| خبرنگارانی که در طول همهگیری کووید-۱۹ کار میکنند. |
اگر کسی از من بپرسد که از چه چیزی در حرفهام بیشتر لذت میبرم، بدون شک به سفر فکر خواهم کرد. «سفر» اولین چیزی بود که وقتی روزنامهنگاری را انتخاب کردم به ذهنم رسید. چه یک سفر یک روزه باشد و چه یک ماموریت طولانی و طولانی، برای ما روزنامهنگاران تجربیات هیجانانگیزی به ارمغان میآورد. سفرهای یک هفتهای به مناطق دورافتاده شمال غربی را در روزهای اولیهام به یاد دارم. به یاد دارم که وقتی کارآموز دانشجویی در دفتر روزنامهای در هانوی بودم، سختیها را تحمل میکردم، از کوهها بالا میرفتم و با مرزبانان از نهرها عبور میکردم تا به روستاهای دورافتاده برسم. وقتی به روزنامه نام دین برگشتم، این فرصت را داشتم که به هیئتی از اتحادیه جوانان استان بپیوندم تا از روستاهای مرتفع در کوههای استانهای دین بین، لای چائو و سون لا بازدید کنند. حتی با اینکه زانوهایم هنوز از ساعتها پیادهروی میلرزید و چشمانم هنوز مه آلود بود، وقتی دستان کوچک و سردم را در دست گرفتم، غرق در شادی شدم. سپس در سکوت به گونههای سرخ و ترک خورده و پاهای گلآلود و برهنه کودکی در وسط زمستان خیره شدم. همچنین روزهای سرد استخوانسوز منتهی به عید تت را به یاد آوردم، زمانی که با مرزبانان در امتداد یک خاکریز طولانی در مناطق ساحلی های هائو و نگیاهونگ گشتزنی میکردم... این سفرها ذهن مرا گسترش داد و روحم را باز کرد. و بعد از هر سفر، احساس میکردم که در حرفهام بالغتر و مقاومتر میشوم.
در طول سفرهایم، با افراد جالب و جدیدی نیز آشنا شدم. آنها در مورد کار، برنامههایشان، شادیها و غمهایشان، موفقیتها و شکستهایشان با من صحبت کردند. از این طریق، مطالب "واقعی" بیشتری برای مقالاتم به دست آوردم. در مدت زمان نسبتاً کوتاهی که به عنوان روزنامهنگار فعالیت داشتم، به صدها نفر سفر کردم، ملاقات کردم و با آنها مصاحبه کردم و داستانهای بیشماری از این قبیل را به اشتراک گذاشتم. در میان آنها، هنوز هم به وضوح ملاقاتم با خانم تران تی تین، همسر شهید فام فی فونگ، در بخش وی شوین (شهر نام دین ) را به یاد دارم. در خانه کوچک و آرام او، که با سایه سرسبزی پوشیده شده بود، این زن که بیش از ۸۰ سال سن داشت، ۶۵ سال عضو حزب بود و ۵۶ سال بیوه بود، در مورد چگونگی آشنایی و عاشق شدن خود و همسرش برایم تعریف کرد. در طول ۱۴ سال زندگی مشترکشان، تا روزی که آقای فونگ درگذشت، تعداد روزهایی که با هم گذراندند به انگشتان یک دست هم نمیرسید. طولانیترین بازدیدهای او حدود سه روز طول کشید و گاهی اوقات فقط موفق میشد چند ساعت به خانه سر بزند. خانم تین گفت که به دلیل شرایط جنگ، در طول ۱۴ سال زندگی مشترکشان، «من فقط چند بار نامه دریافت کردم.» بنابراین، هر بار که نامهای از او دریافت میکرد، آن را خیلی سریع میخواند و هر آنچه شوهرش نوشته بود را به خاطر میآورد. خانم تین که مدت زیادی از همسرش جدا شده بود، بزرگترین ترسش به حقیقت پیوست: در ۷ مه ۱۹۶۹، در یک نبرد شدید، آقای فونگ کشته شد. با این حال، خانم تین تا سال ۱۹۷۶ اعلامیه رسمی فوت خود را دریافت نکرد.
خانم تین که همسرش را در سن جوانی از دست داده بود و زنی توانمند و مدبر بود، خواستگاران زیادی داشت. او با مهارت هر کسی را که به او مراجعه میکرد، رد میکرد و مصمم بود که بیوه بماند و به شوهر مرحومش احترام بگذارد. چیزی که او بیش از همه پشیمان و متاسف بود این بود که آنها فرزندی نداشتند... داستان خانم تین در مورد احترام به شوهرش، مرا سرشار از غم و تحسین کرد. تحسین افرادی با آرمانهای انقلابی والا، که جرأت میکردند شادی شخصی خود را فدا کنند، زمانی که کشور به آنها نیاز داشت، مرا به نوشتن مقاله "خداحافظی سرخ" سوق داد، که به طور گسترده به اشتراک گذاشته شده و مورد توجه بسیاری از خوانندگان قرار گرفته است.
