صدها هزار زن مسن در این دلتای نه رودخانه، صدها هزار امید مشابه برای تت (سال نو قمری) دارند. او در هفتاد و پنج سالگی، به همان اندازه زمان خود را با رودخانهها و تالابها گذرانده است. او هرگز حتی یک بار هم از بیشههای بامبو و رودخانهها فراتر نرفته و به شهر نرفته است.
چند روز پیش، لانگ تماس گرفت و گفت: «مادربزرگ، این تعطیلات تت، یک سال دیگر از کار سخت در آنجاست، من نمیتوانم به خانه بیایم. تت در کشور ما مانند تت در کشورهای دیگر نیست. ما صرفهجویی و پسانداز کردهایم تا بتوانیم یک شب زود به خانه بیاییم تا در محراب دعا کنیم، چند عود روشن کنیم تا دود آن خانه را پر کند. فقط برای اینکه حس تت را مانند دیگران داشته باشیم. سپس یک تکه بان چونگ (کیک برنج چسبناک ویتنامی) میبریم و آن را با پیاز ترشی میخوریم. مادربزرگ، این تت است.»
لانگ با بورسیه کامل برای تحصیل به خارج از کشور رفت و در یک دانشگاه معتبر مشغول به تحصیل شد. روزی که نامه پذیرش خود را دریافت کرد، تمام راه را از سایگون تا کو جیانگ رانندگی کرد و مادربزرگش را در آغوش گرفت و بیوقفه گریه میکرد. او خوشحال بود، اما نگران هم بود. "مادربزرگ، خانواده ما خیلی فقیر است، من میخواهم زندگیام را تغییر دهم. فقط با درس خواندن میتوانم به آیندهای بهتر امیدوار باشم. و میدانی چیست، مادربزرگ؟ از بین بیش از هزار درخواست، فقط پنج نفر انتخاب شدند. من تنها فرد در کل کشور هستم، مادربزرگ. وقتی من بروم، ناراحت خواهی شد؟"
![]() |
| تصویرسازی: مدفوع آویزان |
مادربزرگ به لانگ جواب نداد. نمیتوانست بگوید که عاشق تک تک نوههایش است. نزدیک بودن و مراقبت از آنها، آرامشبخش بود. اما رفتن به این شکل، آن طرف دنیا، به یک سرزمین غریب، چه کسی میداند که آیا آنجا مثل خانه خواهد بود یا نه؟ وقتی بیمار هستند چه کسی از آنها مراقبت خواهد کرد؟ آیا غذا خوشمزه خواهد بود؟ وقتی خوشحالند، اوضاع خوب است. اما وقتی غمگینند، لانگ آنجا کاملاً تنها خواهد بود، چه کسی او را دوست خواهد داشت و آرام خواهد کرد؟ مادربزرگ هر چه بیشتر نگران میشد، بیشتر لبخند میزد. قبل از رفتن نوهاش لبخند میزد تا به او اطمینان خاطر بدهد. اما در اعماق وجودش، احساس میکرد کسی دارد او را تکهتکه میکند، قلبش به درد آمده بود.
***
در بیست و سومین روز از سال نو قمری، گل یاس شبشکوف شروع به باز کردن گلبرگهای سفید ظریف خود کرد. مادرم به مادربزرگم گفت: «مامان، چطور است امسال کیک برنجی چسبناک درست کنیم و به اجدادمان تقدیم کنیم؟ سالهاست که آنها را درست نکردهایم، بنابراین نمایش آنها روی محراب در طول عید تت ناقص به نظر میرسد. بوی تت را ندارد، همین است. برای مردم کو جیانگ، درست کردن کیک برنجی چسبناک در طول عید تت ضروری است؛ صدای تقتق آن چیزی است که واقعاً حس فصل تت را میدهد. عطر کیک برنجی چسبناک تازه پخته شده تمام محله را پر میکند. قلب من را از هیجان نزدیک شدن به عید تت پر میکند.»
در آن زمان، تقریباً در همین زمان، لانگ شروع به درست کردن کراکر برنجی میکرد. او تنها کسی در خانواده بود که مایل بود دستور پخت معروف مادربزرگش را یاد بگیرد. بنابراین، از زمانی که لانگ رفته، هیچ کس در خانواده برای مادربزرگ کراکر برنجی درست نکرده است. و اگر آنها را از بازار میخریدیم، طعمی که مادربزرگ دوست داشت را نداشتند. شش سال متوالی، محراب بدون بشقاب کراکر برنجی بوده است. شش سال است که تت مادربزرگ (سال نو قمری) طعمی ندارد. او کمتر از تتهای قبلی لبخند میزند، آیا به خاطر کراکرهای برنجی نیست یا به خاطر لانگ؟ هیچ کس در خانواده نمیداند.
