Vietnam.vn - Nền tảng quảng bá Việt Nam

نگهبان روح ویتنامی در سرزمین ترا

یک بعد از ظهر اواخر تابستان، نور طلایی خورشید به آرامی بر بالکن کوچک طبقه دوم خانه‌ای در کوچه‌ای آرام در بخش فان دین پونگ افتاد. هوا مملو از عطر عجیبی بود، بوی چوب سوخته با باد در هم آمیخته بود، رایحه‌ای که هم روستایی و هم به طرز عجیبی وهم‌آور بود.

Báo Thái NguyênBáo Thái Nguyên18/08/2025

آنجا، مرد جوان، فام وان توان، ساکت نشسته بود و تمام تمرکزش روی دستی بود که خودکار عجیبی را در دست داشت و نوک آهنی سرخ و داغ آن به آرامی روی سطح چوبی می‌لغزید.

فام ون توان و برخی از آثارش که با قلم سوزان نقاشی شده‌اند.

نه صدای خراشیدن زغال بود و نه خش خش قلم مو. فقط صدای "هیس" ملایم و تقریباً زمزمه مانندی می‌آمد، انگار شعله‌ی نوک قلم مو به هر دانه‌ی چوب "می‌خورد" و رد سوختگی قهوه‌ای تیره‌ای از خود به جا می‌گذاشت. من به تماشای حلقه‌های نازک و معطر دود که بلند می‌شدند و در هوا محو می‌شدند، نشستم. زیر آن دست ماهر، پنج کلمه "یک ذهن آرام، آرامش را برای همه به ارمغان می‌آورد" به تدریج ظاهر شدند، خطوط آنها به نرمی خوشنویسی ابریشمی بود، اما وزن و عمق آتش و چوب را داشت.

مکثی کرد، به آرامی سرش را بالا آورد، چشمانش از رضایت برق می‌زد، سپس نفس عمیقی کشید - حرکتی که واقعاً شایسته‌ی هنرمندی است که با اثرش «نفس» می‌کشد.

با نگاه به مرد جوان با ظاهر علمی‌اش، دستانی که به نگه داشتن قیچی و ماشین اصلاح در آرایشگاه‌های پر سر و صدا عادت کرده بودند، کمتر کسی حدس می‌زد که او بتواند خود را در این آرامش بیابد. چه چیزی باعث شد این مرد جوان شغل ثابت خود را رها کند و در یک مسیر هنری خاص قدم بگذارد و از آتش برای روایت داستان‌های فرهنگی در این سرزمین تای نگوین استفاده کند؟

توآن، متولد ۱۹۹۴ در این شهر بندری، مانند بسیاری از مردان جوان دیگر، از دبیرستان فارغ‌التحصیل شد و سپس به دنبال مسیر شغلی گشت. او آرایشگری را انتخاب کرد، برای یادگیری این حرفه به جنوب رفت و یک سالن کوچک در شهر بوئون ما توت افتتاح کرد. زندگی در این شهر کوهستانی به همین منوال، در میان صدای قیچی و مکالمات خودمانی مشتریان، ادامه داشت تا روزی که به خانه یکی از دوستانش رفت.

شعله اشتیاق به هنر، که از کودکی در او شعله‌ور شده بود، ناگهان به شدت شعله‌ور شد. توآن ابزارهایی قرض گرفت و در ساعات خلوت سالن، به تنهایی شروع به آزمایش کرد.

اولین اثر او، یک قطعه خوشنویسی با عنوان «والدین»، که با آتش «نوشته» شده بود، ناشیانه و با ضربات لرزان نوشته شده بود، اما تمام انتظار مشتاقانه برای یک شروع جدید را در خود جای داده بود.

او آن را در مغازه‌اش آویزان کرد، نه برای فروش، بلکه برای اینکه خودش آن را تحسین کند. سپس همسایه‌ای آن را دید و از او التماس کرد که آن را بفروشد. «وقتی پول را دریافت کردم، از اینکه نقاشی را فروخته‌ام خوشحال نبودم، بلکه از اینکه کسی فهمیده بود من چه چیزی خلق کرده‌ام خوشحال بودم. آن لحظه کوچک، باوری قوی را در من شعله‌ور کرد.»