روزنامهنگاری همیشه مستلزم «رفتن»، «گوش دادن» و «فکر کردن» است. در حرفهام، همیشه به خودم یادآوری میکنم که از سفر کردن نترسم. هرچه بیشتر به مکانهای مشکلدار، مناطق دورافتاده و دشوار بروم، بیشتر میتوانم مقالات بیطرفانهای بنویسم که وقایع و مردم را به طور واقعی منعکس کنند و بیشتر میتوانم اراده و مهارتهای روزنامهنگاریام را تقویت کنم. در سال ۲۰۲۱، زمانی که همهگیری کووید-۱۹ به طور پیچیدهای در حال گسترش بود و اولین موارد ابتلا در استان اعلام شد، برای نوشتن مقالهای در مورد یک جانباز که کامکوات زینتی پرورش میداد و در کمون نام فونگ (شهر نام دین) به بازده اقتصادی بالایی دست یافت، ثبتنام کردم. برای نوشتن مقاله، من و همکارم به خانه و باغ او رفتیم تا با او مصاحبه کنیم. آن شب، پیامی از او دریافت کردم که به من اطلاع میداد نوهاش به کووید-۱۹ مبتلا شده است و تمام خانواده باید قرنطینه شوند و از من خواست که مراقب سلامتیام باشم... من به سرعت به همکارم اطلاع دادم، پیام فرستادم و گاهی اوقات تماس گرفتم تا از سلامتی خانواده مصاحبهشونده جویا شوم. ما همچنین یکدیگر را تشویق میکردیم که روحیه خود را حفظ کنیم و سلامت و ایمنی خود را تضمین کنیم تا بتوانیم وظایف حرفهای محول شده توسط آژانس را به انجام برسانیم. در روزهای بعد، من سفرهای زیادی با سازمانهایی مانند اتحادیه زنان، صلیب سرخ و انجمن جانبازان به مراکز شیوع بیماری در استان داشتم تا از نیروهای عملیاتی که در زمینه پیشگیری و کنترل بیماری همهگیر و همچنین مبتلایان به کووید-۱۹ وظیفه دارند، بازدید کرده و به آنها هدایایی بدهم. از این سفرهای میدانی، توانستم اخبار و مقالات بهروزی را جمعآوری کنم که منعکسکننده تحولات پیشگیری و کنترل بیماری همهگیر در استان باشد.
«رفتن، گوش دادن و فکر کردن» پایهها و دادههای اولیهای هستند که به خبرنگاران در شکلدهی مقالات کمک میکنند. با این حال، «رفتن»، «گوش دادن» و «فکر کردن» همیشه تضمینکننده یک مقاله موفق نیستند. مقالاتی، به ویژه مجموعههای طولانی و مقالاتی برای جوایز ملی روزنامهنگاری، وجود دارند که با وجود صرف روزهای زیاد برای کار میدانی و جمعآوری مطالب فراوان، نمیتوانم فوراً بنویسم. این تا حدودی به این دلیل است که این مجموعهها دشوار هستند و نیاز به خواندن و تحقیق دقیق مطالب و همچنین مشاوره با متخصصان و سازمانهای مربوطه دارند. همچنین تا حدودی به این دلیل است که من هنوز در توسعه ایدههایم مردد هستم و تمام پیچیدگیهای موضوعی را که قصد دارم در مورد آن بنویسم، به طور کامل درک نکردهام. بنابراین، برای روزنامهنگاران، موارد زیادی وجود دارد که آنها یک سال کامل را صرف جمعآوری مطالب میکنند یا حتی پس از نوشتن و انتشار، هنوز واقعاً از «فرزندان فکری» خود راضی نیستند.
روزنامهنگاری حرفهای طاقتفرسا، دشوار و حتی خطرناک است. با وجود سختیها، تعهد بلندمدت ما به آن، برای ما روزنامهنگاران، شادی فراوان، تجربیات ارزشمند زندگی و درک عمیقتری از جامعه به ارمغان آورده است. مهمتر از همه، شاهد تغییرات مثبتی بودهایم که از نوشتههایمان ناشی شده است. در حالی که میدانم در مسیری که انتخاب کردهام، چالشهایی در پیش رو خواهم داشت، مصمم هستم که شور و اشتیاق و انگیزهام را برای روزنامهنگاری پرورش دهم. از آنجا، «آتش» و عشق به این حرفه را روشن نگه خواهم داشت.
متن و عکسها: هوا ژوان
منبع: https://baonamdinh.vn/xa-hoi/202506/nghe-baodi-nghe-nghi-viet-af211f1/






نظر (0)