حس نبوغ در استفاده رئیس جمهور هوشی مین از کلمات برای هدایت بخشها و گروههای مختلف، به ویژه نیروهای مسلح، قابل توجه است. تعمیمهای مختصر اما عمیق او، به ویژه درک جامع او از وظایف خاص محول شده به هر بخش و گروه، هم ساده و واضح و هم گسترده و فراگیر است. هموار کردن راه پیروزی نزدیک به ۸۰ سال است که به یک سنت در سپاه مهندسی تبدیل شده است و بدون شک همچنان سربازان مهندسی را در سفرشان به آینده همراهی خواهد کرد.
طبق سوابق تاریخی، سپاه مهندسی به محض تأسیس ارتش آزادیبخش ویتنام تشکیل شد. تحت رهبری حزب و رئیس جمهور هوشی مین، در طول جنگ مقاومت سراسری، مردم از شمال تا جنوب با شور و شوق جادهها و پلها را تخریب کردند، سنگر حفر کردند، استحکامات ساختند، درختان را قطع کردند و سیاست زمین سوخته را اجرا کردند. هنگامی که ما مبارزات بزرگی را در شمال آغاز کردیم، سپاه مهندسی همیشه پیشتاز بود، کوهها را مسطح میکرد، سنگها را حفاری میکرد و پل میساخت... در حالی که مستقیماً با دشمن میجنگید، به مبارزات خدمت میکرد. در مبارزات دین بین فو، 20 شرکت مهندسی و دهها هزار جوان داوطلب و کارگر غیرنظامی روز و شب کار کردند و هزاران کیلومتر جاده را از طریق گذرگاههای کوهستانی سر به فلک کشیده مانند فا دین، لونگ لو، دئو خه، دئو کا... باز کردند و پلها و کشتیهایی را برای عبور از رودخانههای خروشان شمال غربی ساختند و پشتیبانی به موقع از مبارزات را تضمین کردند و سهم قابل توجهی در پیروزی تاریخی داشتند. اعمال قهرمانانه سربازان مهندسی در مکانهای کلیدی مانند تا خوآ، کو نوی، بان چن، فا دین... و به ویژه حفر تونلی مستقیم به قلب تپه A1 برای رساندن یک ماده منفجره هزار پوندی برای نابودی آخرین دژ دشمن در دین بین فو، از نقاط عطف تاریخی سپاه مهندسی هستند.
|
هنگ ششم مهندسی قهرمان از سپاه ارتش ترونگ سون، در ماموریتی برای ساخت یک جاده اصلی با استفاده از وسایل نقلیه موتوری در آمادهسازی برای حمله عمومی بهار ۱۹۷۵. (عکس آرشیوی) |
بار دیگر، در طول جنگ علیه ایالات متحده، رئیس جمهور هوشی مین مستقیماً وظیفه ساخت مسیر هوشی مین را به ارتش واگذار کرد و سپاه مهندسی را به عنوان هسته اصلی آن قرار داد. این مسیر از یک مسیر ارتباطی اولیه شامل حمل تدارکات با پای پیاده، به تدریج به یک مسیر حمل و نقل استراتژیک به طول دهها هزار کیلومتر تبدیل شد که صدها هزار نفر و وسایل نقلیه موتوری همزمان با دشمن میجنگیدند و جاده را میساختند. آن جاده اکنون به "بزرگراه هوشی مین " تبدیل شده است که از شمال به جنوب امتداد دارد و کشور را به سمت آیندهای مرفه هدایت میکند.
در میان سربازان بیشمار کوهستان ترونگ سون در آن روزها، نیروهای مهندسی همیشه در خط مقدم بودند، همیشه در مناطقی که به شدت بمباران میشدند، حضور داشتند و آماده بودند تا جان خود را فدا کنند تا از باز ماندن هر جادهای که به خطوط مقدم منتهی میشد، اطمینان حاصل شود.
