Vietnam.vn - Nền tảng quảng bá Việt Nam

آنها که همیشه بار سنگین مبارزه برای بقا را به دوش می‌کشند، بدون هیچ دلیل خاصی عاشق یکدیگرند.

Báo Thanh niênBáo Thanh niên26/05/2024


زندگی در شهر هوشی مین اغلب به یک نقاشی با رنگ‌های متضاد فراوان تشبیه می‌شود. در کنار مناطق لوکس و شلوغ و ساختمان‌های بزرگ، هنوز هم خانه‌های مسافرخانه قدیمی و فرسوده و تلاش‌های مردمی که برای امرار معاش تلاش می‌کنند، وجود دارد. در این شهر، تنها چیزی که می‌توانند به آن تکیه کنند، مهربانی غریبه‌ها است.

علاقه مردم شهر هوشی مین به "مادربزرگ مای"

زیر آفتاب سوزان ظهر تابستان، درست کنار مرکز خرید شلوغ میدان سایگون (خیابان نام کی خوی نگی، منطقه ۱)، زنی مسن نشسته و سوپ لوبیای شیرین می‌فروشد، کلاه مخروطی کهنه‌ای به سر دارد و چشمانش از شب‌های بی‌خوابی فراوان سرخ شده است. این خانم فام تی مای (۸۲ ساله، منطقه بین تان) و غرفه سوپ لوبیای شیرین اوست که بیش از ۳۰ سال سابقه فعالیت دارد.

خانم مای، اصالتاً اهل استان کوانگ نگای ، در سنین جوانی برای امرار معاش به شهر هوشی مین نقل مکان کرد زیرا خانواده‌اش فقیر بودند. سال‌ها پیش، وقتی هنوز سالم بود، کالاهایش را بر دوش می‌کشید و در خیابان‌ها می‌بافت. طعم شیرین سوپ شیرینی که او می‌پخت، خاطرات کودکی بسیاری را در شهر هوشی مین زنده می‌کرد. او گفت که مشتریان دائمی زیادی در بخش‌های بن نگ و بن تان (منطقه ۱) دارد.

Bà Mai bán chè ở TP.HCM đã hơn 30 năm

خانم مای بیش از 30 سال است که در شهر هوشی مین چای می‌فروشد.

او با صدایی گرفته و احساساتی گفت: «قبلاً، فقط شنیدن صدای تلفن‌های من باعث می‌شد بچه‌ها با هیجان برای حمایت از من بیرون بدوند. حالا، بسیاری از آنها زن و شوهر دارند و می‌دانند که من اینجا می‌فروشم، گاهی اوقات به من سر می‌زنند. در این مکان ناآشنا، فقط می‌توانم روی مهربانی این عموها، عمه‌ها و خواهر و برادرهای بزرگتر برای زنده ماندن حساب کنم.»

با وجود تمام عمر رنج کشیده‌اش، حتی در سن بالا، سرنوشت همچنان از رها کردن او خودداری می‌کرد و بی‌رحمانه چیزهای زیادی را از او می‌گرفت. اول، شوهرش، که با او شادی و غم را تقسیم می‌کرد؛ سپس پسرش که از بیماری قلبی رنج می‌برد. اکنون، او فقط پسر بیمار روانی خود را دارد که نیمه هوشیار و نیمه هذیان‌گو است و در روستا زندگی می‌کند و اقوام از او مراقبت می‌کنند.

Mắt phải của bà đã không còn nhìn rõ, một bên vai áo cũng chằng chịt những mảnh vá

چشم راستش دیگر نمی‌توانست به وضوح ببیند و یک شانه‌ی لباسش پر از وصله بود.

«بارها دلش می‌خواست دنبالش برود تا کمی استراحت کند، اما بعد به پسر بیچاره‌اش در خانه فکر می‌کرد که هنوز به مادرش نیاز داشت، به چند پنی‌ای که هر ماه برای خرید دارو می‌فرستاد. بنابراین، چه هوا بارانی باشد چه آفتابی، سعی می‌کرد دوام بیاورد و هر روز را زندگی کند.» چشمانش گود افتاده بود؛ مدت‌ها بود که خواب راحتی نداشت.

وقتی به دیدنش رفتم، اتفاقاً آقای نگوک دوک (۵۷ ساله، منطقه گو واپ) را دیدم که داشت چای می‌خرید و هدیه کوچکی به او می‌داد. پول از دوستی بود که در خارج از کشور زندگی می‌کرد و از او خواسته بود که آن را برایش بیاورد تا بتواند غذا و دارو بخرد.

Những ly chè chứa đựng tuổi thơ của bao người TP.HCM

این کاسه‌های سوپ شیرین خاطرات کودکی بسیاری از مردم شهر هوشی مین را در خود جای داده‌اند.