اما درست کردن آن کیکها فوقالعاده سخت بود. چندین بار، لوک سرش را به شدت تکان داد وقتی مادربزرگش او را صدا زد تا کنارش بنشیند و طرز تهیه کیک برنجی پفکی را به او یاد داد. سپس تائو و تام از راه رسیدند و هر دو زبانشان را بیرون آوردند و فرار کردند. اما به محض اینکه کیکها پخته میشدند و هنوز روی چوبهای غذاخوری داغ بودند، دستشان را داخل میبردند و با صدای خرد شدن، آنها را از هم جدا میکردند. آنها برای گرفتن آنها تقلا میکردند، روی تکهها فوت میکردند تا خنک شوند و سپس آنها را در دهانشان میگذاشتند و فریاد میزدند: «این کیکها خیلی خوشمزه هستند، مادربزرگ!»
کیکهای برنجی چسبناک سنتی خانواده مادری من بسیار منحصر به فرد هستند، اگر نگوییم کاملاً استادانه. برنج چسبناک با بهترین کیفیت از غروب شب قبل خیسانده میشود، سپس ساعت ۵ صبح قبل از بخارپز شدن کاملاً آبکشی میشود. بخارپز کردن به معنای پختن در ظرف سفالی است که حرارت یکنواخت و گسترده را تضمین میکند و در نتیجه برنجی یکدستتر و خوشمزهتر پخته میشود. پس از پخت، برنج بلافاصله در هاون ریخته میشود و در حالی که هنوز داغ است، کوبیده میشود. این فرآیند کوبیدن به خمیر کمک میکند تا سریعتر نرم شود.
آن دسته از کودکان روستایی که دور از خانه زندگی میکنند، به سختی میتوانند صدای کوبیدن کیک برنجی توسط دسته هاون را در طول تعطیلات تت فراموش کنند. صدای ریتمیک ضربه هاون از سپیده دم در سراسر روستا طنین انداز میشد. صدای دسته هاون در رویاهای کودکی طنین انداز میشد و در خاطرات کسانی که دور از خانه بودند، باقی میماند. مدتها بعد، لانگ چندین بار با خانه تماس گرفت تا در مورد آن سوال کند، اما مادربزرگش فقط آهی عمیق کشید.
این روزها بازارها پر از کیک و شیرینیهای وارداتی است. زندگی در حال پیشرفت است، همه چیز سریع و آسان است. میتوانید به بازار بروید و پنج یا ده هزار دونگ خرج کنید تا یک کیسه کیک برنجی صنعتی یا کیک برنجی چسبناک از کارخانهها تهیه کنید، بنابراین دیگر کسی زحمت درست کردن کیک برنجی پفدار را به خود نمیدهد. حالا صدای کوبیدن کیک برنجی با صدای قدمهای کسانی که وطن خود را ترک کردهاند، محو میشود.
خوردن آن کیکهای برنجی تولید انبوه در مقایسه با کیکهای خانگی هیچ است. بهترین کیکهای برنجی، آنهایی هستند که روی آتش زغال پخته میشوند؛ اینکه بزرگ باشند یا کوچک، عمدتاً به ورز دادن ماهرانه و کامل خمیر بستگی دارد. فقط دستان باتجربه میتوانند تشخیص دهند که چه زمانی خمیر به اندازه کافی انعطافپذیر و آماده برای کیک است. در این مرحله، شکر و شیر نارگیل اضافه میشود. اما نکته منحصر به فرد در مورد کیکهای برنجی دلتای مکونگ این است که کمی خمیر سویای آسیاب شده ریز هنگام ورز دادن به آرد برنج چسبناک اضافه میشود. این کار به طور خودکار کیک را بزرگتر و پفدارتر میکند.