میدان نبرد. بمبها و گلولهها. زندگی و مرگ در تعادل هستند. برای نجات کشور، از میان کوههای ترونگ سون عبور میکنند، دستها و ذهنهای هجده و بیست سالهها. لایههای آتش، کوههای بلند، درههای عمیق، چالشبرانگیز، برابر و مواج. سربازان مهندسی ترونگ سون، داوطلبان زن جوان لاغر اندام و دخترگونه که راه را باز میکنند. سیلی از وسایل نقلیه که به سمت خطوط مقدم میروند. چرخهای آنها از میان بمبها و گلولهها، از میان باران و آفتاب، میچرخد و به جلو میرود. در کنار جنگلهای سوزان، زیرگذرهای سنگی، مختصات مرگبار، سربازانی که بیصدا و مخفیانه به باز کردن راه ادامه میدهند. چیزی که بیشتر از همه مرا آزار میدهد، زنان جوان، داوطلبان زن جوان در خطوط مقدم هستند. آنها در مواجهه با بمبها و گلولهها، روز و شب با مرگ، در سکوت یک آرزوی شخصی کوچک را گرامی میداشتند. احساسی عمیق و خصوصی در چشمانشان. آسمانی پر از عطر گریپ فروت و ریحان که بمبها و فولاد را نرم میکند. این تائو، هونگ، ین، تو، کویین... یا سیم، موآ، گلهای آفتابگردان وحشی و نیزارها در امتداد هر مسیر کوههای وسیع ترونگ سون هستند. هر گل به زیبایی شکوفا میشود، سپس در آغوش جنگل و کوهها به هم میپیوندد. "گل داوودی تلخ تلخی خود را فراموش میکند / گلهای زرد را در امتداد نهر شکوفا میکند تا زنبورها پرواز کنند." سربازانی که جاده ترونگ سون را از میان بمبها و گلولههای بیشمار باز کردند، ضربهای بینظیر و معجزهآسا از شکوه را در پیروزی ثبت کردند.
این تصویر من است، طرح من از یک مهندس رزمی در زمان جنگ.
|
سربازان هنگ مهندسی بیست و نهم در حال ساخت جاده ترونگ سون. عکس: VNA |
در مورد مهندسان نظامی در زمان صلح امروز چطور؟
ساخت جاده یک کار طاقتفرسا است که نیاز به زندگی و کار مداوم در محل ساخت و ساز دارد. برای مهندسان نظامی که برای گشتهای مرزی جاده میسازند، سختیها حتی بیشتر است. در طول ماموریتهای قبلی در جادههای گیا لای، داک لاک ، داک نونگ و کون توم، هیچ کس تصور نمیکرد که روند ساخت و ساز تا این حد پیچیده باشد. استقرار ماشینآلات و تجهیزات تا دورترین نقاط مرز به اندازه کافی دشوار است، اما اطمینان از اینکه ماشینآلات و پرسنل میتوانند کار کنند، چالش واقعی است. کمبود همه چیز، از سوخت و غذا گرفته تا آذوقه، وجود دارد، اما سختترین مشکل، کمبود آب است. نه تنها آب تمیز برای آشامیدن کمیاب است، بلکه آب برای مخلوط کردن بتن نیز به شدت کم است. حفر چاههایی با عمق دهها متر فقط یک گودال بیانتها از خاک و سنگ به دست میدهد که مطلقاً هیچ آبی ندارد. نهرها خیلی دور هستند و دائماً خشک هستند. انتظار برای فصل بارندگی غیرممکن است، چه برسد به کار ساختمانی، بنابراین راه حل سربازان این است که آب را بر پشت خود حمل کنند و از مکانهای دور حمل کنند. گاهی اوقات، آب به اندازه طلا گرانبها است؛ هیچکس جرات نمیکند حمام کند، چون باید آن را برای مخلوط کردن بتن نگه دارد. سربازان مجبور بودند سنگر حفر کنند و برای ذخیره آب، برزنت پهن کنند. اغلب، برزنتها پاره میشدند و آب به زمین نفوذ میکرد و باعث دلشکستگی میشد. با این حال، این جادهها همچنان در امتداد مرز امتداد داشتند. ایدههای نوآورانه زیادی پدیدار شدند. یکی از این ایدهها که توسط مهندسان جنگی کشف شد، استفاده از شن و گونی برای پوشاندن سطح جادههای بتنی تازه ریخته شده برای جذب شبنم و حفظ رطوبت است و به طور مؤثر در کل مسیر اعمال میشود. بعضی چیزها بسیار ساده به نظر میرسند، اما فقط در مواقع دشواری عملی، مردم به چنین ابتکاری دست مییابند.
