Vietnam.vn - Nền tảng quảng bá Việt Nam

اشتباه تلخی که خیلی‌ها مرتکب می‌شوند.

Báo Gia đình và Xã hộiBáo Gia đình và Xã hội05/03/2025

آن مرد داستانش را تعریف کرد تا دوستان مسن‌ترش را آگاه کند.


اسم من لو یی است و ۷۱ سال سن دارم. باید می‌توانستم با حقوق بازنشستگی ۲۳۰۰۰ یوان در ماه (تقریباً ۸۰ میلیون دونگ ویتنامی) دوران پیری راحتی را سپری کنم. اما حالا، هیچ فرقی با یک بی‌خانمان که سرگردان است و با نان مانده زندگی می‌کند، ندارم.

من همه چیزم را از دست دادم - خانه‌ام، پولم، حتی خانواده‌ام - فقط به خاطر یک اشتباه: بیش از حد به فرزندانم اعتماد کردم.

بی‌پولی در پایان عمرش

من قبلاً زندگی راحتی داشتم. بعد از بازنشستگی، هنوز درآمد ثابتی داشتم و خانه‌ام کاملاً خوب بود. اما یک روز، پسر بزرگم، لو مینگ، با قیافه‌ای خسته پیش من آمد. لو مینگ با نگاهی التماس‌آمیز گفت : «پدر، شرکت من دچار مشکل شده است. اگر پول نداشته باشیم، همه چیز را از دست می‌دهم.»

با دیدن پسرم در آن حال، نتوانستم تحمل کنم. پرسیدم: «کاری هست که بتوانم برای کمک به شما انجام دهم؟»

مین دستم را گرفت: «اگر بتوانی این خانه را بفروشی، من پول کافی برای گذران زندگی خواهم داشت. بعداً، وقتی اوضاع کسب و کارم خوب شد، می‌توانم هر چیزی که بخواهی برایت فراهم کنم.»

مردد بودم. هر چه باشد، این خانه جایی بود که تمام عمرم را در آن گذرانده بودم، جایی که زمانی فکر می‌کردم سال‌های پایانی عمرم را در آن خواهم گذراند. اما با التماس پسرم، سرم را به نشانه‌ی تأیید تکان دادم. باور داشتم که دارم به پسرم کمک می‌کنم تا از دردسر خلاص شود.

بعد از کلی فکر و بررسی، بالاخره خانه را فروختم و تمام پولش را به لو مینگ دادم. برای اینکه سرمایه لازم برای کسب و کارش را فراهم کنم، به همین اکتفا نکردم و حتی بدون هیچ تردیدی کارت بازنشستگی‌ام را به او دادم.

Người đàn ông lương hưu 80 triệu nhưng cuối đời trở thành vô gia cư, không có nổi 10 ngàn để mua bánh: Sai lầm cay đắng nhiều người mắc phải- Ảnh 1.

تصویر نمایشی

اما تنها پس از چند ماه، متوجه شدم که اشتباه وحشتناکی مرتکب شده‌ام. شرکت لو مینگ نه تنها نتوانست بهبود یابد، بلکه بدهی‌های هنگفتی نیز انباشته کرد. وقتی از مینگ سوال کردم، او فقط از پاسخ دادن طفره رفت.

یک روز، مستقیماً به او گفتم: «لو مینگ، به پدرت چه قولی دادی؟ حالا که خانه و پولی ندارم، می‌خواهی چه کار کنی؟»

مین بدون اینکه به من نگاه کند آهی کشید و گفت: «پدر، دیگر طاقتم تمام شده. خودت باید درستش کنی.»

من مات و مبهوت مانده بودم. باورم نمی‌شد. پسرم، کسی که بیشتر از همه دوستش داشتم، می‌توانست چنین چیزهایی بگوید. من خانه‌ام، پولم را از دست داده بودم و حالا، تنها حامی‌ام را از دست داده بودم.

به خیابان پرتاب شدن.

