Vietnam.vn - Nền tảng quảng bá Việt Nam

باران بر روی اسکله قدیمی می‌بارید.

Việt NamViệt Nam28/01/2025


آهنگ-dau-nguon-que.jpg
سرچشمه‌های رودخانه وو گیا. عکس: موک دونگ

بازار کنار رودخانه

داستان‌هایی که مادربزرگم وقتی زنده بود برایم تعریف می‌کرد، حالا جایی در اعماق مبهم ذهنم حک شده‌اند. از خانه مادربزرگم در روستای فیم آی، مسیری منحنی به تپه‌های شنی منتهی می‌شد. آنها محصولاتی مانند فلفل چیلی، تنباکو، هندوانه و حتی گل برای سیر کردن هفت فرزندشان کشت می‌کردند. تپه‌های شنی منطقه‌ای مسطح در امتداد رودخانه وو گیا بودند. پس از آزادی، کل این منطقه هنوز پهنه‌ای وسیع از تپه‌های شنی سفید بود.

رودخانه وو گیا به دو شاخه تقسیم می‌شود: یکی به سمت جیائو توی جریان دارد و دیگری از آی نگیا عبور می‌کند و قبل از ریختن به کام له و سپس رودخانه هان ( دا نانگ ) به رودخانه ین متصل می‌شود. محققان فرهنگی معتقدند مزیت آبراه‌ها و زمین‌های حاصلخیز، هوش و ذکاوت و سازگاری مردم این منطقه را تعیین می‌کند.

داستان آقای تران دین در ها سونگ - جایی که رودخانه کان در نه جهت منشعب می‌شود، همانطور که در ترانه عامیانه "هر که به نه شاخه رودخانه کان می‌رود/ می‌پرسد که آیا تو دین هنوز وجود دارد؟" ذکر شده است - در فرهنگ عامه و اسناد تاریخی نقل شده و اغلب توسط سالمندان بازگو می‌شود. این داستان به عنوان نمونه‌ای از فردی از این سرزمین است که عمیقاً نگران سرنوشت ملت بود.

عمه‌ام سفرهای بی‌شماری به بالای رودخانه می‌کرد و محصولات را برای فروش عمده به آی نگیا می‌آورد. او از تمام بازارها و اسکله‌های منطقه بازدید می‌کرد: ها نها، بن دائو، فو توآن، آی نگیا، فونگ دونگ... هیچ بازار یا اسکله‌ای نبود که او خرید و فروش نکند. او که از محصولات کشاورزی خسته شده بود، برای تجارت چوب به اسکله هوی خاچ در سرچشمه رودخانه وو گیا رفت. پس از آزادی و بعداً جدایی استان، بسیاری از اسکله‌ها برای ساخت کشتی و پل سرمایه‌گذاری شدند. این کشتی قدیمی به داستانی تبدیل شد که توسط کسانی که زندگی خود را صرف کار در رودخانه کرده بودند، روایت می‌شد.

عبور کشتی‌ها در ویتنام، نه فقط در دای لوک، اغلب با بازارهای کنار رودخانه مرتبط است. به طرز عجیبی، در زادگاه من، هم کشتی‌های مسافت طولانی و هم کوتاه وجود دارد. بنابراین در امتداد مسیر طولانی آب، بدون احتساب اسکله‌های بزرگ و شلوغ (اسکله‌هایی که مادربزرگم پس از هر سفر چند ماهه که طول می‌کشید، برمی‌گشت و داستان‌هایی از نبردهایی که مردم از سراسر کشور در آن انجام می‌دادند، تعریف می‌کرد)، اسکله‌های بی‌شماری وجود دارد که توسط کشاورزانی مانند مادربزرگم برای سوار و پیاده شدن از رودخانه استفاده می‌شود.

سنت خانوادگی را حفظ کنید.

خاک آبرفتی وو گیا مردم را پرورش داده و صدها سابقه شجره‌نامه را حفظ کرده است، زیرا روستای فیام آی اولین بار در کتاب "Ô Châu cận lục" نوشته دکتر دونگ وان آن، نوشته شده در سال ۱۵۵۳، ذکر شده است. نسل پدربزرگ و مادربزرگ مادری من و نسل من، این نقطه عطف را تا قرن بیستم به عقب رانده بود. این روستا هنوز وجود دارد، نام آن هنوز باقی مانده است. فقط کناره‌های رودخانه به دلیل فرسایش و رسوب‌گذاری توسط آب تغییر مکان داده‌اند.

mot-ben-song-duoc-tai-hien..jpg
یک اسکله کنار رودخانه بازسازی شده است. عکس: له ترونگ خانگ

مثل ساحل رودخانه‌ای که چند دهه پیش نزدیک دهکده‌ی نگیام بود. وقتی مادرم برای اولین بار به عنوان عروس به اینجا آمد تا با ما زندگی کند، ساحل رودخانه فقط چند ده قدم با خانه‌ی ما فاصله داشت.