ما به ایستگاه سنگشکنی کنار پست نگهبانی مرزی ۷۰۳ رسیدیم. این همچنین معدن تأمین سنگ برای جاده در حال ساخت است. مردان جوان قوی در میان صدای کرکننده ماشینهای خردکن و آسیاب، بیل مکانیکی و بولدوزر میراندند. نگوین نهو هیو، تکنسین ایستگاه از هوی سون - آنه سون - نگ آن، آموزش حرفهای خود را در زمینه پلسازی و جادهسازی به پایان رساند و مستقیماً به اینجا آمد و از ابتدا در ایستگاه کار کرد. حقوق فعلی هیو بیش از ده میلیون دونگ در ماه است. از آنجا که او در یک منطقه کوهستانی زندگی میکند و جایی برای خرج کردن پول ندارد، هیو همیشه پول خود را به طور منظم به خانه میفرستد، از جمله پاداش تت، در حالی که تت را در ایستگاه سنگشکنی با همکارانش جشن میگیرد. فام ون دین، اهل کیم دونگ، هونگ ین، مرد جوان مجردی که سه سال است بیل مکانیکی میراند، نیز سال گذشته تت را روی کاپوت بیل مکانیکی جشن گرفت. دین به طور محرمانه گفت: «من قصد داشتم برای عید تت به خانه بروم، اما وقتی خبر ازدواج دوست دخترم در روز ششم تت را شنیدم، تصمیم گرفتم بمانم.» سپس مرد جوان اهل منطقهی کاشت درختان لونگان با دقت به جنگل پیش رو خیره شد. من هم نمیدانم به مرد جوان چه بگویم. زندگی چیزهای زیادی دارد که خارج از کنترل و تأثیر ماست.
|
تیپ ۲۵ مهندسی، منطقه ۷ نظامی، در ساخت جادههای گشت مرزی مشارکت دارد. عکس: qdnd.vn |
جلوتر رفتیم داخل.
ماشین جلوی کلبهای مخروبه در میان کوهها و جنگلهای بکر و وحشی توقف کرد. کاپیتانی با دقت روی انبوهی از کتابها و کاغذها تمرکز کرده بود. صحنهای نادر در مقابل چشمانشان پدیدار شد: ردیفهایی از ساختمانهای موقت ساخته شده از چوبهای خام و تراشیده، حاوی مصالح ساختمانی و ماشینآلات. در کنار بقایای سوخته زمین، در تضاد با کندههای سیاه و نیمهسوخته درختان باستانی، به طرز معجزهآسایی، تکههایی از سبزیجات سبز آماده برداشت وجود داشت.
احساسی از ناراحتی و بیقراری بر من حاکم شد. در این منطقه مرزی دورافتاده، سربازانی هستند که نه تنها میدانند چگونه جنگل بکارند، زمین را پاکسازی کنند، کانال حفر کنند، برق نصب کنند، مدرسه بسازند و ایستگاههای پزشکی برپا کنند، بلکه ساخت مسیرهای گشتزنی را نیز سازماندهی میکنند - واقعاً معجزهآسا.
آن شب ما در پاسگاه، کنار سربازانی که مشغول ساختن جاده بودند، خوابیدیم.
