Vietnam.vn - Nền tảng quảng bá Việt Nam

باد دهکده ماهیگیری

کوانگ در میان برخورد ملایم امواج به شن‌های سفید روستای ماهیگیری فقیرش بزرگ شد. عطر شور دریا در هر نفس او، حتی رویاهای آرام کودکانه‌اش، نفوذ می‌کرد. والدین کوانگ زندگی خود را در دریا می‌گذراندند و قایق کوچکشان تنها دارایی آنها و منبع امرار معاش خانواده‌شان بود. دوران کودکی کوانگ به آرامش بعدازظهرهای نسیم ملایم بر روی تپه‌های شنی بود، پر از بازی‌های معصومانه کودکانه و رویاهای ساده برای آینده‌ای روشن.

Báo Quảng TrịBáo Quảng Trị13/06/2025

باد دهکده ماهیگیری

تصویرسازی: LE NGOC DUY

کوانگ در میان برخورد ملایم امواج به شن‌های سفید روستای ماهیگیری فقیرش بزرگ شد. عطر شور دریا در هر نفس او، حتی رویاهای آرام کودکانه‌اش، نفوذ می‌کرد. والدین کوانگ زندگی خود را در دریا می‌گذراندند و قایق کوچکشان تنها دارایی آنها و منبع امرار معاش خانواده‌شان بود. دوران کودکی کوانگ به آرامش بعدازظهرهای نسیم ملایم بر روی تپه‌های شنی بود، پر از بازی‌های معصومانه کودکانه و رویاهای ساده برای آینده‌ای روشن.

کوانگ دانش‌آموز درخشانی بود. فقر مانع او نشد؛ در عوض، جاه‌طلبی او را تقویت کرد. کوانگ پس از پذیرش در دانشگاه، روستای ماهیگیری محبوب خود را ترک کرد تا رویاهایش را دنبال کند. پس از چهار سال تحصیل سخت، با افتخار فارغ‌التحصیل شد. این شهر وسیع فرصت‌های بی‌شماری را ارائه می‌داد و کوانگ از آنها استفاده کرد. کوانگ با تلاش بی‌وقفه، به سرعت شغل پایداری پیدا کرد، ازدواج کرد، خانه‌ای شاد با دو فرزند دوست‌داشتنی و خانه‌ای بزرگ در شهر ساخت.

زندگی کوانگ آرام و موفق جریان داشت. با این حال، هر بار که به زادگاهش بازمی‌گشت، سیلی از احساسات در درونش فوران می‌کرد. هر بار که برمی‌گشت، با دوستان قدیمی و چهره‌های آشنایی که دوران مدرسه‌اش را با او گذرانده بودند، ملاقات می‌کرد.

در یک بعدازظهر گرم تابستانی، کوانگ به فروشگاه کوچک هونگ سر زد. هونگ هنوز همان بود، لاغر و آفتاب‌سوخته، مشغول مرتب کردن بسته‌های تنقلات و شیرینی‌ها. هونگ با دیدن کوانگ، سرش را بالا آورد و لبخندی ملایم بر لبانش نقش بست.

«هی، کوانگ! خیلی وقته که برنگشته‌ای.»

کوانگ با لحنی صمیمانه پرسید: «بله، من واقعاً سرم شلوغ بوده. این روزها اوضاع رستوران چطور است؟»

هونگ آهی کشید و عرق پیشانی‌اش را پاک کرد. «خیلی معمولیه، رفیق. من امروز صبح فقط چند تا چیز فروختم. اما مهم نیست، تا وقتی که به اندازه کافی غذا برای خوردن داشته باشیم، همین مهمه. خوشحالم که زن و بچه‌هام سالم هستن.»

کوانگ به اطراف مغازه نگاه کرد، به اجناس ساده و بی‌تکلف. ناگهان به یاد هونگ از دوران دانشجویی‌اش افتاد، یک رهبر کلاس نمونه و سرزنده، همیشه پر از نقشه برای آینده‌ای روشن به عنوان یک وکیل.

کوانگ به آرامی پرسید: «تا حالا... به این فکر کردی که برگردی اینجا و یه مغازه باز کنی؟»

هونگ با ناراحتی لبخند زد: «بهش فکر کردم. اما زندگی همینه، می‌دونی، آدم همیشه به چیزی که می‌خواد نمی‌رسه. بعد از فارغ‌التحصیلی، پیدا کردن شغل خیلی سخته. فکر کنم برگردم به شهر خودم، جایی که یه خانواده‌ی خوب دارم، و یه کسب و کار کوچیک هم می‌تونه خوب باشه. مهم اینه که برای زن و بچه‌ام وقت داشته باشم.»

