Vietnam.vn - Nền tảng quảng bá Việt Nam

جوهره «معنوی» هنرمند

یادداشت سردبیر: در گروه کیم کونگ، اگر هنرمند بای نام به هو چائو درس‌هایی در مورد جدیت در حرفه، حفظ دقیق لباس‌ها و لوازم جانبی و غیره داد، هنرمند نام سا دک نیز تجربیات دیگری در مورد تجسم کامل یک شخصیت و فداکاری یک هنرمند واقعی به او داد.

Báo Thanh niênBáo Thanh niên17/09/2025

هنگام فکر کردن به این متن و نوشتن آن تردید داشتم. کمی نگران بودم که مبادا به اشتباه به عنوان... چاپلوسی، یا سخنرانی یا چیزی شبیه به آن تعبیر شود. دنیای سرگرمی و هنرهای نمایشی بسیار پیچیده‌تر از گذشته است.

اما چرا باید زندگینامه بنویسم؟

به دلایل زیادی، که مهم‌ترین آنها این است که می‌خواهم گذشته را گرامی بدارم، خاطرات گرانبهایی را حفظ کنم (برای خودم، نه برای نسل‌های آینده). من آنها را نگه می‌دارم و به کلماتی ملایم و محترمانه تبدیل می‌کنم.

Cốt cách nghệ sĩ: Hành trình và những bài học từ nghệ sĩ Năm Sa Đéc - Ảnh 1.

هنرمند نام سا دسامبر

عکس: آرشیو

برای ابراز عشق و قدردانی عمیق خود به پیشینیانمان.

برای اینکه به خودم یادآوری کنم.

برای یافتن راه‌هایی برای بهبود

شغل

من افتخار می‌کنم که با آنها روی صحنه بوده‌ام، با آنها گفتگو داشته‌ام، واقعاً از آنها انتقاد کرده‌ام و به من درس داده‌اند، شاهد درخشش استعدادهایشان بوده‌ام و از تماشای اجرا و کارشان درس گرفته‌ام.

من خوش‌شانس بودم که تحصیلات خوبی داشتم و با رتبه عالی در رشته بازیگری فارغ‌التحصیل شدم. این یعنی من به توانایی‌ام در تجسم و مدیریت چالش‌های هر شخصیتی کاملاً اطمینان دارم. با این حال، من معمولاً مطالب خشک کتاب‌های درسی را فراموش می‌کنم و نسبت به درس‌های واضح و جالبی که درست جلوی رویم قرار می‌گیرند، بسیار حساس هستم.

من همیشه مادربزرگم را در دسامبر به یاد خواهم داشت.

من زمانی به گروه دایموند پیوستم که مادربزرگم ضعیف و تقریباً از اجرا بازنشسته شده بود. وقتی او به عنوان مهمان ویژه برای جشن رسیدن اجرای برگ دوریان به ۱۰۰۰ دعوت شد، برای من یک شانس بزرگ بود.

متاسفم که در دهه ۱۹۸۰، خیلی جوان بودم، می‌فهمیدم، اما نه آنقدر عمیق که بدانم چگونه «گوهرهای گرانبها را حفظ کنم». باید از آن آدم‌ها بیشتر یاد می‌گرفتم و بیشتر دوستشان می‌داشتم، قبل از اینکه این دنیا را ترک کنند، دنیایی که در آن زندگی‌هایی پر از صدها سرنوشت مختلف را گذرانده بودند. آنها ابریشم را از تار کرم ابریشم کشیده بودند؛ آنها خیلی خسته بودند و پس از زیبا کردن و آوردن شادی به دنیا، ناپدید می‌شدند.

مادربزرگ روی صحنه رفت. من با دقت به او خیره شدم، هنرمند پیشکسوت سابق گروه تان مین تان نگا. با تحسین و کنجکاوی به او نگاه می‌کردم. مادربزرگ شاهد دورانی از اپرای سنتی جذاب و اپرای باشکوه اصلاح‌شده بود.

Cốt cách nghệ sĩ: Hành trình và những bài học từ nghệ sĩ Năm Sa Đéc - Ảnh 2.

خانم نام سا دک در نمایش «جدایی» نقش مادرشوهر را بازی می‌کرد.

عکس: آرشیو

مادربزرگم در سا دِک در آن سال ۸۲ ساله بود، لاغر و نحیف. او ضعیف راه می‌رفت، قدم‌های کوچک و مردد برمی‌داشت، گاهی اوقات مثل برگی که می‌خواهد از شاخه بیفتد می‌لرزید. او دیگر نمی‌توانست آرایش خودش را انجام دهد و به کمک نیاز داشت. عجیب اینکه، من مأمور شده بودم که به طور خاص آن صحنه را به او یادآوری کنم. کنارش ایستادم و زمزمه کردم: «مادربزرگ، وقتی احساس کردی دارم شانه‌ات را نوازش می‌کنم، لطفاً بیرون بیا.»

مادربزرگ از پشت پرده بیرون آمد و صحنه از هیجان منفجر شد. او کاملاً دگرگون شده بود و کاملاً کاریزماتیک شده بود. صدایش واضح و طنین‌انداز بود. او در قامت یک زن متکبر، بی‌رحم و منحصر به فرد از میان روستاییان ثروتمند ظاهر می‌شد. اجرای مادربزرگ گویی توسط یک روح تسخیر شده بود. او هاله‌ای درخشان از خود ساطع می‌کرد. موهای نقره‌ای و چهره‌ی فوق‌العاده باهوشش حتی تماشاگران ترسو را نیز مجذوب خود می‌کرد.