باور نقطه شروع است، اما مسیر خودآموزی هرگز بستری از گل‌های رز نیست. پیروگرافی هنری است که به پشتکار بی‌وقفه نیاز دارد. روی یک سطح چوبی، تصحیح هر اشتباه به طرز باورنکردنی دشوار است. هنرمند باید بر گرمای قلم تسلط یابد و شعله را مطیع اراده خود کند.

توآن با لحنی آرام گفت: «بعد از تمام کردن یک نقاشی پیچیده، گاهی اوقات دست‌هایم از گرما قرمز روشن می‌شوند و تاول می‌زنند.»

او هنوز هم به وضوح احساس درماندگی و میل به گریه را به یاد می‌آورد، زمانی که یک اثر ارزشمند، پرتره‌ای که یک هفته تمام برای خلق آن وقت گذاشته بود، ناگهان به دلیل تغییر ناگهانی هوا ترک خورد. «تمام زحماتم دود شد. در آن لحظه، فقط می‌خواستم همه را دور بریزم. اما بعد، با نگاه به نقاشی‌های تمام شده، با نگاه به اینکه چرا شروع کردم، یک تکه چوب دیگر پیدا کردم و از نو شروع کردم.»

نقاشی با استفاده از تکنیک پیروگرافی توسط فام ون توان خلق شده است.

اما دشواری تکنیک به اندازه دشواری «دمیدن روح» در اثر هنری دلهره‌آور نیست. توآن در طول روز صاحب یک آرایشگاه است. شب‌ها، او یک دانشجوی کوشا است که خوشنویسی را به صورت خودآموز می‌آموزد تا ضربات قلم‌مو را کامل کند و نقاشی رنگ روغن را برای درک رنگ و ترکیب‌بندی. بعضی شب‌ها، او تا سپیده دم به طور مداوم نقاشی می‌کند، آنقدر خسته که دستانش می‌لرزد و به سختی می‌تواند قلم‌مو را در دست بگیرد. او معتقد است که آتش، طلا را آزمایش می‌کند و سختی، قدرت را. نقاشی نه تنها یک اشتیاق، بلکه راهی برای تقویت خود نیز هست.

توآن گفت: «این هنر به من صبر آموخت. صبر در گرما، پشتکار در هر جزئیات کوچک، و آرامش در مواجهه با شکست. این هنر مرا مجبور کرد که سرعتم را کم کنم، به خودم گوش دهم، به رگه‌های چوب، به آتش. همه اینها حاصل روزهای طولانی نشستن جلوی یک تکه چوب، نگه داشتن یک قلم داغ در دست و کشیدن تک تک خطوط بود.»

در سال ۲۰۲۱، در جشنواره گل داوودی در پاگودای با وانگ، در میان جمعیت شرکت‌کنندگان در جشنواره، سرنوشت، توان را با دختری از تای نگوین آشنا کرد. عشق آنها، درست مانند شخصیت‌هایشان، به سادگی شکوفا شد. یک سال بعد، آنها ازدواج کردند و توان تصمیم گرفت همه چیز را رها کند تا به دنبال همسرش به زادگاهش، که به خاطر "چای درجه یک" خود شناخته می‌شود، برگردد و زندگی جدیدی را آغاز کند.

توآن لبخندی ملایم زد و گفت: «برای من، تای نگوین سرنوشت است. من فقط دنبال همسرم به اینجا نیامده‌ام؛ انگار این سرزمین مرا انتخاب کرده است.»

همسرش، دانگ تی نگوک آن، کسی است که بیش از هر کس دیگری مسیر هنری شوهرش را درک و از او حمایت می‌کند. دانگ تی نگوک آن می‌گوید: «در ابتدا، من فقط فکر می‌کردم که او با دستانش مهارت دارد. اما هر چه بیشتر کار او را تماشا می‌کردم، بیشتر احساس می‌کردم که روحی مشتاق برای هنر با پشتکار قابل توجه دارد. من نه تنها او را به عنوان یک شخص دوست دارم، بلکه عاشق این هستم که او چقدر به فرهنگ سرزمین مادری‌اش علاقه‌مند است.»

و تای نگوین به توآن الهامی بخشید که پیش از آن هرگز تجربه نکرده بود. هنر توآن که دیگر با مضامین کلیشه‌ای سر و کار نداشت، کم‌کم با روح منطقه‌ی چای عجین شد. او می‌توانست ساعت‌ها بنشیند و سرسبزی تپه‌های چای تان کونگ را در مه صبحگاهی تحسین کند و سپس برگردد و آن را روی دیوارهای روستایی بازآفرینی کند.