طبق سنت، در ۲۷ یا ۲۸ تت (سال نو قمری)، مادرم نذورات را می‌پخت و برای پدر شوهرم آماده می‌کرد تا به کنار رودخانه ببرد. او برای آرامش و امنیت از آب روان و برداشت فراوان در امتداد رودخانه دعا می‌کرد. در آن دوران قحطی، چیزی که مادرم بیشتر از همه به یاد می‌آورد مرغ یا برنج چسبناک و سوپ شیرین روی نذورات نبود، بلکه دسته گل‌های داوودی باقی مانده در کنار رودخانه بود. او گفت که پشیمان است، اما گل‌ها را نمی‌توانستند به خانه برگردانند. بسیاری از مردم برای نذورات به رودخانه می‌رفتند و دود معطر عود تمام ساحل رودخانه روستا را پر می‌کرد.

حدود ده سال بعد، ساحل رودخانه به شدت فرسایش یافت و احتمالاً پی آن خانه اکنون در وسط رودخانه قرار دارد. کل روستا به سمت خشکی حرکت کرد.

چهل سال پیش، این محل، محلی بود که تمام روستا برای آبیاری سبزیجات خود در مزارع، آب را از آنجا حمل می‌کردند، برای نوشیدن و پخت و پز به خانه می‌آوردند و از آن برای حمام کردن و شستن لباس استفاده می‌کردند. این محل فرسایش یافته است و در زمان‌های کمبود و کار سخت، روستاییان عبادت در محل را متوقف می‌کردند و فقط رسم پرستش خدای محلی را حفظ می‌کردند. بقایای محل قدیمی، اکنون محل پهلوگیری قایقی در وسیع‌ترین بخش خاکریز رودخانه است. خنده، گپ و گفت و رفت و آمد مردم به ندرت دیده می‌شود، مگر در زمان مسابقات قایق‌رانی در ژانویه.

بعد از بیست و سومین روز از دهمین ماه قمری، روستاییان زمین را برای کاشت گل‌های داوودی آماده کردند. در پایان دوازدهمین ماه قمری و آغاز اولین ماه قمری، بسیاری از مزارع کنار رودخانه، جایی که عمه‌ام کار می‌کرد، غرق در رنگ قرمز پر جنب و جوش گل‌های داوودی شدند. گل‌ها به رنگ‌های بنفش، سفید، قرمز و صورتی - همه رنگ‌ها - بودند، اما به نظر می‌رسید که این نمایش خیره‌کننده، همانطور که مادربزرگم به من گفته بود، معمولاً فقط در امتداد جاده تا ساحل رودخانه دیده می‌شد.

در آن زمان (و حتی اکنون)، درختان توت برای مشخص کردن مرزهای بین شالیزارها کاشته می‌شدند. بسیاری از درختان توت بزرگ و قدیمی بودند و در برابر سیل‌های بی‌شماری مقاومت کرده بودند. گل‌های داوودی قبل از اینکه در سبدها بارگیری شوند و با دوچرخه یا گاری گاوی به بازار منتقل شوند، در اطراف پایه درختان توت جمع می‌شدند. شاید با به یاد آوردن بوی تند شبنم مرطوب و عطر شیرین و لطیف گل‌های داوودی از مزارع، عمه‌ام همیشه هر سال چند قطعه زمین را برای پرورش آنها کنار می‌گذاشت. گل‌های داوودی که در جاده منتهی به ساحل رودخانه در دوران جوانی‌اش کاشته شده بودند، اکنون تکه‌هایی از گل‌های باغ او هستند.

نیم قرن پیش، مادربزرگ مادری‌ام لوبیا، سیب‌زمینی، سبزیجات و ترشی جمع می‌کرد و دسته‌های فوفل را برای فروش در بازار تت پاره می‌کرد. در راه برگشت، همیشه مقداری پول کنار می‌گذاشت تا یک دسته گل داوودی بخرد و روی محراب اجدادی بگذارد. حالا نوبت مادربزرگ پدری‌ام است. وقتی تت می‌آید، همیشه چند ده گل می‌خرد، یا اگر زود یادش بیاید، از همسایه‌ها می‌خواهد که برایش یک قطعه زمین رزرو کنند. او می‌گوید: «برای روزهایی که اجداد اینجا هستند، گل‌ها را به نمایش بگذارم و در روز سوم تت به اجداد تقدیم کنم.» انگار که دارد دستورالعمل‌هایی برای حفظ یک سنت خانوادگی می‌دهد...



منبع: https://baoquangnam.vn/mua-ngang-ben-cu-3148316.html

نظر (0)

لطفاً نظر دهید تا احساسات خود را با ما به اشتراک بگذارید!

در همان موضوع

در همان دسته‌بندی

از همان نویسنده

میراث

شکل

کسب و کارها

امور جاری

نظام سیاسی

محلی

محصول

Happy Vietnam
روستای گل سا دک

روستای گل سا دک

بعد از ظهرها در با دونگ باد می‌وزد.

بعد از ظهرها در با دونگ باد می‌وزد.

خیلی خوشحال

خیلی خوشحال