Vietnam.vn - Nền tảng quảng bá Việt Nam

عید تت، زمانی برای ابراز عشق به یکدیگر

ممکن است کسی فکر کند که زمان نیز به آرامی و عمدی از راه می‌رسد، با فصل‌هایی که به آرامی در آفتاب و باران از راه می‌رسند، گذشته را پشت سر می‌گذارند و در انتظار آینده هستند. اما تت (سال نو قمری) اینگونه نیست؛ به سرعت از راه می‌رسد، در چند برگ افتاده، در شاخه‌های سبز جوانه زده درختان، و در شکوفه‌های زردآلوی قدیمی که تازه از برگ‌هایشان جدا شده‌اند، جوانه‌هایی به ضخامت چوب غذاخوری دارند.

Báo Đồng ThápBáo Đồng Tháp15/02/2026

بهار. عکس: لپ دوک

مادرم با اعتماد به نفس فریاد زد: «کی فکرشو می‌کرد، انقدر زود گذشت!» غیرممکنه که اوضاع یهویی انقدر سریع تغییر کنه که نسیم بهاری از راه برسه و سال نو از راه برسه.

با نزدیک شدن به هشتاد و دومین سال نو قمری‌اش، قلب مادرم هنوز مملو از ترکیبی از هیجان و احساس بود. او که هنوز احساس می‌کرد تدارکات لازم را ندیده است، با عجله و اشتیاق فراوان، خود را مشغول کرد و سرشار از انتظاری امیدوارکننده و پر از امید شد.

مادرم تت (سال نو ویتنامی) را با تمام احساسات هشتاد و دو سال توصیف می‌کند، همه چیز عمیقاً در درونش حک شده است. شاید بدن او از قبل جایی برای تت دارد، منتظر رسیدن نسیم ملایم است و آن مکانیسم فعال می‌شود و باعث می‌شود قلبش تندتر و شادتر بتپد.

او این مدت را با آشنا شدن با کارهای روزمره شروع به زندگی کرد، تقریباً سال به سال آنها را تکرار می‌کرد، بدون اینکه بتواند حتی یک اشتباه هم مرتکب شود.

به همین دلیل است که حتی در روزهای آغازین دوازدهمین ماه قمری، او از قبل با سبدش دم در نشسته بود و منتظر بود تا عروس بزرگش او را به بازار ببرد. پیرزن با دقت می‌خواست خودش چند چیز را انتخاب کند تا یک حیاط کامل میوه خشک شیرین شده درست کند و هوسش را برآورده کند. این هوس کسی بود که با دقت فراوان به آداب و رسوم سنتی تت احترام می‌گذاشت: پوست کندن، برش دادن، رنده کردن و سوراخ کردن... میوه‌ها و گیاهان مختلف.

فقط وقتی که هنوز بوی شیرین و ترش عید تت از آشپزخانه کوچک به مشام می‌رسد و رنگ‌های زنده قفسه‌ها را پوشانده‌اند... می‌توانیم احساس آرامش کنیم. مامان آنقدر تمرکز داشت که وقتی بلند شد، کمرش به شدت درد گرفت.

نوه‌ها به مادربزرگشان نگاه کردند و همچنین دلشان خواست آهی بکشند: «آه، آخر سال کلی کار هست که باید انجام بدهم، و با دیدن مادربزرگ که یک سبد پر از جوانه‌های میوه ستاره‌ای را نشان می‌دهد، می‌دانم که قرار است کارهای بیشتری انجام بدهم...»

دوازدهمین ماه قمری تقریباً تمام شده بود و اتفاقی، کسی به یاد آورد که باید به زادگاهشان برگردند تا حیاط خشک‌شده‌ی مادرشان را که زیر نور خورشید می‌درخشید، تحسین کنند. انگار تت داشت زیر آخرین پرتوهای خورشید سال که روی حیاط پر از سبد و سینی می‌ریخت، قایم‌باشک بازی می‌کرد.