کوانگ در گفتگویش با هونگ، روزهای اول دانشگاهشان را به یاد آورد. هونگ با شور و شوق در فعالیت‌های اتحادیه دانشجویی شرکت می‌کرد و همیشه رویای تبدیل شدن به یک وکیل ماهر و دفاع از محرومان را در سر می‌پروراند. با این حال، اکنون، هونگ به این فروشگاه کوچک وابسته بود. کوانگ احساس غم و اندوه شدیدی کرد. او از خود پرسید چه چیزی باعث شده بود که رویاهای هونگ مسیر متفاوتی را در پیش بگیرند؟ آیا هونگ از انتخاب‌هایش پشیمان بود؟

چند روز قبل، کوانگ به خانه نام در شهر دا نانگ رفته بود. خانه کوچک در کوچه‌ای آرام واقع شده بود. نام هنوز هم مثل همیشه سریع و پرانرژی بود و مشغول بسته‌بندی چندین بسته لباس.

نام گفت: «کوانگ! تو اومدی بازی کنی بدون اینکه حتی به من خبر بدی؟» و سریع چسب نواری را چسباند.

کوانگ در حالی که به لباس‌هایی که با دقت بسته‌بندی شده بودند نگاه می‌کرد، گفت: «من فقط برای یک بازدید کوتاه به اینجا آمدم. به نظر می‌رسد کسب و کار شما خیلی خوب پیش می‌رود، اینطور نیست؟»

نام ریزریز خندید. «برای گذران زندگی کافیه، رفیق. این روزها، فروش آنلاین مد شده. مدرک مهندسی من عملاً فقط برای... تزئین خونه‌ست. اما اشکالی نداره، تا وقتی که بتونم برای حمایت از تحصیل بچه‌هام پول دربیارم.»

کوانگ در حالی که نگاهش به دوستش دوخته شده بود، پرسید: «پشیمونی؟» «تمام آن سال‌ها درس خواندن...»

نام از کاری که داشت انجام می‌داد دست کشید، به کوانگ نگاه کرد و آهی کشید. «کمی پشیمانم. اما فکر می‌کنم مهم این است که در کارم شادی پیدا کنم. با اینکه تخصص من نیست، از کاری که انجام می‌دهم احساس راحتی می‌کنم. یک خانواده شاد در اولویت است، درست است؟»

کوانگ روزهای خود را در دانشگاه پلی‌تکنیک به یاد آورد، زمانی که نام دانشجوی پویا و خلاقی بود و همیشه با دستگاه‌های الکترونیکی سر و کار داشت. نام زمانی آرزو داشت که یک مهندس درخشان شود و به توسعه میهن خود کمک کند. اما سپس، شرایط زندگی او را به سمت فروشنده آنلاین سوق داد. کوانگ در سخنان نام، هم تسلیم و هم رضایت را حس می‌کرد. شاید پس از همه فراز و نشیب‌ها، نام شادی و خوشبختی را در چیزهای ساده زندگی یافته بود.

در طول این سفر به زادگاهش، کوانگ همچنین فرصتی پیدا کرد تا در یک میخانه‌ی خودمانی با هیو ملاقات کند. هیو هنوز هم مثل همیشه ساده و صادق بود و با جدیت برای مشتریان آبجو می‌ریخت.

«هی، کوانگ! قهرمان اهل کجاست؟» - هیو با صدای بلند خندید و محکم به شانه کوانگ زد.

«من به دیدن چند تا از دوستان قدیمی‌ام آمدم. حالت چطوره؟»

هیو با خنده گفت: «من کاملاً خوبم، رفیق! من فقط هر بعد از ظهر اینجا می‌آیم تا چند جعبه آبجو بفروشم و کمی بیشتر پول دربیاورم. احتمالاً مدرک دانشگاه صنعتی‌ام تا الان زنگ زده است.» اما هنوز رگه‌هایی از غم در صدایش بود.

کوانگ کنار هیو نشست و به رهگذران نگاه کرد. ناگهان به ذهنش رسید که زندگی چقدر پیچیده است، هر کسی سرنوشت خودش را دارد. دوستانش، کسانی که زمانی رویاهای زیادی در سر می‌پروراندند، در نهایت مسیرهای ساده‌ای را برای امرار معاش انتخاب کردند. اما در آن سادگی، هنوز هم خوش‌بینی و احساس مسئولیت نسبت به خانواده‌هایشان موج می‌زد.