آقای دوک به طور محرمانه گفت: «بارها از کنار خانه‌اش رد شده‌ام و با دیدن او که اینقدر پیر شده و هنوز هم با این وضعیت دست و پنجه نرم می‌کند، دلم برایش می‌سوزد و این مرا یاد مادر خودم می‌اندازد. این هدیه کوچک چیز زیادی نیست، اما حداقل به او انگیزه بیشتری برای ادامه زندگی می‌دهد. در شهر هوشی مین، مردم بدون هیچ دلیل خاصی به یکدیگر اهمیت می‌دهند؛ همین که بتوانیم کمی به او کمک کنیم، من و بقیه را خوشحال می‌کند.»

وقتی با خانم مای صحبت می‌کردم، واقعاً برای زندگی فلاکت‌بارش متاسف شدم. با چنین زندگی طولانی، با بار سنگینی که بر دوشش بود، هرگز جرأت نمی‌کرد به استراحت فکر کند. از او پرسیدم آیا چیزی هست که او را خوشحال کند، و او لبخند کمرنگی زد، سپس سرش را تکان داد و گفت که جرات ندارد به خوشبختی امیدوار باشد، فقط آرزو دارد کمی بیشتر زنده بماند تا از فرزندانش مراقبت کند.

Ông Ngọc Đức đến mua chè và tặng quà cho bà Mai

آقای نگوک دوک برای خرید چای و دادن هدیه به خانم مای آمده بود.

با وجود گرمای طاقت‌فرسای شهر هوشی مین، برخی از مردم اهمیتی به ترافیک نمی‌دادند و برای حمایت از پیرزن، یک فنجان سوپ شیرین ماش می‌خریدند. کسانی که وضع مالی بهتری داشتند، چند ده هزار دونگ برای یک وعده غذایی به او انعام می‌دادند، در حالی که کسانی که کمی کمتر خوش‌شانس بودند، او را در آغوش می‌گرفتند، دست می‌دادند و با کلمات شیرین تشویق می‌کردند: «مادربزرگ، ادامه بده!»

«یه لحظه صبر کن عزیزم!»

در شهر هوشی مین، مردم اغلب فروشندگان خیابانی مسن را «مادر» یا «مادربزرگ» صدا می‌زنند. این کلمه بسیار دوست‌داشتنی و دلگرم‌کننده به نظر می‌رسد. این شهر به خاطر شلوغی و جنب‌وجوشش - عجله برای رفتن به محل کار، عجله برای ترک محل کار - مشهور است، با این حال هنوز هم افرادی هستند که با صبر و حوصله ساعت‌ها در صف می‌ایستند تا از مادربزرگ تام اسنک‌های کاغذی برنجی مخلوط بخرند.

خانم نگوین تی تام (۸۲ ساله، منطقه ۱۰) به آرامی گفت: «عزیزم، لطفا صبور باش، دست‌هایم می‌لرزد، بنابراین آرام کار می‌کنم، فقط کمی صبر کن.» نمی‌دانستم از کلمه «گاری حمل» استفاده کنم یا «دکه» چون محل فروش خانم تام فقط گوشه کوچکی از خانه همسایه‌اش است که در آن می‌نشیند. او تقریباً ۳۰ سال است که رول‌های کاغذ برنج مخلوط می‌فروشد، از زمانی که یک پرس فقط چند هزار دونگ قیمت داشت.

Ngoài 80 tuổi, đêm nào bà Tám cũng bán hàng mưu sinh đến tận khuya

خانم تم با وجود اینکه بیش از ۸۰ سال سن دارد، هر شب تا پاسی از شب برای امرار معاش دستفروشی می‌کند.

پس از فوت زودهنگام همسرش، خانم تم و دخترش برای گذران زندگی به یکدیگر متکی بودند. او با عشق به سختی‌های دخترش، حتی در سن بالا، هنوز هم مرتباً برای کمک به تأمین معاش او، تنقلات کاغذی برنجی می‌فروشد. بسیاری از جوانان با همدردی با وضعیت او، برای فیلمبرداری و عکاسی به او مراجعه می‌کنند و این فیلم‌ها را در رسانه‌های اجتماعی به اشتراک می‌گذارند به امید اینکه مشتریان بیشتری جذب کنند.

مواد اولیه‌ی او بسیار ساده است: فقط کاغذ برنجی، سس چیلی، موسیر سرخ‌شده، تخم بلدرچین، گوشت ترد خوک، کمی انبه و گشنیز ویتنامی. با این حال، وقتی با هم مخلوط می‌شوند، طعمی بی‌نظیر و وصف‌ناپذیر ایجاد می‌کنند که خاطرات کودکی بسیاری از مردم شهر هوشی مین را زنده می‌کند.

Một nhóm bạn trẻ ở TP.HCM vẽ tặng bà Tám biển hiệu để khách dễ tìm hơn

گروهی از جوانان در شهر هوشی مین تابلویی برای خانم تام نقاشی کردند تا مشتریان بتوانند او را راحت‌تر پیدا کنند.

