
خوشبختانه، اولین کسی که ملاقات کردم بنوک بوک بود. او عضو سابق تیم روستا، دستیار شماره یک نگوین نگوک تو، افسر داوطلب سابق جوانان از کوانگ نام، مدیر سابق روستای داوطلبان جوانان تان مو و یکی از دوستان من بود. او هنوز آن لبخند درخشان را بر چهره تیره و برنزهاش داشت، که مشخصه... مردم کو تو بود. "دیگه چی، برادر! کمون گفته بود که از 10 مه، هر کسی را که به گاوها و بوفالوهایش اجازه دهد آزادانه پرسه بزنند و به باغها آسیب بزنند، جریمه میکنند، اما الان یک هفته کامل گذشته است و ما چیزی ندیدهایم. بوفالوها و گاوها همه جا پرسه میزنند و بزرگسالان بچهها را برای بازی میآورند، اوضاع خیلی خراب است."
ده سال رویای یک روستا
او حرف زد، سپس فرار کرد. من تنها آنجا ایستاده بودم. دروازه ساختمان اداری ساکت بود. برگها و زبالهها حیاط را پوشانده بودند. باغ گریپ فروت کنار مزرعه مرغ و خوک پوشیده از علفهای تا زانو و زباله بود. من آنجا ایستاده بودم و به یاد آوردم. سالها پیش، آنجا شلوغ و پر جنب و جوش بود. بارها به اینجا آمده بودم، با آنها نشسته بودم، باران یا آفتاب، خنده، حتی با اینکه تنها بودم، اغلب فقط من و پنجشنبه، اما هیچ کس فکر نمیکرد چنین روزی فرا برسد.
در سمت راست، حصار سیم خاردار صاف شده بود. از روی آن رد شدم. یک بولدوزر کوچک، که کاپوتش حالا پوشیده از گیاهان سبزی بود که از شیشه جلو بالا رفته بودند. یک ردیف طولانی از چادرهای توریستی سفید، که حالا خاکستری شده بودند. به جای آدمهای داخل، علفهای هرز همه جا را گرفته بودند.
یادم میآید وقتی داشتیم چادرها را برپا میکردیم، نگوین تان وین - رئیس تیم داوطلبان جوانان - در گوشمان زمزمه کرد: «ما با اتحادیه جوانان منطقه ارتباط برقرار میکنیم و بعد گروههای گردشگری وقتی به سفر میروند به اینجا میآیند.» این تورها هنوز برگزار نشدهاند، اما فعالیتهای زیادی توسط واحد و افراد انجام شده است. عبارت مورد علاقه آنها در دفتر مهمانان این بود: «فوقالعاده است!» پوملو، گواوا، یک زمین فوتبال، یک استخر ماهی، یک مزرعه دام و حتی بازدید از خانههای اعضای تیم در روستا... همه چیز خیلی خوب سازماندهی شده است. در کجای دیگر در تان مین میتوانید چنین فضای سبزی پیدا کنید؟
من آنجا ایستاده بودم، تنها. ده سال پیش، وقتی روستا تازه شروع به ساخت و ساز کرده بود، تو هم به چهارراه ایست ترونگ سان دوید تا من را سوار کند، که باعث تعجب بقیه شد: "شما از کجا همدیگر را میشناسید؟" خب، چطور! من و تو یک بار... وقتی استان تازه از هم جدا شده بود، در اردوگاه روستای داوطلبان جوان نوک اوآ با هم نوشیدنی خوردیم و شب را خوابیدیم. بعد از آن، تو به اینجا آمد. او به تنهایی سرایدار اردوگاه بود.
با سرمایهگذاری بالغ بر ۴۹ میلیارد دونگ ویتنام در زمینی به مساحت بیش از ۱۰۰۰ هکتار، این زمین که زمانی بایر و در تابستان خشک و در زمستان به شدت سرد بود، بین سالهای ۲۰۱۷ تا ۲۰۱۹ پذیرای ۶۰ خانواده جوان بود که برای اولین بار در آنجا ساکن شدند. این منطقه مجهز به یک سیستم جامع و برنامهریزیشده برق، آب لولهکشی، یک مرکز اجتماعی، جادههای جنگلی و بیش از ۳۵۰ متر آغل متمرکز دام بود... این ارقام و توضیحات بعداً ارائه خواهد شد. در آن زمان، تازه پنجشنبه بود.
