Vietnam.vn - Nền tảng quảng bá Việt Nam

روزهای باشکوه تابستان

اواخر ماه مه و اوایل ژوئن، "رویایی‌ترین" زمان سال برای ترونگ است. امسال، والدینش قول دادند که او را در تعطیلات تابستانی به روستای پدربزرگ و مادربزرگ پدری‌اش برگردانند. مادرش گفت که این کار به چشمان نزدیک‌بین ۱.۷۵ درجه‌ای او استراحت می‌دهد و او را از نور آبی تلفن‌ها و رایانه‌ها دور می‌کند. پدرش هیچ دستورالعمل دیگری اضافه نکرد، فقط برگشت و با لبخندی زیرکانه به مادرش گفت که بعد از تابستان، مطمئناً بزرگ و مستقل‌تر خواهد شد. دو سال پیش، در اواسط تابستان، ترونگ همچنین توانست ۱۰ روز را با پدربزرگ و مادربزرگ پدری‌اش بگذراند و از این بابت بسیار هیجان‌زده بود.

Báo Nam ĐịnhBáo Nam Định06/06/2025

ماشین با صدای گوشخراشی جلوی خانه پدربزرگ و مادربزرگم ایستاد. پدرم فقط فرصت داشت ناهار مختصری بخورد و بعد مستقیماً به شهر برگردد. ساعت ۴ بعد از ظهر، قبل از اینکه خورشید غروب کند، می‌توانستم سایه بچه‌ها را ببینم و صداهای کوچکشان را بشنوم. ترونگ با عجله بیرون آمد، صندل‌هایش هنوز به پا بود و دهانش به نشانه لبخند باز مانده بود. بچه‌ها، بعضی سبدهای حصیری، بعضی چوب بامبو، بعضی کلاه به سر و بعضی سر برهنه، در یک صف به سمت مزارع وسیع برنج سبز راه افتادند و مسیر ناهموار را دنبال کردند. ناگهان، بزرگترین بچه که جلو بود به داخل شالیزارهای برنج پرید و بقیه هم دنبالش رفتند. بدون هیچ حرفی، در گل و لای فرو رفتند و به دنبال خرچنگ گشتند. ناگهان یکی از آنها فریاد زد: "بچه‌ها، یه مار!" ترونگ دوباره به ساحل پرید و چهار یا پنج بچه نفس زنان دنبالش رفتند. بزرگترینشان پرسید: "چه نوع ماری؟ پیداش کردی؟" صدایی ترسو از میان بچه ها پاسخ داد: «من چیزی لغزنده و نرم را گرفتم، نمی دانم مار بود یا مارماهی، برای همین فریاد زدم تا مطمئن شوم.» «ای دیوانه احمق! همه ما را ترساندی! ما از جا پریدیم، خرچنگ ها و ماهی ها شنیدند و فرار کردند... کفش هایشان را گم کردند!» همه آنها از خنده منفجر شدند، صدای خنده واضح و زنگ دار آنها در سراسر مزرعه پیچید.

بچه‌ها که از آفتاب سوزان خسته شده بودند، برای شنا به سمت رودخانه هجوم بردند. دو سال قبل، در اولین تعطیلات طولانی تابستانی‌اش، ترونگ توسط پدربزرگش شنا یاد گرفته بود. در شهر، او مهارت‌های شنای بیشتری را نیز از معلم تربیت بدنی مدرسه‌اش آموخته بود، بنابراین در آب احساس اعتماد به نفس زیادی می‌کرد. آب خنک رودخانه، با قطرات آب تازه‌ای که به چشم‌ها و صورتش می‌پاشیدند، فوق‌العاده نیروبخش بود. ترونگ تا غروب کامل خورشید با تمام وجودش شنا کرد.

در یک شب خنک تابستانی، باد از مزارع از میان مسیرهای پر پیچ و خم به باغ هجوم آورد و درختان گل رز و سیب کاستارد را نوازش کرد. پدربزرگ فریاد زد: "ترانگ، حصیر را از گوشه خانه بردار، من آن را در حیاط پهن می‌کنم تا بتوانیم به ماه و ستاره‌ها نگاه کنیم." او پنکه برقی را روی کمترین درجه تنظیم کرد تا به آرامی پشه‌ها را دور کند، سپس بیرون دراز کشید، ترانگ و پسرعمویش در وسط دراز کشیدند، مادربزرگ درست کنار آنها نشست. دو مرد جوان، تقریباً همسن، دست‌ها و پاهایشان را دراز کردند و به داستان‌های پدربزرگ درباره ستاره‌ها گوش دادند. آسمان تاریک شب با ستاره‌های چشمک‌زن بی‌شماری آراسته شده بود، صدای پدربزرگ گاهی نزدیک، گاهی دور، سپس به نظر می‌رسید... در خواب ترانگ محو می‌شود. در خوابش، پسر... در حال برنامه‌ریزی برای کارهایی بود که فردا و پس‌فردا در روزهای روشن تابستان پیش رو انجام می‌داد.

گل‌های بهاری

منبع: https://baonamdinh.vn/van-hoa-nghe-thuat/202506/nhung-ngay-he-ruc-ro-7d94117/


نظر (0)

لطفاً نظر دهید تا احساسات خود را با ما به اشتراک بگذارید!

در همان دسته‌بندی

زیبایی ظریف گل‌های هویج را تحسین کنید - یک «یافته نادر» در قلب دا لات.
سال نو ۲۰۲۶ بر فراز پشت بام نها ترانگ مبارک!
نمایشگاه «هزاران سال فلسفه» در فضای میراثی معبد ادبیات.
باغ‌های منحصر به فرد درختان کامکوات با ریشه‌های متمایزشان را در روستایی در کنار رودخانه در هانوی تحسین کنید.

از همان نویسنده

میراث

شکل

کسب و کارها

گردشگران بین‌المللی برای جشن گرفتن سال نو ۲۰۲۶ به دانانگ هجوم می‌آورند.

امور جاری

نظام سیاسی

محلی

محصول