روزهای منتهی به عید تت (سال نو قمری) به طور ویژه آفتابی هستند. خواهرزاده‌ام تأیید کرد که نور خورشید به رنگ طلایی «زرد لیمویی» است و عمه‌ام که دلتنگ خانه بود، در حالی که در این حیاط آشنا نشسته بودیم، تأیید کرد.

به محض اینکه خورشید از حیاط سرک کشید، سبد کلم را برای خشک کردن بیرون آوردند و با دقت پژمرده شدن آن را تماشا کردند تا هنگام ترشی انداختن ترد باشد. «امسال، سیل غیرمنتظره بود؛ باغ‌های کلم درست زمانی که گیاهان شروع به ریشه زدن کردند، زیر آب رفتند و سبزیجات دیگر هم همینطور، بنابراین همه آنها بسیار گران هستند!»

یادآوری در مورد دارایی‌های گران‌قیمت صرفاً برای تأکید بر اهمیت ارزش قائل شدن برای هر چیز کوچک و گرامی داشتن هر جزئیات است. تنها با انجام این کار می‌توان واقعاً از ارزشمندی چیزهای کوچک قدردانی کرد و ارزش زندگی را درک کرد.

در آفتاب اوایل بعد از ظهر، دو سبد موز را برای پرس کردن و خشک کردن حمل می‌کنیم. وقتی خورشید کمی روشن‌تر می‌شود، آنها را برای تهیه موزهای قندی آماده می‌کنیم و آنها را خشک می‌کنیم تا شکر به هر قطعه بچسبد و آنها را خشک، سفید، پفکی و ترد نگه دارد.

مادر نشسته بود و خورشید را تماشا می‌کرد، چهره‌اش آمیزه‌ای از اندیشه و رضایت بود، مانند موجودی آسمانی که به زمین فرود آمده باشد، خود را باد می‌زد و از هر ذره‌ی این زندگی پرمشغله شادی می‌انداخت، شادی‌ای که به زودی به فرزندانش ارزانی می‌داشت.

دوشیزه پری، تت سنتی (سال نو ویتنامی) را به طور کامل در دستانش حفظ کرده است، دستانی مزین به گل‌های بی‌شمار لاک‌پشتی، ردپای صادقانه‌ای از زمان.

عید تت به زودی از راه می‌رسد، بنابراین بچه‌ها در خانه جمع می‌شوند و با احتیاط به مادر پیرشان با موهای خاکستری و سرشار از محبت نگاه می‌کنند. هر عید تت، داستان‌های قدیمی را زنده می‌کند، مطمئناً به لطف سخت‌کوشی مادرشان و حفظ بی‌دریغ این سنت.

چه چیز دیگری وجود دارد؟ سه، چهار، پنج، هفت فرزند، که حالا همه میانسال شده‌اند، دیگر نمی‌دانم چه نقش‌هایی در جامعه ایفا می‌کنند، اما با قدم گذاشتن به خانه قدیمی، تنها نقشی که می‌توانم به طور کامل ایفا کنم، نقش یک مادر و دختر است.

هر کدام از آنها عطر خانه، آشپزخانه، گوشت خورشتی و سبزیجات ترشی را استنشاق کردند. کسی داستان‌های قدیمی را پیش کشید و ناگهان همه آنها مانند جویباری ملایم جاری شدند.

«خواهر کوچولو، یادمه یه بار با مامان تا ته کانال پارو می‌زدیم که افتادی و پات شکست. قایق تکون می‌خورد و انقدر گریه کردی که دردت گرفت. من و مامان داشتیم پارو می‌زدیم که قایق تکون نخوره و مجبور بودیم انقدر سریع پارو بزنیم که قبل از تاریکی هوا به جریان آب برسیم.»

«و بعد داستانی هست در مورد خواهر بزرگترم که همه ما را مجبور می‌کرد در یک صف، حوالی عید تت (سال نو قمری) بنشینیم تا بتواند موهایمان را کوتاه کند. او قول داده بود که موهایمان را به زیبایی کوتاه کند تا برای عید تت مدل موهای جدیدی داشته باشیم.»