فقط فکرش را بکنید، ۱۰۰۰ هکتار، زیر و رو کردن هر متر از خاک سنگی، کاشت درخت و اطمینان از زنده ماندن آنها. دلیلش: مدل! اگر شکست میخورد، بیمعنی و یک شوخی میشد. تو مدیر بود، نظارت میکرد و راهنمایی فنی ارائه میداد. چون هیچکس تکنیکهای مناسب کاشت را نمیدانست. زمین بسیار صعبالعبور، سنگ آهکی و شیبدار بود و باران به شدت میبارید و پوست خاک را لخت میکرد. چطور میتوانستند مطمئن شوند که پول، تلاش، فداکاری و از همه مهمتر، برداشت عمومی، منفی و بیمعنی نشود؟

یادم میآید که تو به من گفت منبع آب روی تپهای چند کیلومتری است و آنها باید آن را جمعآوری کرده و برای آبیاری برگردانند. باران باعث تجمع زبالهها و مسدود شدن جریان آب میشد. آنها باید مناطق آسیبدیده را پیدا کرده و آنها را تعمیر میکردند. حتی در آفتاب هم نمیتوانستند تنبل باشند. اگر از آن غافل میشدند، درختان میمردند. "شما باید بتوانید دقیقاً مشخص کنید که کدام درختان، کدام ردیفها و کجا آبیاری نشدهاند. شما باید آنقدر دانش داشته باشید که بتوانید آن را کنترل کنید." تو و دیگر اعضای تیم مانند بک و هین چو بیش از ۳۰۰ درخت پوملو سبز کاشتند، شخصاً آنها را حصارکشی کردند، آبیاری و کود دادند. آنها با کاشت جک فروت تایلندی، موز، گواوا و لیموهای بیدانه آزمایش کردند. آنها همچنین خوکهای وحشی هیبریدی و مرغهای آزادزی را در زیر سایبان جنگل پرورش دادند. وقتی این مدل موفقیتآمیز بود، او شخصاً مردم کو تو را راهنمایی و تجربه فنی خود را به آنها منتقل کرد، که قبلاً فقط میدانستند چگونه زمین را برای کشاورزی به روش بریدن و سوزاندن (slash-and-burn) پاکسازی کنند.
از اینجا، بسیاری از اعضای تیم توانستهاند امرار معاش کنند. اما مهمتر از آن، آنها به علم و فناوری، حرفهایگری و جدیت در کار خود دسترسی پیدا کردهاند. این یک خلأ ذاتی است که جوانان در مناطق کوهستانی به سختی میتوانند آن را پر کنند. این همچنین هدف نهایی دولت هنگام تأسیس روستاهای داوطلب جوانان در مناطق کوهستانی است.
گاهی اوقات، تو صدا میزد: «بیا بالا، یکی داره حرف میزنه... کین (ویتنامی)، باعث میشه کمتر احساس تنهایی کنم.» این حرف با خنده همراه بود. داستان تقریباً ۱۰ سال زندگی تنها، خانهاش در تام کی، رفتن به کوه دوشنبه صبح و برگشتن به کوه عصر جمعه. موتورسیکلت و... موتورسیکلت. زندگی در کوهستان اما کسب درآمد از زمینهای پست... او این را به طور خلاصه تعریف کرد تا چهرهای را نشان دهد که تمام افکار، عشق و مسئولیتش را در آن ریخته بود. بنابراین، جای تعجب نیست که او غمگین بود.
احیای روستا با مهربانی انسانی و تفکر مدرن.
خورشید سوزان بود. من در میان گرمای سوزان، بدون باد، تنها بودم. هیئتها و رهبران زیادی از استان تا سطح محلی به اینجا آمده بودند. آنها با شور و شوق فراوان از ما تعریف و تمجید میکردند. روستایی که زمانی نمادی از آرمانهای جوانی بود، زمانی نمونهای درخشان - چشمگیرترین و حرفهایترین روستای سبز در این مکان. در طول سالهای سخت همهگیری، آن روستا با تکیه بر سیبزمینی و کدو تنبلی که خودشان پرورش میدادند، آرام، خودکفا و خودکفا باقی ماند. آن شیب تند و صخرهای واقعاً به یک نقطه سبز مغرور تبدیل شده بود که در برابر سختی جنگل مقاومت میکرد، زیرا عرق ریخته شده در آن روستا به اندازه آب چشمه فراوان بود.