خانم تام با خنده‌ای از ته دل گفت: «کسی که در شهر هوشی مین زندگی می‌کند، عاشق سالاد برنج مخلوط نیست؟ پیر و جوان، ثروتمند و فقیر، همه می‌توانند در حالی که تا پاسی از شب با هم گپ می‌زنند، از یک کیسه سالاد برنج مخلوط لذت ببرند. در گذشته، سالاد برنج مخلوط بسیار ساده‌تر بود، اما حالا فرق کرده است؛ خیلی جاها انواع ادویه‌ها را اضافه می‌کنند. من یک پیرزن هستم، بنابراین جزئیات را نمی‌دانم؛ من فقط از همان دستور قدیمی استفاده می‌کنم، اما با این حال بسیاری از مردم آن را تحسین می‌کنند و به آن معتاد می‌شوند.»

لبخندش درخشان بود و از زیر چین و چروک‌های ناشی از گذشت زمان نمایان می‌شد. مدام تشکر می‌کرد. از خرید از او، از صبر و شکیبایی‌اش و از سفر طولانی‌اش به خاطر عشق به او، متشکرم.

Những nguyên liệu đơn giản do chính tay bà Tám tự làm

مواد اولیه ساده، همگی توسط خود خانم تم تهیه شده بودند.

خانم تام با لبخندی درخشان گفت: «من از همه شما، نوه‌های عزیزم و همه دیگران بسیار سپاسگزارم. من الان پیر شده‌ام، بنابراین دست و پاهایم به چابکی قبل نیست. گاهی اوقات تقریباً ۱۵ دقیقه طول می‌کشد تا مواد لازم برای کیک‌ها را مخلوط کنم. با این حال همه با صبر و حوصله منتظر می‌مانند، بدون اینکه اصلاً شکایتی کنند. بعضی‌ها هر پرس را به قیمت بیست هزار دونگ می‌خرند و چند سکه اضافی به من می‌دهند تا شیر بخرم.»

وقتی از او پرسیده شد که آیا آرزویی دارد، گفت که جرات ندارد رویای ثروت را در سر بپروراند، فقط امیدوار است مقدار کمی پول داشته باشد تا بتواند استراحت کند و دیگر مجبور نباشد اینقدر سخت کار کند. در آن زمان، او می‌خواست به اطراف سفر کند، برای دعا به معابد برود و در شهر هوشی مین کارهای خیریه انجام دهد... چندین مورد از آرزوهای دوران جوانی او هنوز برآورده نشده است.

در صحبت با خانم وو تی اوآن (۳۶ ساله، منطقه ۳)، متوجه شدیم که او یک روز در هفته را به اینجا می‌آید تا کیک بخورد و از پیرزن حمایت کند. خانم اوآن گفت: «نگاه کردن به خانم تام مرا به یاد مادربزرگم می‌اندازد. وقتی از نظر مالی ثبات بیشتری پیدا کردم، دیگر فرصتی برای ابراز قدردانی از او نداشتم. با دیدن خانم تام، یک زن مسن که هر شب تا دیروقت دستفروشی می‌کند، خیلی دلم برایش می‌سوزد. فقط امیدوارم سالم بماند و تا زمانی که در شهر هوشی مین هستم، به حمایت از او ادامه خواهم داد.»

Chị Oanh thường xuyên đến mua ủng hộ và nán lại phụ giúp bà Tám bán hàng

خانم اوآن مرتباً برای خرید اجناس به آنجا می‌آید تا از او حمایت کند و برای کمک به خانم تم در فروش آنها می‌ماند.

مادربزرگ‌ها و مادرانی مانند خانم مای و خانم تام در سال‌های پایانی عمرشان برای امرار معاش تلاش می‌کنند و هر ریال را برای تأمین معاش خانواده‌هایشان پس‌انداز می‌کنند. با وجود مواجهه با مشکلات بی‌شمار، آنها همیشه امید و خوش‌بینی را در دل دارند، چیزی که غریبه‌ها در شهر هوشی مین به آنها در پرورش آن کمک کرده‌اند.



منبع: https://thanhnien.vn/song-o-tphcm-luon-nang-ganh-muu-sinh-thuong-nhau-chang-vi-ly-do-gi-ca-185240525111105551.htm

نظر (0)

لطفاً نظر دهید تا احساسات خود را با ما به اشتراک بگذارید!

در همان موضوع

در همان دسته‌بندی

از همان نویسنده

میراث

شکل

کسب و کارها

امور جاری

نظام سیاسی

محلی

محصول

Happy Vietnam
ویتنام!

ویتنام!

روز مادربزرگ

روز مادربزرگ

مسابقه سنتی کوبیدن برنج در جشنواره فرهنگی.

مسابقه سنتی کوبیدن برنج در جشنواره فرهنگی.