خودروی نظامی UAZ که ما را به هنگ ۱۷۴ (لشکر ۳۱۶، منطقه نظامی ۲) میبرد، در بزرگراه ملی ۷۰ بین دوآن هونگ و ین بای در حال حرکت بود که با یک کامیون کانتینری مواجه شدیم که در وسط جاده خراب شده بود. تمام طول این وسیله نقلیه عظیم و حجیم گیر کرده بود و تمام جاده را مسدود کرده بود و همه خودروهایی که به هر سمت میرفتند را مجبور به توقف در دو طرف میکرد. حدود ساعت ۳:۳۰ بعد از ظهر بود.
اگرچه ما فقط حدود ده کیلومتر از واحد فاصله داشتیم، اما این تنها جاده موجود بود، بنابراین ماشین مجبور شد توقف کند و منتظر بماند زیرا مسیر جایگزینی وجود نداشت. در همین حال، هوا آفتابی ملایم و آسمان صاف بود - شرایط ایدهآلی برای گرفتن عکسهای عالی در فضای باز. ترافیک در دو طرف بدتر میشد؛ اگر بیشتر اینجا منتظر میماندیم، جاده تا عصر باز نمیشد.
![]() |
| عکس مصور: qdnd.vn |
در آن زمان، سرهنگ دوم لو شوان ترونگ، افسری از اداره مطبوعات و اطلاعات (دپارتمان تبلیغات، اداره کل سیاسی ) و رئیس هیئت، به من گفت: «باید فوراً با واحد تماس بگیرید و از آنها بخواهید موتورسیکلتهایی برای بردن ما بیاورند تا بتوانیم به موقع برای انجام وظیفه برسیم. نباید معطل کنیم زیرا سربازان واحد منتظر ما هستند تا عکس بگیریم، در حالی که هیئت باید فردا صبح زود به استان لائو کای برود تا طبق برنامه تعیین شده کار کند.»
گوشیام را بیرون آوردم، اما در آن زمان مطلقاً هیچ سیگنالی از وینافون وجود نداشت. گوشی آقای ترونگ را امتحان کردم، اما هیچ سیگنالی از ویتل هم وجود نداشت. آقای نگوین ترونگ دوک، خبرنگار خبرگزاری ویتنام، که از گوشی موبیفون استفاده میکرد، نیز هیچ سیگنالی نداشت. حتی گوشی اس-فون آقای فام ین، خبرنگار روزنامه تین فونگ، هم نمیتوانست تماس بگیرد. ناگهان چهار تلفن همراه در این منطقه کوهستانی... بیفایده شدند.
زمان به آرامی میگذشت و همه ما بیقرار و منتظر بودیم. در حالی که مشتاقانه منتظر بودیم، زنی حدوداً چهل ساله به من نزدیک شد و به آرامی گفت: «سرباز، خانه من تلفن ثابت دارد، نزدیک است. بیا داخل و تماس بگیر!» من به سرعت او را تا خانه دنبال کردم و با کمیسر سیاسی هنگ ۱۷۴ تماس گرفتم. حدود ده دقیقه بعد، خودروی UAZ واحد به آن طرف جاده رسید. داشتم هزینه تماس تلفنی را به صاحبخانه میدادم که گفت: «نه، چیزی نیست. مسائل نظامی خیلی فوریتر هستند؛ برای اینکه به موقع برسید، باید فوراً آنجا را ترک کنید.»
من و همکارانم راننده و ماشین را جا گذاشتیم و سوار یک وسیله نقلیه متعلق به هنگ ۱۷۴ شدیم تا به سفرمان ادامه دهیم. به محض رسیدن به واحد، بلافاصله کارمان را شروع کردیم. خوشبختانه در آن زمان هوا هنوز خیلی خوب بود و برای عکس گرفتن ایدهآل.
سفر کاری یک هفتهای ما به استانهای شمال غربی به سرعت گذشت. در راه بازگشت، آقای فام ین، که در اواخر دهه ۵۰ زندگی خود بود و تقریباً تمام عمرش را به عنوان عکاس گذرانده بود، این را به طور خصوصی تعریف کرد: «من قبلاً در منطقه جنوب شرقی سرباز بودم. بیش از سی سال از زمانی که ارتش را ترک کردم میگذرد و اکنون که به برخی از واحدهای ارتش بازگشتهام، واقعاً تحت تأثیر روحیه سرباز قرار گرفتهام که صرف نظر از دوره زمانی، ثابت مانده است: جدی اما ساده؛ گرم، آرام و منظم، در عین حال بسیار شاد و بیخیال.»
از آن به بعد، هر بار که فرصتی برای عبور از منطقهی «بوت پس» در بزرگراه ملی ۷۰، که اکنون در بخش بانگ لوآن، استان فو تو واقع شده است، داشتم، به یاد زنی میافتادم که با دقت به من کمک کرد تا در زمان مناسب با افسران هنگ ۱۷۴ تماس بگیرم و مطمئن شوم که تیم گزارشگر برنامهی کاریشان را از دست نمیدهند. خودم را به خاطر کمی عجله و بیملاحظگی در نپرسیدن نامش سرزنش میکردم، اما همیشه قدردان قلب فداکار و پاک این زن از ارتفاعات مرکزی میهنمان هستم.
منبع: https://www.qdnd.vn/van-hoa/doi-song/tam-long-nguoi-phu-nu-dat-to-1042092










نظر (0)