شب در ارتفاعات مرکزی تاریک بود. بادهای موسمی شدیدتر میشدند و همه جا را خشک و بیحاصل میکردند. مردم تعریف میکردند که چگونه مردانی که در اینجا مشغول به کار بودند، در روزهای منتهی به تت (سال نو قمری) برای تکمیل رژیم غذایی خود به کنار نهر میرفتند تا تورهای خود را بیندازند و ماهی بگیرند. تورهای سفید به دیوارهای چوبی برخورد میکردند و تکان میخوردند. در نور آتشی که مردان جوان تازه روشن کرده بودند و هر کدام تکهای هیزم به آتش میدادند، شعلهها به هم میپیچیدند و ماهیهای نهر را لیس میزدند. در اطراف آتش، داستانها جاری میشدند، پر از داستانهای همسران و فرزندان، روستاها، کشاورزی، تولید و آرزوهای شخصی.
شب از راه میرسد. آسمان، مانند یک تور غولپیکر و سیاه، بر پیکرهای کوچک مردم آویزان است. بیرون، جنگل نفس میکشد؛ بیرون، مه آویزان است و ماشینآلات، میلههای آهنی، چاشنیها، بشکههای سوخت، بولدوزرها، بیل مکانیکیها را پنهان میکند... چه کسی میداند که آیا ببر یا فیلی از جنگلهای عمیق کمین کرده است و به طرز عجیبی آن ماشینهای جدید را اذیت میکند؟ در جنگلهای عمیق، به نظر میرسد که ما هرگز نمیخوابیم. حمل این ماشینآلات و تجهیزات فنی از صدها کیلومتر گذرگاههای کوهستانی به قله، هزاران متر ارتفاع، ماهها طول میکشد تا باد و مه را تحمل کنیم - چالشی طاقتفرسا برای سربازان. در برخی از این سفرها، نیروهای مهندسی مجبور بودهاند از تعطیلات، مرخصی، خواب و غذا صرف نظر کنند تا ماشینآلات را به بالای دامنههای سر به فلک کشیده کوهها حمل و هدایت کنند. صدها ایده نوآورانه ظهور کرده است. به عنوان مثال، وقتی سربازان مهندسی از رودخانهها عبور میکنند، ایده نوآورانه آنها این است که ماشینآلات را از قلههای کوه عبور دهند. در اینجا جایی برای تفکر جزمی، کوچک یا پیش پا افتاده وجود ندارد. در شب سال نو، سال گاو نر، تقریباً ۱۰۰٪ افسران و سربازانی که در سایتهای ساختمانی کار میکردند، این تعطیلات را در همان محل و در ارتفاع هزار متری جشن گرفتند. صدای انفجار دینامیت در تمام طول شب همچنان طنینانداز بود. این سربازان مهندسی، که برخی از آنها از نام دین، تای بین، باک گیانگ، هونگ ین... هزاران کیلومتر دورتر از خانوادههایشان اعزام شده بودند، ماهها را روی سکوهای چوبی در امتداد جادهها دراز کشیده بودند، مطمئناً با انبوهی از افکار. در شب سال نو، گلهای وحشی جنگل در مه سرد دفن شده بودند و هنوز شکوفا نشده بودند. فقط نیها، که هنوز از برف و شبنم خیس بودند، در بادهای اولیه، خشک و گرم لائوس تاب میخوردند و به شدت به مردان جوان مستقر در مرز ضربه میزدند.
آن شبهای سال نو در کوهها و جنگلهای دورافتاده، هرگز در خاطرات سربازانی که پیشگام جادهسازی بودند، فراموش نخواهد شد.
