سرورم، کوزه شراب تقریباً خالی است.
فقط چند فنجان دیگر و سخنان شراب امپراتوری به پایان خواهد رسید.
گفت: «بگذار شراب گل داوودی را با تو تقسیم کنم.»
آنها دو دوست صمیمی، اما عمیقاً مهربان بودند.

تصویرسازی: توآن آن
وقتی روحیه شادی دارند، ساز و دهل مینوازند.
وقتی غم از راه میرسد، الکل قلب انسان را گرم میکند.
شادی و غم هر دو سرانجام محو خواهند شد.
چه هوشیار باشیم چه مست، هر دو مثل ابرهای آسمان محو خواهیم شد.
تو رفتی، اما من هنوز اینجام.
زندگی خوابی کوتاه و غمانگیز است.
قطرهای از صبح، قطرهای از غروب
چند بطری شراب قبل از زمان ریختن باقی مانده است؟
ما از کوههای عمیق و رودخانههای طولانی عبور میکنیم.
ای دوست، این شراب زمینی را با که قسمت کنم؟
شراب تلخ تا پاسی از شب باقی میماند.
شراب محبت، لبها را گرم میکند، با شیرینی مستکنندهای.
فردا به نیستی باز خواهیم گشت.
بگذار همچون قطرهای شراب باشم که در دنیای انسانها تهنشین میشود.
منبع: https://thanhnien.vn/ruou-thoi-gian-ruou-tran-gian-tho-cua-nguyen-viet-chien-185250809152548294.htm






نظر (0)