Vietnam.vn - Nền tảng quảng bá Việt Nam

صبح‌های صاف تابستانی

هوآی با صدای جیک‌جیک آهنگین زاغی‌ها روی درخت اقاقیای جلوی دروازه از خواب بیدار شد. کنار پنجره دراز کشیده بود و آرام به برگ‌های موز که رنگ سبز پر جنب و جوششان در آفتاب صبح زود می‌درخشید، خیره شده بود و عطر شیرین گل‌های پنجه اژدها را که از حیاط خلوت به مشام می‌رسید، استنشاق می‌کرد. هر بار که به خانه مادرش برمی‌گشت، هوآی احساس عمیقی از آرامش و سکون می‌کرد.

Báo Nam ĐịnhBáo Nam Định16/05/2025

تصویر گویا.
تصویر گویا.

هوآی به آرامی از ایوان بیرون رفت و روی پله‌های آجری قرمز و خنک نشست. سگ کوچک او را دید و با هیجان دمش را تکان داد و دوید تا کنارش دراز بکشد. صبح تابستانی در حومه شهر بسیار شفاف و با طراوت بود. نور ملایم خورشید صبحگاهی به طور یکنواخت روی برگ‌هایی که هنوز از شبنم خیس بودند، پخش می‌شد. هر شاخه نخل انگار طلاکاری شده بود. تاک سه گلبرگی که از درخت بادمجان گوشه حیاط آویزان بود، تازه با چند گل صورتی کم‌رنگ شکوفا شده بود. در امتداد مسیر، گل‌های بنفش و قرمز روشن هیبیسکوس با رنگ‌های طلایی تاک‌های نیلوفر پیچ که روی پرچین گل داوودی پیچیده شده بودند، در هم آمیخته بودند. از میان بوته‌های سرسبز، پرندگان جیک‌جیک کنان به استقبال روز جدید می‌رفتند. نسیم ملایمی می‌وزید و عطر ناب برنج، برگ‌های نیلوفر آبی از مزارع کنار رودخانه و گل‌های وحشی کنار جاده را با خود می‌آورد. و در میان تمام آن عطرهای آشنای روستایی، او همچنین عطر میوه رسیده و زرد طلایی دوئویی را حس کرد، میوه‌ای روستایی که بخشی از دوران کودکی‌اش بود.

مادرش با دیدن هوآی که بیدار بود، با عجله از آشپزخانه کوچک بیرون آمد، سبدی از سیب‌زمینی شیرین بخارپز در دست داشت. او با گرمی لبخند زد و به او گفت: «سیب‌زمینی‌های شیرین ما کنار رودخانه رشد می‌کنند؛ آنها خیلی نرم و شیرین هستند، عزیزم!» هوآی سبد را از مادرش گرفت، آن را روی میز بامبو روی ایوان گذاشت و برای شستن صورتش به سمت چاه رفت. در روستای او، آب لوله‌کشی به همه خانه‌ها می‌رسید، اما والدینش هنوز چاه زلال و خنک را نگه داشته بودند و از آن برای شستن دست و پاهای خود پس از کاشت و برداشت از مزارع استفاده می‌کردند. در کنار چاه، داربستی از گل‌های یاس معطر وجود داشت که در نسیم تکان می‌خوردند. بعد از صبحانه و یک فنجان چای تازه و برگ‌های ضخیم از باغ پشت خانه، هوآی سبدش را برداشت و برای چیدن سبزیجات با مادرش به باغ رفت. کنار برکه غوغایی به پا شد. او مسیر کوچک پوشیده از تاک‌های سرسبز را دنبال کرد و با پدرش و چند همسایه که ماهیگیری می‌کردند، ملاقات کرد. پدرش خندید و به مادرش گفت: «اینجا کلی ماهی سوف و کپور معمولی داریم که می‌توانید آماده کنید و از دختر عزیزتان پذیرایی کنید!» امروز بعد از ظهر، تمام خانواده دور هم جمع می‌شوند تا از ماهی سوف پخته شده با برگ زنجبیل که در پوسته برنج تا نرم شدن استخوان‌ها پخته شده، و سوپ کپور معمولی با گیاه ماگورت لذت ببرند. هوآی ناگهان احساس کرد بغضی گلویش را گرفته است. با توجه به اینکه والدینش همیشه او را دوست دارند و از او اینگونه محافظت می‌کنند، او کی بزرگ خواهد شد؟

هوآی در بازگشت به شهر، کیسه‌ای سنگین پر از خوراکی‌های محلی را به همراه آفتاب، نسیم و عطر شیرین گل‌ها و میوه‌های باغ مادرش حمل می‌کرد. در طول سفر، او به خودش می‌گفت که برنامه کاری‌اش را طوری تنظیم می‌کند که زمان بیشتری را با والدینش بگذراند. هوآی می‌دانست که هر بار که او آنجا را ترک می‌کند، مادرش بیرون دروازه می‌ایستد و با اشک رفتن او را تماشا می‌کند. آن گرما و عشق به او کمک کرد تا در میان زندگی‌ای که هنوز پر از عدم قطعیت و خستگی بود، قوی بماند.

لام هونگ

منبع: https://baonamdinh.vn/van-hoa-nghe-thuat/202505/nhung-sang-he-trong-treo-b0e6056/


نظر (0)

لطفاً نظر دهید تا احساسات خود را با ما به اشتراک بگذارید!

در همان دسته‌بندی

از همان نویسنده

میراث

شکل

کسب و کارها

امور جاری

نظام سیاسی

محلی

محصول

Happy Vietnam
با فرزندتان دنیا را کشف کنید.

با فرزندتان دنیا را کشف کنید.

وقتی مأموران ارتباطات اجتماعی به روستاها می‌آیند.

وقتی مأموران ارتباطات اجتماعی به روستاها می‌آیند.

ماه گرفتگی

ماه گرفتگی