کوانگ در طول اقامتش در زادگاهش، داستان‌های زیادی در مورد جوانان روستا شنید. آنها دیگر علاقه‌ای به رفتن به دانشگاه یا کالج نداشتند. در عوض، پس از پایان دبیرستان، تصمیم گرفتند برای کار به خارج از کشور بروند. پروازها یکی پس از دیگری آنها را به کشورهای دوردست می‌برد، به امید اینکه به سرعت بخت و اقبالشان تغییر کند.

کوانگ نمی‌توانست نگران نباشد. آیا این موج نیروی کار در خارج از کشور واقعاً مسیر پایداری برای آینده آنها بود؟ پس از سه یا پنج سال، با سرمایه ناچیزی که به دست آورده بودند، برای تثبیت زندگی خود چه می‌کردند؟ او شنیده بود که برخی فقط برای کار به عنوان کارگر کارخانه در مناطق صنعتی بازگشتند، در حالی که برخی دیگر مشاغل سخت یدی را بر عهده گرفتند. بسیاری از خانواده‌های جوان در روستاهای روستایی از هم جدا شده بودند، زن و شوهرها و فرزندانشان دور از هم زندگی می‌کردند. محبت بین همسران و والدین با گذشت زمان کمرنگ شد.

داستان وو نمونه بارزی از این دست است. وو زمانی مایه افتخار روستایش بود، زمانی که برای کار به ژاپن رفت و مبلغ زیادی پول با خود آورد. با این حال، به دلیل نداشتن مسیر مشخص، وو نتوانست در خانه شغل ثابتی پیدا کند. اکنون، او وقت خود را صرف کمک به مادر پیرش در چند هکتار زمین کشاورزی می‌کند و پس‌اندازش رو به کاهش است.

کوانگ تنها کنار ساحل نشسته بود و قایق‌های لنگر انداخته را تماشا می‌کرد. او به زندگی فکر می‌کرد. خوشبختی همیشه از موفقیت‌های چشمگیر یا مقام‌های بالا حاصل نمی‌شود. گاهی اوقات، خوشبختی در ساده‌ترین چیزها پنهان است: یک خانواده گرم، یک شغل، چه کار یدی باشد و چه کار فکری.

او به همسر و دو فرزندش در شهر فکر می‌کرد. زندگی او شاید از نظر مادی راحت‌تر از دوستانش باشد، اما او نیز با فشارهای خودش روبرو بود. برنامه کاری شلوغ و نگرانی‌های زندگی شهری گاهی اوقات او را خسته می‌کرد. اخیراً، سیاست‌های ادغام و کوچک‌سازی فقط به اضطراب‌ها و نگرانی‌های او افزوده بود.

کوانگ ناگهان متوجه چیزی شد: هر کسی مسیر متفاوتی دارد و اگرچه ممکن است شغل‌هایشان متفاوت باشد، اما مهم‌ترین چیز تلاش مداوم، نگرش مثبت به زندگی و مسئولیت‌پذیری در قبال عزیزان است. خوشبختی یک مقصد نیست، بلکه یک سفر است، راهی برای مواجهه و غلبه بر مشکلات زندگی.

او در سکوت به دریا خیره شده بود. امواج همچنان به ساحل می‌کوبیدند، یادآور پشتکار و صبر. مهم نیست فراز و نشیب‌های زندگی چیست، مهم نیست آینده چه چیزی را در بر دارد، نکته مهم این است که هر فرد کاملاً در زمان حال زندگی کند، از داشته‌هایش قدردانی کند و هرگز از امید به فردایی روشن‌تر دست نکشد.

تران توین

منبع: https://baoquangtri.vn/ngon-gio-lang-chai-194316.htm


نظر (0)

لطفاً نظر دهید تا احساسات خود را با ما به اشتراک بگذارید!

در همان دسته‌بندی

روستاهای گل هانوی مملو از جمعیت هستند و خود را برای سال نو قمری آماده می‌کنند.
با نزدیک شدن به عید تت، پایتخت گل همیشه بهار در هونگ ین به سرعت در حال فروش است.
پوملوهای زرد روشن دین، مملو از میوه، برای سرو در بازار تت به خیابان‌ها می‌آیند.
نمای نزدیک از یک درخت پوملو از نوع دین در گلدان، به قیمت ۱۵۰ میلیون دونگ ویتنام، در شهر هوشی مین.

از همان نویسنده

میراث

شکل

کسب و کارها

بهترین سس ماهی از با لانگ، یک منطقه ساحلی.

امور جاری

نظام سیاسی

محلی

محصول