مدت کوتاهی بعد، نه تنها پسرم، بلکه عروسم نیز چهره واقعی خود را نشان دادند. به یاد دارم زمانی که هنوز خانه و مستمری داشتم، فرزندانم از من مراقبت می‌کردند و مرا غرق در توجه می‌کردند. اما حالا که همه چیز را از دست داده‌ام، حتی پیوندهای خانوادگی نیز کمرنگ شده است.

یک روز، عروسم به من گفت: «بابا، خانواده ما الان دوران سختی را می‌گذراند و ما نمی‌توانیم تا ابد از تو حمایت کنیم. باید راه دیگری برای کمک پیدا کنی.» به مین نگاه کردم، به این امید که چیزی بگوید. اما او فقط سرش را پایین انداخت و ساکت ماند.

با صدایی گرفته و احساساتی پرسیدم : «واقعاً می‌خوای پدرت رو از خودت دور کنی؟»

«همانطور که می‌بینید پدر، این خانه تنگ است، بچه‌ها به فضا نیاز دارند. بودن شما اینجا هم ناراحت‌کننده است...» عروس بدون تردید ادامه داد.

Người đàn ông lương hưu 80 triệu nhưng cuối đời trở thành vô gia cư, không có nổi 10 ngàn để mua bánh: Sai lầm cay đắng nhiều người mắc phải- Ảnh 2.

تصویر نمایشی

آن روز، خانه پسرم را تنها با یک کیف کهنه و پاره در دست ترک کردم. هرگز فکر نمی‌کردم روزی بی‌خانمان شوم. بدون جایی برای ماندن، بی‌هدف پرسه می‌زدم. روزها در پارک‌ها می‌نشستم، شب‌ها زیر پل‌ها یا گوشه خیابان‌ها دنبال جایی برای خوابیدن می‌گشتم. وقتی گرسنه بودم، نان‌های مانده را از فروشگاه‌های رفاه جمع می‌کردم.

یک روز، به طور اتفاقی به یکی از آشنایان قدیمی‌ام برخوردم. جلوی مغازه‌ای که نان بخارپز را به قیمت ۳ یوان (تقریباً ۱۰،۰۰۰ دونگ) می‌فروخت، مردد بودم و جرات خرید نداشتم. او با تعجب پرسید: «لو یی؟ چطور شد که این‌طور شد؟ » و بعد حتی از من چند نان خرید. در پاسخ به سوال دوست قدیمی‌ام، فقط لبخند غمگینی زدم و گفتم: «بزرگترین اشتباه من این بود که بیش از حد به فرزندانم اعتماد کردم.»

در آن روزهای پرسه زدن در خیابان‌ها، مخفیانه فکر می‌کردم: اگر خانه را نگه داشته بودم، اگر تمام پول را به فرزندانم نداده بودم، شاید در این وضعیت نبودم. اما متأسفانه، زمانی که متوجه شدم، خیلی دیر شده بود. داستانم را برای هشدار به دیگر دوستان مسن‌ترم تعریف می‌کنم. همیشه برای خودتان راهی برای فرار داشته باشید. فرزندانتان را دوست داشته باشید، اما نگذارید این عشق باعث شود همه چیزتان را از دست بدهید.



منبع: https://giadinh.suckhoedoisong.vn/nguoi-dan-ong-luong-huu-80-trieu-nhung-cuoi-doi-tro-thanh-vo-gia-cu-khong-co-noi-10-ngan-de-mua-banh-sai-lam-cay-dang-nhieu-nguoi-mac-phai-172250302203244335.htm

برچسب: مستمری

نظر (0)

لطفاً نظر دهید تا احساسات خود را با ما به اشتراک بگذارید!

در همان موضوع

در همان دسته‌بندی

از همان نویسنده

میراث

شکل

کسب و کارها

امور جاری

نظام سیاسی

محلی

محصول

Happy Vietnam
دو خواهر

دو خواهر

سفر خاطره‌انگیز بچه‌ها

سفر خاطره‌انگیز بچه‌ها

لذت صید یک ماهی ارزشمند.

لذت صید یک ماهی ارزشمند.