Vietnam.vn - Nền tảng quảng bá Việt Nam

فرزندان همان مادر

Báo Đắk NôngBáo Đắk Nông10/05/2023


نام: jpg
گروه قومی ما. عکس آرشیوی.

روزی روزگاری، فقط دو مرد روی زمین بودند. یکی زن داشت و دیگری نداشت. مرد زن‌دار سه فرزند داشت: دو دختر و یک پسر. هیچ‌کس در خانواده حتی یک تکه فلز هم نداشت. برای وجین کردن شالیزارها، مجبور بودند از دنده گاومیش استفاده کنند. زمین آنقدر سفت بود که دنده می‌شکست و زنان را مجبور می‌کرد با دست‌هایشان علف‌های هرز را وجین کنند. سختی و فقر آنها فقط بدتر می‌شد. آنها حتی یک کاسه مناسب برای غذا خوردن نداشتند؛ آنها مجبور بودند از ظروف کوچکی که از علف بافته شده بود، غذا بخورند. آنها مجبور بودند پایه درخت موز را خالی کنند تا آب و شراب را در آن نگه دارند. و لباسی برای پوشیدن نداشتند؛ آنها مجبور بودند پوست درخت یار را بکنند تا خودشان را بپوشانند.

خیلی سخته، خیلی بی‌نهایت فقیرانه‌ست!

روزی خواهران با هم صحبت می‌کردند:

اینجا چیزی برای خوردن نیست؛ از گرسنگی خواهیم مرد.

خواهر بزرگتر، کا روم، گفت:

«هر کسی راه خودش را می‌رود، دنبال روزی و بقاست...» کا روت، خواهر کوچکتر، ادامه داد.

برادر کوچکتر اضافه کرد: «هر جا که می‌روید، هر جا که می‌مانید، باید از حال و احوال یکدیگر باخبر باشید.»

کا روم پرسید: «چطور می‌توانیم به هم اعتماد کنیم؟»

کا روت با خودش فکر کرد: «این که خیلی سخته!»

کوه‌ها و جنگل‌ها ساکت بودند. پس از مدتی طولانی، برادر کوچکتر به سخن آمد:

– درست است! ما برگ‌ها را علامت‌گذاری می‌کنیم، بوفالوها پنهان می‌شوند... و اجازه می‌دهیم باد و آب... علامت‌ها را به یکدیگر منتقل کنند...

بله، درست است! همه خندیدند، با خوشحالی گپ زدند و رفتند.

کا روت و برادر کوچکترش نهر را تا جنگل دنبال کردند. آنها روزها سفر می‌کردند و شب‌ها می‌خوابیدند. آنها سیب‌زمینی‌های وحشی و سایر غده‌ها را از زمین بیرون می‌آوردند، شاخه‌های خیزران را می‌شکستند و ریشه‌های علف‌های کوگون را می‌سوزاندند تا نمک لازم برای امرار معاش خود را تهیه کنند. جنگل انبوه، کوه‌های بلند و نهرهای عمیق به خواهران اجازه می‌داد تا بر سختی‌های خود غلبه کنند. یک بعد از ظهر، آنها در سرچشمه با نهری پرآب مواجه شدند که نمی‌توانستند از آن عبور کنند. کا روت و برادرش چاره‌ای جز توقف و ساختن یک روستا، بچه‌دار شدن، پاکسازی زمین برای کشاورزی و پرورش گاومیش، بز، خوک و مرغ نداشتند.

روستای ما از آنجا سرچشمه گرفت.

کمی بعد، کا روت، با به یاد آوردن کا روم، به برادر کوچکترش گفت که تکه‌ای پوست گاومیش بردارد و پیامی در مورد روستای جدید، زمین جنگلی، شرایط زندگی و سلامتی کا روت و برادرش که در سرچشمه رودخانه، جایی که آقای یات و آقای لانگ بیان زندگی می‌کردند، ساکن شده بودند، نقاشی کند...

نهرهای دا لاچ، دا می، ته، دا نگا... پوست‌های بوفالو را که با پیام‌هایی از خواهران کاروت به خواهرشان کا روم علامت‌گذاری شده بودند، به پایین‌دست رودخانه حمل می‌کردند. پوست‌ها قبل از اینکه ماهی‌ها و کلاغ‌ها، مشتاق خوردن آنها، به آنها نوک بزنند و آنها را با خود ببرند، مسافت زیادی را طی نکرده بودند. به همین دلیل است که حتی امروزه، مردم ما زبان نوشتاری خاص خود را ندارند.

اما خواهر بزرگتر، کا روم، مجبور بود به تنهایی، در جاده‌ی هموار و ناهموار، راه را طی کند. اما در نهایت، جاده به پایان رسید زیرا او به دریا رسید. کا روم مجبور شد بایستد و یک روستای ویتنامی بسازد.

کا روم با یادآوری قول قدیمی‌شان، از یک برگ خشک موز برای نوشتن خبر خوب استفاده کرد و از باد خواست تا آن را به جنگل ببرد تا کا روت و خواهرانش را ملاقات کند. از آن به بعد، مردم ویتنام سیستم نوشتاری خود را داشتند.

اگرچه آنها خواهر هستند، ویت باسواد است در حالی که ما به دلایلی که مدت‌ها پیش اتفاق افتاده، سواد ندارد.

و از زمان‌های قدیم، مردم ما ضرب‌المثلی را به فرزندان خود منتقل کرده‌اند:

«چونگ، بنگ کن جان؛ تونگ، تانگ کن چائو بال کن می رانگ». این یعنی: چونگ و بنگ از قوم کین هستند، تونگ و تانگ اقلیت‌های قومی هستند، اما همه فرزندان یک مادرند.



منبع

نظر (0)

لطفاً نظر دهید تا احساسات خود را با ما به اشتراک بگذارید!

در همان دسته‌بندی

از همان نویسنده

میراث

شکل

کسب و کارها

امور جاری

نظام سیاسی

محلی

محصول

Happy Vietnam
زیر نور ماه

زیر نور ماه

کلاس درس در جزیره غربی (جزایر اسپراتلی)

کلاس درس در جزیره غربی (جزایر اسپراتلی)

شهر

شهر