Vietnam.vn - Nền tảng quảng bá Việt Nam

شانه‌های لاغر مادر را دوست دارم

زمان به بچه‌ها کمک می‌کند تا بزرگ شوند، اما جوانی مادران را می‌گیرد! گاهی اوقات می‌توانم ببینم که مادران با گذشت سال‌ها پیر شده‌اند، به دلیل چین و چروک‌های پیشانی، موهای نقره‌ای و شانه‌هایی که به دلیل زندگی سخت، سختی مراقبت از فرزندانش، کمی به یک طرف خم شده‌اند.

Báo Đồng NaiBáo Đồng Nai04/10/2025

وقتی ۳ ساله بودم، در سنی که چیزهای جالبی را در ناخودآگاهم مشاهده می‌کردم و به خاطر می‌آوردم، مادرم دستم را گرفت و برای تجارت به بازار رفت. شانه‌هایش پر از دسته‌های سنگین جگن بود تا به خانوارهایی که در حصیربافی تخصص داشتند، بفروشد. اگرچه دسته‌های جگن سبک به نظر می‌رسیدند، اما وقتی کنار هم جمع می‌شدند، در مقایسه با شانه‌های لاغر زنی که فقط حدود ۴۵ کیلو وزن داشت، بسیار سنگین بودند.

خانه حدود ۵ کیلومتر از بازار فاصله دارد. مامان از زمانی که مه رو به تاریکی می‌رفت برای حمل بار استفاده کرد. من از نزدیک پشت سرش رفتم، عرق از شانه‌هایش به پشتش می‌چکید و پیراهنش را خیس می‌کرد. شانه‌ای پرمشغله، که بار نگرانی‌ها را در بحبوحه یک زندگی شتاب‌زده به دوش می‌کشید.

وقتی کلاس اول بودم، به دلیل نیاز به خرید لوازم مدرسه بیشتر، مادرم مجبور شد شغل دیگری هم در فروش سس ماهی پیدا کند. او سس ماهی را از آشنایانش می‌گرفت، سپس آن را در بطری‌های کوچک می‌ریخت و به دوستان نزدیکش می‌فروخت. وقتی مادرم یک دوچرخه قدیمی را از خانه پدربزرگ و مادربزرگم «مصادره» کرد تا سس ماهی را برای فروش به آنجا ببرد، کار آسان‌تر شد. مادرم از یک میله چوبی ضخیم روی صندلی دوچرخه استفاده می‌کرد. در دو طرف آن، سبدی حمل می‌کرد که حدود ۱۰ بطری سس ماهی از پیش تقطیر شده را در خود جای می‌داد. مادرم مرا روی صندلی عقب گذاشت و با خودش برای فروش برد.

در این لحظه، به وضوح دیدم که هنوز عرق از پیشانی‌اش می‌چکید و تمام لبه‌ی پیراهنش را خیس می‌کرد. شانه‌اش که صاف نبود، حالا به وضوح به سمت راست کج شده بود. همان‌جا نشستم و با حواس‌پرتی با دقت نگاه کردم تا ببینم چیزی می‌بینم یا نه. اما واقعیت داشت! شانه‌ی مامان به خاطر بار خانواده کج شده بود، با این حال حتی یک بار هم شکایت نکرد.

بعد از آن همه سال کار سخت، مادرم حالا فرصتی برای استراحت و جمع شدن با فرزندان و نوه‌هایش در خانواده دارد. گاهی اوقات از فرصت استفاده می‌کنم و شانه‌هایش را به آرامی ماساژ می‌دهم تا دردش تسکین یابد. خیلی وقت‌ها، فقط با راه رفتن اتفاقی پشت سرش یا نگاه کردن از دور به او، چشمانم سوزش می‌گیرد و ناخودآگاه اشک می‌ریزد.

من نه تنها یک تشکر به مادرم بدهکارم، بلکه یک عذرخواهی هم به شانه‌هایش بدهکارم. به خاطر تحمل تمام سختی‌ها و مشقت‌های زندگی برای ما تا بتوانیم کسی باشیم که امروز هستیم. مامان با هر دو شانه‌اش بار زندگی را به دوش کشید. مامان با فداکاری خودش و عشق مادرانه فراوانش، آینده فرزندانش را به دوش کشید. بگذار از شانه‌های لاغرت عذرخواهی کنم، مامان!

دوک بائو

منبع: https://baodongnai.com.vn/van-hoa/chao-nhe-yeu-thuong/202510/thuong-doi-vai-gay-cua-me-70d26c0/


برچسب: سختمادر

نظر (0)

No data
No data

در همان موضوع

در همان دسته‌بندی

فو «پرواز» ۱۰۰۰۰۰ دونگ/کاسه باعث جنجال می‌شود، هنوز هم پر از مشتری است
طلوع زیبای خورشید بر فراز دریای ویتنام
سفر به "مینیاتور ساپا": خود را در زیبایی باشکوه و شاعرانه کوه‌ها و جنگل‌های بین لیو غرق کنید
کافی‌شاپ هانوی به اروپا تبدیل می‌شود، برف مصنوعی می‌پاشد و مشتریان را جذب می‌کند

از همان نویسنده

میراث

شکل

کسب و کار

خط تایلندی - "کلید" گشودن گنجینه دانش هزاران ساله

رویدادهای جاری

نظام سیاسی

محلی

محصول