Vietnam.vn - Nền tảng quảng bá Việt Nam

رفتن به دریا با بازرسان شیلات.

در طول سفر کاری‌مان با نیروی نظارت بر شیلات آن گیانگ، یک سفر دریایی خاطره‌انگیز داشتیم. این تجربه به ما کمک کرد تا اطلاعات بیشتری در مورد منطقه دریایی جنوب غربی کشورمان کسب کنیم.

Báo An GiangBáo An Giang15/12/2025

من قبلاً در سال ۲۰۲۰ هیئتی از فرماندهی منطقه پنجم نیروی دریایی را در بازدید سال نو از نیروهای مسلح مستقر در جزایر همراهی کرده بودم و این بار این حس به همان اندازه آن سفر هیجان‌انگیز بود. سوار کشتی گشت شیلات KN-612-KG شدم و خدمه به گرمی از من استقبال کردند. آقای نگوین هو هو هونگ - رئیس هیئت - با ریختن یک فنجان چای معطر برای من، به شوخی گفت: «با رنگ پوست روشنت، مطمئناً وقتی از این سفر برگردی، کاملاً «شور» خواهی بود!» سپس او در مورد برنامه سفر، از آب‌های تاک کائو تا لین هوینه، ها تین، سپس به شیو نهائو، در امتداد جزایر، قبل از اینکه در نهایت به راچ گیا برگردی، برایم تعریف کرد.

ماهیگیران پس از یک شب طولانی و طاقت‌فرسا در جستجوی دسته‌های ماهی، قایق‌های خود را استراحت می‌دهند. عکس: تان تین

این سفر چندین روز طول کشید و به آمادگی جسمانی قابل توجهی نیاز داشت. چون قبلاً در دریا بوده‌ام، نترسیده بودم و برای سوار شدن بسیار هیجان‌زده بودم. بعد از اینکه کوله پشتی‌ام را گذاشتم، روی عرشه ایستادم و به دریا خیره شدم. در مقابلم، پهنه وسیعی از آب، که هنوز از گل و لای قرمز رنگ بود، گسترده شده بود. یکی از اعضای خدمه به من گفت: «آب هنوز در نزدیکی ساحل کدر است. امشب که به دریا برویم، آب شفاف‌تر خواهد شد!» با شنیدن این حرف، احساس بی‌قراری شدیدی کردم و آرزو کردم که هر چه زودتر شب شود!

پس از چند ساعت لنگر انداختن در حین انجام وظیفه، کشتی گشت شیلات KN-612-KG حرکت خود را آغاز کرد و خور لین هوین را که به تدریج در شب آرام فرو می‌رفت، پشت سر گذاشت. پس از طی مسافت قابل توجهی، کشتی دوباره لنگر انداخت تا با سایر کشتی‌های گروه "به هم بپیوندند". آقای نگوین هو هونگ در توضیح این موضوع گفت: "اینجا هوا خنک‌تر است و ما از گزش پشه در امان هستیم. خدمه تا نیمه‌شب استراحت می‌کنند و سپس دوباره حرکت می‌کنند. ماموریت ما از نیمه‌شب تا صبح آغاز می‌شود."

بعد از یک شام خوشمزه شامل سوپ ماهی ترش، برای لذت بردن از نسیم ملایم به عرشه قدم گذاشتم. در واقع، دریا محل امواج خروشان و باد است. روی عرشه نشستم و ذهنم را در وسعت آب و آسمان بی‌پایان رها کردم. در آن عظمت، گاهی اوقات چند قایق ماهیگیری ظاهر می‌شدند، لنگر انداخته و استراحت می‌کردند و چراغ‌هایشان سطح آب را مانند ورق نقره‌ای روشن می‌کرد.

آقای نگوین ون تونگ، مهندس ارشد کشتی KN-612-KG، در کنار من نشسته بود و داستان ارتباطش با دریا را تعریف کرد. او اهل کا مائو است و در آن گیانگ کار می‌کند. او فقط گاهی به خانه برمی‌گردد و بیشتر وقتش را در کشتی می‌گذراند. برای او، کشتی خانه‌اش و دریا وطنش است. او به من گفت: «من به زندگی با دریا عادت کرده‌ام. اگر مدتی در ساحل باشم، دلم برایش تنگ می‌شود. احساسی که دریا به من می‌دهد، هرچند ساده است، اما به طرز عجیبی جذاب است!»

سپس او مرا در دریای خاموش شب هدایت کرد. گستره وسیعی از نور از دوردست‌ها ساطع می‌شد - شهر راخ گیا، چراغ‌های قرمز چشمک‌زن دائمی تیرهای برق که نور سوسو زننده‌ای را از سرزمین اصلی به جزایر و جزایر کوچک منتقل می‌کردند. این گواه آرزوی استان برای بهره‌برداری بیشتر از پتانسیل اقتصادی دریایی خود بود تا جزایر و جزایر کوچک دیگر از سرزمین اصلی دور نباشند.