در زمان صلح، زندگی خصوصی مهندسان رزمی متنوع است. آنها ثروت مادی کمی دارند، بیشتر فقط یک کوله پشتی که در هر راهپیمایی صادقانه بر دوششان است. من یک ماموریت سالها پیش در مرز شمال غربی را به یاد میآورم. ما در ترمینال کشتی بان کان در کمون چیونگ کانگ، منطقه سونگ ما، استان سون لا توقف کردیم. شب را آنجا گذراندیم. من غلت میزدم و نمیتوانستم بخوابم. تقریباً سپیده دم بود. به طور مبهم صدای خروسها را میشنیدم - خروسهای قوم نونگ، که با پرسه زدن در مزارع ذرت بیرون میآمدند و صداهای واضح و آهنگین آنها در میان تپهها طنینانداز میشد. در بیرون، باد زوزه میکشید. ما در یک کلبه موقت در این طرف رودخانه ما دراز کشیده بودیم. در طرف دیگر رشته کوهی بود که قرار بود روز بعد از آن عبور کنیم. رودخانه ما - چه اسمی، پر از سختی. بسیار پر پیچ و خم، بسیار ناهموار. نام رودخانه، مانند نام زندگی سربازان، پر از سختی و مبارزه. نام رودخانه... من در حالی که غرق در افکار افسران و سربازان آنجا بودم، به خواب رفتم. پس از بیش از سه ماه راهپیمایی از باک گیانگ، پیمودن صدها کیلومتر با وسایل نقلیه، توپخانه، پلها و کشتیها، اکنون آنها در این بخش از رودخانه مستقر شدهاند.
رودخانه ما آرام و بیصدا جریان دارد. در طول فصل خشک، رودخانه باریک میشود و مانند نخی نقرهای در شب عمیق و تاریک، پیچ و تاب میخورد. رودخانه ما از لائوس بالادست آب دریافت میکند. زندگی یک رودخانه هیچ تفاوتی با زندگی یک سرباز ندارد. همیشه جاری است، همیشه گل و لای را برای ساختن سرزمین مادری حمل و نقل میکند. من بیسروصدا تخت آهنیام را ترک کردم، به اسکله رفتم و با دو سرباز جوان در کشتی موقت نشستم. سرباز هوانگ ون فو، اهل هیپ هوا، کین مون، های دونگ، صورتی پوشیده از موهای نرم و کرکدار داشت و سرباز نگو ون تونگ، اهل نام هونگ، نام تروک، نام دین. دو پسر روستایی آرام و دلنشین صحبت میکردند، قد کوتاهشان طوری بود که انگار با امواج ترکیب شدهاند. لباسهایشان از شبنم خیس شده بود. مکالمه بین سربازان کاملاً آزاد بود. نگو وان تونگ گفت: «من هنوز دوست دختر ندارم، اما آخر امسال مرخص میشوم و برای ازدواج به خانه برمیگردم؛ پدر و مادرم اصرار دارند. در شهر من اوضاع همین است؛ اگر به دریا نروی، در محوطهسازی کار میکنی. در طول خدمت در گروه مهندسی، چندین حرفه را از رفقایم یاد گرفتهام: نجاری، ساخت و ساز، هرس درختان و سلمانی، بنابراین از بیکاری نمیترسم.» تونگ با نگاهی متفکرانه به رودخانه خیره شد. «و در مورد مرد جوان اهل هونگ ین چطور؟ آیا شغل رویایی خودت را داری؟» فو به من و سپس به رودخانه ما نگاه کرد و طوری صحبت کرد که انگار با کسی در دوردست صحبت میکند: «برادر، من آرزو دارم آشپز شوم، یک سرآشپز خوب. بعد از اینکه ارتش را ترک کنم، به مدرسه آشپزی میروم.» وای. جالب. خیلی ساده، خیلی غیرمنتظره. من و سرباز تونگ به مرد جوان کوچک و تقریباً زنانه نگاه کردیم. سربازها اینطور هستند. گاهی اوقات احساسات و رویاهای آنها بسیار ساده، بسیار باورنکردنی و فروتنانه است…
رودخانه ما در سکوت و آرامش جریان داشت، گویی به داستان ما گوش میداد.
گاهی اوقات، آب به دیوارهی کشتی میخورد و صدای شلپشلی ملایمی ایجاد میکرد...
منبع: https://www.qdnd.vn/phong-su-dieu-tra/phong-su/theo-dau-chan-nguoi-linh-mo-duong-1027076










نظر (0)