترین و درخشان‌ترین است...

زمان به سرعت می‌گذرد. ​​به دوران نوجوانی رسیده‌ایم. بازی‌های دوران جوانی‌مان کم‌کم رنگ باخته است. مهتاب دیگر به روشنی نمی‌درخشد، ستاره‌ها انگار کم‌نور شده‌اند و کرم‌های شب‌تاب ناپدید شده‌اند. همه ما راه خودمان را رفته‌ایم، هر کدام به سوی افقی جدید. تنها چیزی که در آن مشترکیم این است که هر جا می‌رویم، غرق در نور چراغ‌های برق می‌شویم. با گذشت زمان، به آنها عادت کرده‌ایم؛ انگار چراغ‌های برق بدیهی و در دسترس هستند. امشب، حتی با قطع برق، هنوز نوری را حس می‌کنم که هرگز خاموش نمی‌شود!

منبع: https://baolaocai.vn/anh-sang-dem-post883012.html


نظر (0)

لطفاً نظر دهید تا احساسات خود را با ما به اشتراک بگذارید!

در همان موضوع

در همان دسته‌بندی

از همان نویسنده

میراث

شکل

کسب و کارها

امور جاری

نظام سیاسی

محلی

محصول

Happy Vietnam
در مسیر مسابقه

در مسیر مسابقه

شادی مردم در روز رژه.

شادی مردم در روز رژه.

نمونه عکس

نمونه عکس