حالا، مثل این است که یک نت غمانگیز فرود بیاید. روستا یک شبه بیصاحب ماند.
من پرسوجو کردم و فهمیدم که اتحادیه جوانان و بخش تان مای موافقت کردهاند که این روستا را به مقامات محلی واگذار کنند، اما هنوز برخی مسائل رویهای در مورد ارزیابی داراییها وجود دارد. به زودی مالک جدیدی خواهد داشت. اما در حال حاضر، این روستا واقعبینانهترین و منصفانهترین آزمون برای تواناییهای مدیریتی و تفکر رهبران آن است.

ممکن است به دلیل تأخیرهای رویهای، روند اداری کند باشد، اما حفاظت از داراییهای عمومی و ثمرات کار باید فوراً انجام شود. گردباد ادغام، «ریسمان نجات» را از هیئت مدیره قدیمی مدیریت پروژه برداشته است، اما این همچنین فرصتی برای Thanh My است تا اقدام کند، زیرا آنها دارایی ارزشمندی را در دست خواهند داشت که به راحتی به دست نمیآید.
چه باید کرد، و چگونه میتوان از تبدیل شدن روستا به روستاهای دیگری که زمانی آباد بودند اما سپس... فرو ریختند، جلوگیری کرد؟ این مسئولیت مسئولان است. اگر کسی با چشمان بیاحساس کاغذبازیهای اداری به روستا نگاه کند، فقط موانع را خواهد دید. اما اگر با چشمان مسئولیت، تفکر اقتصادی و احترام به فداکاریهای جوانان به آن نگاه کند، فرصت بزرگی برای احیای آن خواهد دید.
به درخت پر زرق و برق جلوی دروازه روستا تکیه دادم و گرمای سنگ آهکی که در طول ده سال گذشته ساخته شده بود را حس کردم که دوباره به سینهام میتابید. روستا دیگر یک پروژه نبود؛ یک موجود زنده بود. با نگاهی فراتر از هرج و مرج یک منطقه در حال گذار، میتوان دید که این لحظه سکوت بیصاحب پایان نیست، بلکه مکثی ضروری است قبل از اینکه ملودی به فصلی جدید منتقل شود. روستا نمرده است؛ فقط نفس خود را حبس کرده و منتظر هویتی جدید، عادلانهتر و متکی به خود است.
گردباد ادغامها به دوران پروژههای تحت کنترل دولت پایان داد، اما در عین حال، دریچهای بزرگ به روی Thanh My گشود. به درختان پوملو با پوست سبز که به خاک سنگی چسبیدهاند نگاه کنید، به اعضای تیم Co Tu که اکنون کتابچه راهنمای فنی کشت را حفظ کردهاند نگاه کنید. اینها داراییهایی نیستند که بتوان آنها را با اعداد بیمعنی روی کاغذ ارزشگذاری کرد، بلکه جریانی از تمدن هستند که ریشههای عمیقی در زمین و روستاها دوانده است.
پس از تکمیل فرآیند ارزشگذاری، سکان هدایت به مقامات محلی بازگردانده خواهد شد و در این مرحله تفکر مدیریت اقتصادی جایگزین تفکر مبتنی بر پروژه خواهد شد. تان مای یک ویرانه دریافت نخواهد کرد، بلکه یک منطقه سبز و منابع طبیعی، یک مقصد اکوتوریسم بینظیر که طی ده سال کار سخت و فداکاری جوانان آزمایش و موفقیت آن ثابت شده است، نصیبش خواهد شد.
مسئولیت اکنون فقط نگهبانی از یک حصار یا راندن چند گاومیش نیست، بلکه پرورش یک آرمان است. این گذار فرصتی برای این منطقه است تا ظرفیت خود را برای تعهد نشان دهد، آنچه را که زمانی "گلهایی که بر صخرهها شکوفا میشوند" به برداشتی پربار تبدیل کند و جامعه را با نفس یک اقتصاد بازار پایدار حفظ کند. روستا یک رهبر خواهد داشت و آن رهبر جدید باید دارای چشماندازی وسیع و دستی گرم باشد تا روستا را با مهربانی انسانی و طرز فکر مدرن احیا کند.
منبع: https://baodanang.vn/hoa-tren-da-roi-no-ve-dau-3337839.html







نظر (0)