وقتی خمیر کاملاً با چاشنی مخلوط شد، آن را به شکل توپ درمیآورند و سپس پهن میکنند. پهن کردن سریع و ماهرانه خمیر کاری نیست که هر کسی بتواند انجام دهد. یک دست غیرماهر منجر به خمیری ناهموار، گرد و نازک میشود و بعد از پهن کردن فقط ده تکه، دستتان درد میگیرد. اما به طرز عجیبی، لانگ همیشه زیباترین خمیر خانه را پهن میکند. به محض اینکه یک دسته خمیر پهن میشود، بلافاصله آن را بیرون میگذارند تا خشک شود.
زیراندازهایی که برای خشک کردن استفاده میشوند باید نو باشند و قبل از خشک کردن کیکها کاملاً شسته و خشک شوند. در غیر این صورت، الیاف کنفی زیرانداز به کیکها میچسبند و ظاهر آنها را نازیبا میکنند. در یک روز آفتابی، خشک کردن حدود نصف روز طول میکشد. پس از برداشتن کیکها، قبل از چیدن آنها باید آنها را تکان داد و باد زد تا کاملاً خنک شوند. در غیر این صورت، کیکهای پف کرده قند آزاد میکنند و به هم میچسبند و جدا کردن آنها دشوار میشود.
عموی مادریام لانگ تمام مراحل پخت کیک برنجی پفکی را انجام میداد، بنابراین قبل از اینکه برای تحصیل به خارج از کشور برود، هر سال حدود اواسط دوازدهمین ماه قمری، شروع به پختن کیک برای خانواده میکرد و اگر کمی اضافه میآورد، آن را میفروخت. نمیدانم آن را کجا فروخت، اما یک سال برای مادربزرگم یک بسته ابریشم Lãnh Mỹ A خرید. لانگ گفت پولی که از فروش کیک برنجی پفکی در تمام فصل تت به دست آورده، فقط برای خرید همین یک بسته کافی بوده است.
مادربزرگ، این روزها دیگر به ندرت کسی ابریشم لانه موی A درست میکند. شاید آن را برای فروش به فرانسویها یا آمریکاییها درست میکنند. اما در کشور ما، فقط ثروتمندان میتوانند لانه موی A را بخرند؛ میدانی، فوقالعاده گران است. اگر لانه موی A میپوشی، پس یک فرد ثروتمند از این منطقه باتلاقی هستی، مادربزرگ. فکر میکنم آن موقع بود که لانگ فقط 20 سال داشت.
***
لانگ، مانند مزرعهای که پس از فصلهای خشکسالی منتظر خاک آبرفتی است، پر از اشتیاق، یک روز صبح در پایان دوازدهمین ماه قمری، بیست و نهمین روز از سال قمری، به خانه بازگشت. در برابر آسمان آبی صاف، گنجشکها جیکجیک میکردند و راه خود را از میان چشمه باز میکردند. لانگ چمدانش را روی پلههای در گذاشت. مادربزرگ مشغول چیدن کیک، شیرینی و میوه روی محراب بود. او صدای پژواکگونهی خواهران تائو و تام را شنید:
مادربزرگ، ما برای تت (سال نو ویتنامی) به خانه برمیگردیم...
بلند دوید و درست روبروی مادربزرگش ایستاد، چشمانش قرمز و متورم بود. پسر کوچک عمداً در مورد بازگشت او سکوت کرده بود، که با ندای بهار همراه بود. این مثل یک هدیه سال نو بود تا قلب مادربزرگش را پس از این همه انتظار گرم کند. مادربزرگش، با دستان لرزان، به آرامی نوهاش را لمس کرد.
- لعنت بهت لانگ... اوه، پس تت اینجاست عزیزم... اون دسته کیک برنجی چسبناک رو بده به مادربزرگ. امروز ما یه جشن برای استقبال از اجدادمون داریم تا تت رو با ما جشن بگیرن.
اوت تای با ناراحتی دستهای از کلوچههای برنجی را در دست گرفت. «این کلوچههای برنجی مال کیه؟ مادربزرگ، خیلی کلفتن! هنوز همهشون پهن نشدن. بذار برنج چسبناک رو خیس کنم، فردا یه سری جدید درست میکنم. مادربزرگ، روز اول تت میپزمشون، باشه؟»
تازه بیست و نهم ماه قمری است، اما فصل بهار از همین الان در قلب من از راه رسیده است.
تونگ فوک بائو
منبع: https://baodaklak.vn/van-hoa-du-lich-van-hoc-nghe-thuat/van-hoc-nghe-thuat/202602/tet-cua-ngoai-d1a354e/








نظر (0)