«هر بار، او یک کاسه روی سر هر یک از آنها می‌گذاشت. بعد از کوتاه کردن موهایشان، تمام گروه به حیاط هجوم می‌بردند و با گریه و زاری درخواست غرامت می‌کردند. او از سرزنش‌های مامان می‌ترسید، بنابراین در خانه پدربزرگ و مادربزرگش پنهان می‌شد و مامان را نگران می‌کرد و او دیوانه‌وار به دنبالش می‌گشت.»

«و یادت هست، پدر چند بقچه پارچه آورد تا برای سال نو لباس بدوزد؟ او از کنار خانه عمو رد می‌شد، برای دیدنشان آمد، و خاله داشت شکایت می‌کرد که امسال نمی‌تواند چیزی برای بچه‌ها بخرد. پدر تمام کیسه را به او داد، با این فکر که او یک بقچه را انتخاب کند، اما خاله همه را برداشت.»

«آن سال، هیچ‌کدام از ما برای تت (سال نو قمری) چیزی نداشتیم.» این داستان‌ها از دوران کودکی من و خواهر و برادرهایم، که ظاهراً پر از سختی بودند، اکنون به خاطراتی عزیز تبدیل شده‌اند و ما را به یاد زمانی می‌اندازند که یک خانواده صمیمی بودیم، والدینمان دورمان را گرفته بودند، و جایی بودیم که فکر می‌کردیم هرگز از آن جدا نخواهیم شد.

این جشن‌های سال نو قمری در خاطراتم حک شده‌اند و داستان‌های بی‌شماری را که هنوز در ذهنم مانده‌اند، زنده می‌کنند - داستان‌هایی که معمولی به نظر می‌رسند، اما وقتی بازگو می‌شوند، تازه به نظر می‌رسند، گویی شادی‌ها و غم‌هایشان هنوز جایی روی دیوارهای مادرم حک شده‌اند.

نه، انگار اشک توی چشم‌های مامان جمع شده و اشک‌های احساسی و گریه‌آورش حالا حالاها جاری می‌شوند. از ترس گریه کردن، نه تنها مامان، نه تنها من، بلکه بچه‌های بزرگتر هم کمی همدیگر را اذیت می‌کردند. سال نو قمری برای تفریح ​​است، چرا باید در مورد چنین چیزهای پیش پا افتاده‌ای صحبت کرد؟

روزهایی که شادی به راحتی به دست می‌آمد، گذشته است، روزهای کودکی، سپس نوجوانی، زمان عشق اول، زمان انرژی و امید جوانی.

در یک چشم به هم زدن، همه ما میانسال می‌شویم و در یک چشم به هم زدن دیگر، پیری به سرعت در حال نزدیک شدن است. سال نو قمری شلوغ‌تر است، اما با نشستن در کنار هم و مرور خاطرات، لحظاتی مانند این بی‌نظیر می‌شوند.

به همین دلیل است که فارغ از هر کاری که در طول تت انجام می‌دهیم، همیشه مطمئن می‌شویم که یکدیگر را به خانه بیاوریم.

به خانه نرو، چون می‌ترسم به اندازه کافی به نزدیکانم ابراز محبت نکرده باشم!

مین فوک

منبع: https://baodongthap.vn/tet-hen-thuong-nhau-a236842.html


نظر (0)

لطفاً نظر دهید تا احساسات خود را با ما به اشتراک بگذارید!

در همان دسته‌بندی

از همان نویسنده

میراث

شکل

کسب و کارها

امور جاری

نظام سیاسی

محلی

محصول

Happy Vietnam
برداشت فراوان

برداشت فراوان

پارچه بافی

پارچه بافی

نخست وزیر فام مین چین و مدیرعامل انویدیا شب‌ها با آسودگی در خیابان‌ها قدم می‌زنند و از آبجوی هانوی لذت می‌برند.

نخست وزیر فام مین چین و مدیرعامل انویدیا شب‌ها با آسودگی در خیابان‌ها قدم می‌زنند و از آبجوی هانوی لذت می‌برند.