یک بعد از ظهر اواخر ژوئن در فروشگاه موک (بخش فان دین فونگ، تای نگوین)، کنار توآن نشسته بودم و او با قلم‌مو روی لبه یک کلاه مخروطی نقاشی می‌کرد. منظره جادویی بود: کلاه سفید ظریف و ضربات قلم‌مو که به تدریج محو می‌شدند، شکوفه‌های چای سفید را با برگ‌های سبز شاداب خلق می‌کردند. قلم‌مو به آرامی حرکت می‌کرد و رنگ‌ها به طور یکنواخت پخش می‌شدند.

نگاه توآن جدی، دستانش بی‌حرکت و روحش گویی در هر ضربه قلم‌مو غرق شده بود. حس کردم که او فقط نقاشی نمی‌کند؛ او داستانی درباره سرزمین مادری‌اش می‌بافد، کلاه مخروطی ساده را به یک پیام‌رسان کوچک تبدیل می‌کند و روح چای تای نگوین را به تمام گوشه و کنار جهان می‌برد.

توآن در اتاق کوچکش، بیشتر فضا را به نمایش آثار هنری‌اش اختصاص داده است. اینجا یک گالری هنری پر زرق و برق نیست، بلکه دنیایی خصوصی است که روح او در آن به طور کامل آشکار می‌شود. من به طور خاص مجذوب پرتره رئیس جمهور هوشی مین به همراه کودکی شدم که با قلمی سوزان نقاشی شده بود. هر لکه، با شدت متفاوت، عمق شگفت‌انگیزی به نگاه دلسوز رئیس جمهور می‌بخشید. در نزدیکی او، نقاشی از رئیس جمهور هوشی مین بود که در منطقه جنگی نشسته و روزنامه می‌خواند، آرام و متفکر، که تداعی کننده یک دوره باشکوه از تاریخ است.

توآن به طور محرمانه گفت: «برای من، نقاشی درباره عمو هو و تاریخ ملتمان فقط اشتیاق به هنر نیست، بلکه راهی برای بیدار کردن حس میهن‌پرستی و غرور در خودم و در هر بیننده‌ای است.»

فام ون توان، بدون آموزش رسمی یا نمایشگاه‌های بزرگ، هنرمندی بی‌تکلف است که زندگی و ارتباط برقرار کردن از طریق ضربات قلم‌مو را انتخاب کرده است. او خود را هنرمند نمی‌داند و با فروتنی می‌گوید: «من عاشق فرهنگ ویتنامی هستم و تمام تلاشم را می‌کنم تا آن را به روش خودم حفظ کنم.»

فام ون توان، از یک آرایشگر، از طریق آتش و ضربات قلم‌مو به یک قصه‌گو تبدیل شده است، زاده‌ی اشتیاقی سوزان، پرورش‌یافته با کار سخت و مداوم، و ارتقا یافته با عشقی عمیق به سرزمین مادری‌اش. او با چوب، آتش، رنگ و تمام قلبش، گذشته و حال را به هم پیوند می‌دهد و به تدریج از طریق هر نقاشی دیواری، خوشنویسی، دیوارکوب و آثار هنری پیروگرافی، شهرت خود را تثبیت می‌کند.

اگر تا به حال نشسته باشید و نقاشی‌های توآن را تماشا کرده باشید، همانطور که من یک بار این کار را کردم، متوجه خواهید شد که هنر واقعی به صحنه‌ای باشکوه نیاز ندارد؛ فقط به قلبی پاک و بی‌ریا نیاز دارد. و در آن بالکن کوچک، شعله اشتیاق فام ون توآن همچنان با پشتکار و الهام می‌سوزد.

منبع: https://baothainguyen.vn/multimedia/emagazine/202508/nguoi-giu-hon-viet-บน-dat-tra-18b2e94/


نظر (0)

لطفاً نظر دهید تا احساسات خود را با ما به اشتراک بگذارید!

در همان موضوع

در همان دسته‌بندی

از همان نویسنده

میراث

شکل

کسب و کارها

امور جاری

نظام سیاسی

محلی

محصول

Happy Vietnam
خاطرات هوی آن

خاطرات هوی آن

شادی و عشق به میهن.

شادی و عشق به میهن.

تصاویر زندگی روزمره، برخوردها

تصاویر زندگی روزمره، برخوردها