با دنبال کردن مسیری که کدخدای روستا نشان داد، به طور مبهم جزیره کوئئو، جزیره تره، جزیره نگو یا مجمع‌الجزایر بالو را تشخیص دادم. کمی دورتر، تا جایی که چشم کار می‌کرد، ها تین قرار داشت، اما دریای شب آنقدر تاریک بود که به وضوح دیده نمی‌شد. کدخدا خندید: «این فقط برای جهت‌یابی است؛ باید تا صبح صبر کنی تا به وضوح ببینی. در این ساعت، غیرممکن است!»

با فرا رسیدن شب، نسیم دریا سردتر شد. تران هوآنگ هوی، یکی دیگر از اعضای گروه، از من خواست که زود به رختخواب بروم. او گفت: «باید سعی کنی زود بخوابی چون بعداً وقتی کشتی حرکت می‌کند، خوابیدن سخت خواهد بود!» برای استراحت به انبار کشتی رفتم. با تشکی که در اختیارم گذاشته بودند، مطمئن بودم که خواب خوبی خواهم داشت. با این حال، امواج همچنان کشتی را تکان می‌دادند و خواب من هم همراه آنها تکان می‌خورد. برای احتیاط چند کیسه پلاستیکی کوچک در کوله پشتی‌ام گذاشتم!

همین‌طور که داشتم خوابم می‌برد، ناگهان صدای موتور کشتی را شنیدم. تقریباً ساعت ۲ بود. هم‌خدمه‌هایم مثل همیشه از جا پریدند و به سرعت از تخت‌هایشان به سمت عرشه رفتند. فقط من هنوز گیج و منگ بودم و نمی‌دانستم از کجا شروع کنم! به عرشه که رسیدم، از باران سرد و گزنده جا خوردم. حتی در کابین خلبان هم می‌توانستم قطرات باران را که به پنجره‌های کشتی می‌خوردند، حس کنم.

کاپیتان نگوین ون خا آهی کشید و گفت: «سفر امشب کمی خسته‌کننده است، باران و باد خیلی شدید است!» کمی بعد، تصمیم گرفت کشتی را تا زمان بند آمدن باران و قبل از ادامه سفر، لنگر بیندازد. از آنجا که قایق گشتی شیلات خیلی بزرگ نبود، کاپیتان باید مراقب امنیت همه می‌بود. من ساکت در گوشه‌ای نشستم و با خواب‌آلودگی مبارزه می‌کردم؛ دوربینم در آن لحظه بی‌فایده بود. باران فروکش کرد و کشتی موتورش را روشن کرد و مستقیماً به سمت شیئو نهائو حرکت کرد.

معاون اول دین تان آن، یک قوری چای غلیظ دم کرد تا خدمه را بیدار کند. او یک فنجان چای به من تعارف کرد، اما به دلیل امواج متلاطم، دستش به آن نمی‌رسید. او به شوخی گفت: «به محض اینکه فنجان را گرفتی، سریع بنوش، وگرنه دریا همه‌اش را خواهد نوشید!» خندیدم و کمی احساس گرما در درونم کردم. در دوردست، آسمان کم‌کم روشن می‌شد.

صفحه رادار در کابین خلبان به وضوح سیگنال‌های کشتی‌های ماهیگیری در حال کار را نشان می‌داد. کشتی ما امواج را می‌شکافد و به سرعت در دریای متلاطم حرکت می‌کرد. دو بازرس شیلات، هوین هوانگ دوان و تران هوانگ هوی، با چراغ به کشتی‌های ماهیگیری علامت می‌دادند تا از دستور پیروی کنند و مراحل لازم برای بازرسی را انجام دهند.

آسمان روشن شد، دریا غرق در نور خورشید صبحگاهی. دسته‌ای از پرندگان دریایی جیک‌جیک کنان در کنار قایق ما پرواز می‌کردند، گویی به تازه‌واردان سرزمین اصلی خوشامد می‌گفتند. بندر شیو نهاو کم‌کم در معرض دید قرار گرفت، با قایق‌های ماهیگیری زیادی که لنگر انداخته بودند و نشان‌دهنده‌ی فعالیت پرجنب‌وجوش صنعت ماهیگیری بودند. قایق در کنار ایستگاه کنترل مرزبانی شیو نهاو، فرماندهی مرزبانی گیانگ، توقف کرد. آقای نگوین هو هونگ به آرامی شانه‌ام را نوازش کرد: «دریا رفتن سخت است، اما یک بار امتحانش کنید تا برای همیشه به یادتان بماند و دوباره بخواهید بروید!»

به دلیل الزامات کاری، مجبور شدم در شیو نهاو با هیئت اعزامی خداحافظی کنم. اگرچه سفر خیلی طولانی نبود، اما تأثیر خاصی بر من گذاشت. شاید روزی به آن دوستان بپیوندم و به دریا بروم!

تان تین

منبع: https://baoangiang.com.vn/ra-bien-cung-kiem-ngu-a470395.html


نظر (0)

لطفاً نظر دهید تا احساسات خود را با ما به اشتراک بگذارید!

در همان موضوع

در همان دسته‌بندی

از همان نویسنده

میراث

شکل

کسب و کارها

امور جاری

نظام سیاسی

محلی

محصول

Happy Vietnam
طبیعت آرام

طبیعت آرام

بگذار برود

بگذار برود

عمق

عمق