مادربزرگ نام سا دِک - عضو شورا، در کنار مادربزرگ بای نام - همسر چهارم - در زندگی روزمره مانند یک جفت بی‌نظیر از خیر و شر به نظر می‌رسیدند. یکی ملایم، بیش از حد مطیع و مهربان بود... یک شخصیت کلاسیک، در حالی که دیگری به طرز ظالمانه‌ای متکبر و گستاخ بود، و همچنین شخصیتی منحصر به فرد و نمادین. من مجذوب تماشای اجرای مادربزرگ شدم. البته، آن تصویر باشکوه نیز مرا متقاعد کرد. اما چیزی که بیش از همه تحسین کردم، دقت و وسواس مادربزرگ بود که به مرز کمال می‌رسید و من از نزدیک شاهد آن بودم.

مادربزرگ پرسید: «کسی رژ لبی دارد که بتواند به مادربزرگ بدهد؟»

بچه‌ها با بی‌تفاوتی رژ لب را به مادربزرگ دادند، احتمالاً با خودشان فکر می‌کردند: «مادربزرگ پیر است، چه نیازی به رژ لب زدن دارد؟»

مادربزرگ رژ لب را برداشت و آن را به کف دستش مالید و یک لکه قرمز ایجاد کرد. آه، معلوم شد که مادربزرگ آن را به لب‌هایش نمی‌مالیده؛ او از آن برای ایجاد یک لکه سوختگی برای صحنه‌ای که به‌طور تصادفی دستش را در لگن آب بسیار داغی که خانم دیو آورده بود فرو کرده بود، استفاده می‌کرده است. یک لکه سوختگی جزئی لازم بود تا نشان دهد که خانم دیو بی‌احتیاطی کرده و به پیرزن آسیب رسانده است. اگر بازیگر جوانی بود، فقط بازی فیزیکی، پریدن و جیغ زدن کافی بود. صحنه آنقدر بزرگ بود که چه کسی به نحوه سوختگی شخصیت توجه می‌کرد؟

اما این همه ماجرا نبود، مادربزرگ بیشتر پرسید: «بچه‌ها، میشه یه کم از اون... از اون چیزای لین لین به من بدید؟» - آه، وازلین.

مادربزرگ کمی وازلین برداشت و روی سوختگی مالید. جای سوختگی زیر نور می‌درخشید: «خب، یه سوختگی واقعی باید این شکلی باشه. باید قرمز و براق باشه. اینجوری، تماشاگر دلش براش می‌سوزه.»

اما مخاطب چطور می‌تواند آن را ببیند؟

خدای من، تماشاگران چشمان بسیار تیزبینی دارند، البته که آن را خواهند دید. هر کاری که انجام می‌دهیم، هر چقدر هم کوچک، باید با دقت انجام دهیم، نه اینکه بی‌دقت باشیم. اگر سوختگی وجود داشته باشد، مطمئناً جای سوختگی باقی خواهد ماند. همه آن را نمی‌بینند، اما قطعاً کسی پیدا می‌شود که آن را ببیند.

پس از گریم، او به صحنه بازگشت و ده بار پشت سر هم صحنه را اجرا کرد و این صحنه‌ی بی‌رحمانه و زنده را با روانی قابل توجه به تصویر کشید.

اجرای او چنان روان و سرزنده بود که هر وقت ظاهر می‌شد، تقریباً همیشه تماشاگرانی بودند که در جای خود ایستاده و با صدای بلند فریاد می‌زدند، یا از صندلی‌هایشان بلند می‌شدند و مستقیماً به سمت صحنه می‌دویدند... و فریاد می‌زدند: «چقدر بی‌رحم! او خیلی بی‌رحم است، چه کسی می‌تواند تحملش کند؟ فوراً از صحنه پایین بروید...».

با تماشای نمایش «بانوی پیر سا دک» توسط سا دک، می‌توانیم به وضوح تفاوت بین شرارت دو زن را ببینیم: خانم فان لوی (در نمایش «جدایی» ) و خانم هوی دونگ (در نمایش «برگ دوریان» ). این دو شخصیت شرور نزدیک به یک قرن است که ردپایی متمایز از خود به جا گذاشته‌اند.

فقط نقش‌های شرور نبود. مادربزرگ به طرز درخشانی صدها شخصیت مختلف را مجسم می‌کرد. حتی در به تصویر کشیدن آدم‌های مهربان، چشم‌هایش، لب‌هایش، حتی موهای سفید برفی‌اش... باعث می‌شد مردم بی‌اختیار گریه کنند، و او نیازی به گریه کردن نداشت.

او هر نقشی را به طور کامل بازی می‌کند.

این کیفیت و شخصیت، بینش هنرمند است.

مستقیماً، بدون آموزش، بدون نیاز به کتاب یا یادداشت، در من نفوذ کرد. ( ادامه دارد )


منبع: https://thanhnien.vn/cot-cach-than-nhap-cua-nguoi-nghe-si-185250916195347212.htm


نظر (0)

لطفاً نظر دهید تا احساسات خود را با ما به اشتراک بگذارید!

در همان موضوع

در همان دسته‌بندی

از همان نویسنده

میراث

شکل

کسب و کارها

امور جاری

نظام سیاسی

محلی

محصول

Happy Vietnam
رژه سواره نظام.

رژه سواره نظام.

شادی را در مسیر مسابقه به اشتراک بگذارید.

شادی را در مسیر مسابقه به اشتراک بگذارید.

ستاره‌ای بر فراز خط افق

ستاره‌ای بر فراز خط افق