در سال ۲۰۱۲، وو هوآی تو، کارشناس ارشد ارتباطات و سپس معاون مدیر یک شرکت رسانهای خارجی مشهور در ویتنام، برای یک سفر کاری به ایالات متحده رفت. این برای یک زن پرمشغله طبیعی بود، اما چیزی که غیرمعمول بود این بود که او به جای استراحت، مجلهای خواند و مجذوب داستان دو مرد جوان شد که یک تجارت قارچ راهاندازی کرده بودند، تا جایی که زندگیاش را تغییر داد.
مشخص نیست داستان دو پسر و تصویر قارچهای کوچک چه مدت او را آزار میداد، اما تنها چیزی که میدانیم این است که یک روز خوب، او ناگهان استعفای خود را تسلیم کرد، که باعث حیرت همکاران و خانوادهاش شد. چگونه میتوانستند تعجب نکنند وقتی موقعیت او در آن زمان حسادت بسیاری را برمیانگیزد؟ و چگونه میتوانستند جلوی او را نگیرند وقتی مسیری که او برای دنبال کردن انتخاب کرده بود بسیار جدید و پر از چالش بود؟
تو تعریف کرد: «مثل خیلی از مردم، شوهرم به شدت مخالفت کرد. یادم نیست چند بار مجبور شدم برای متقاعد کردنش دلیل بیاورم، فقط یادم هست که گفتم: 'جوانی فقط یک بار میآید، میخواهم با شور و اشتیاق و آرزوهایم زندگی کنم. چند سال دیگر، وقتی بزرگتر شدم و سستیام خیلی زیاد شد، دیگر نمیتوانم این کار را انجام دهم'.»
او قارچ را انتخاب کرد، در حالی که خانوادهاش امنیت را ترجیح دادند. او حق داشت که بخواهد علاقه و چالشهایش را دنبال کند، اما خانوادهاش نیز به همان اندازه منطقی بودند که میخواستند او کاملاً خودش را وقف کار فعلیاش و خانواده کوچکش کند، خانوادهای که در حال آماده شدن برای خوشامدگویی به عضو دوم خانواده بود. بسیاری تصمیم او را «بیملاحظه» و «رویایی» و فاقد واقعبینی خواندند.
اما برای زنی که به کار کردن با برنامهریزی دقیق عادت دارد، مطمئناً لحظهای از خیالپردازی احساسی نبود - نقطه ضعفی که برای اکثر زنان وجود دارد.
بالاخره نامه استعفایش را تحویل داد. او در سنی که دیگر جوان نیست، وارد فصل جدیدی از زندگیاش میشود...
او که تصمیم گرفته بود خودش را وقف پرورش قارچ کند، عجلهای برای تولید قارچ یا راهاندازی کارخانه نداشت. تو تعریف کرد که اولین فکری که به ذهنش رسید این بود: «اول باید برم مدرسه.»
دوره بیش از 20 روزه در مرکز بیوتکنولوژی گیاهی (موسسه ژنتیک) واقعاً به او کمک کرد تا چیزهای زیادی در مورد قارچها بفهمد.
تو به یاد میآورد: «وقتی تصمیم گرفتم شغلم را عوض کنم، فقط علاقهمند بودم اما نمیدانستم از کجا شروع کنم. اما بعد از آن دوره کوتاه، به اطلاعات متنوعی دسترسی پیدا کردم - اطلاعاتی از افرادی که از قبل در پرورش قارچ فعالیت داشتند، از مربیان قارچ و به خصوص اطلاعاتی در مورد این حرفه و بازار کار.»
پس از اتمام دوره، او با هر قدمی که برمیداشت، محتاطتر میشد، عجلهای برای تولید نداشت، بلکه به کاوش در بازار ادامه میداد. او زمان زیادی را صرف پرسه زدن در سوپرمارکتها میکرد. قارچها همه جا فروخته میشدند، اما پیدا کردن قارچهایی با منشأ ویتنامی بسیار نادر بود؛ بیشتر آنها وارداتی بودند.
سوالاتی به ذهنش هجوم آوردند: چرا قارچ به این وفور کشت میشود اما در سوپرمارکتهای بزرگ توزیع نمیشود؟ چرا باید از محصولات وارداتی استفاده کنیم؟ چرا و به چه دلیل؟ این سوالات به او کمک کرد تا بفهمد بازار داخلی فوقالعاده امیدوارکننده و در حال حاضر بکر است.
این فرصتی است که او برای غنیمت شمردن و راهاندازی سریع تمام پروژههای از پیش برنامهریزیشدهاش به آن نیاز دارد. مهمتر از آن، «تصمیم گرفتهام صرفاً روی قارچهای ویتنامی تمرکز کنم، زیرا معتقدم قارچهای پرورشیافته در ویتنام به هیچ وجه از انواع وارداتی پایینتر نیستند؛ فقط مصرفکنندگان هنوز از آنها آگاه نیستند و تولیدکنندگان به اندازه کافی مطمئن نیستند که روی آنها سرمایهگذاری کنند.»
هرچه برنامههای او دقیقتر باشد، سریعتر عمل میکند، که این ویژگی شگفتانگیز همیشه کنجکاوی و علاقه را در کسانی که او را ملاقات میکنند برمیانگیزد. او به جای اینکه خودش قارچ تولید کند، تصمیم گرفت به یک حلقه حیاتی در زنجیره توزیع تبدیل شود - یک توزیعکننده تجاری قارچ. او به سراسر کشور، از جمله استانهایی مانند تای نگوین، فو تو ، ها نام، نام دین، تای بین و دا لات، سفر کرد تا شرکایی را انتخاب کند.
علاوه بر این، علاوه بر سه گونه قارچ اساسی که به طور سنتی در ویتنام پرورش داده میشوند - قارچ صدفی، قارچ دکمهای و قارچ کاهی - او با شرکا در مورد امکان تولید چندین گونه قارچ خاص دیگر صحبت کرده است، با هدف عرضه بیش از دوازده نوع قارچ ۱۰۰٪ "ساخت ویتنام" به بازار.
و در کمال تعجب، محصولات قارچی ظاهر جدیدی پیدا کردهاند و با افتخار برجستهترین و چشمنوازترین جایگاهها را تقریباً در تمام سوپرمارکتها و فروشگاههای هانوی به خود اختصاص دادهاند.
فروشگاه قارچهای تازه لی تونگ در اوایل سال ۲۰۱۳، کمتر از یک سال پس از آنکه او به خاطر بچهدار شدن از کارش استعفا داد، شروع به کار کرد...
او به اشتراک گذاشت: بسیاری از کارآفرینان مدام در حال بررسی هستند. آنها فکر میکنند و تجزیه و تحلیل میکنند و از خود میپرسند چه زمانی «آماده» هستند. شما باید بدانید چه زمانی «کافی» است که تصمیم بگیرید فوراً اقدام کنید، فقط دست به کار شوید و آن را انجام دهید، در حین انجام کار اصلاحات را انجام دهید، اگر اشتباه کردید، دوباره امتحان کنید. همیشه از نظر ذهنی و مالی برای بدترین حالت ممکن آماده باشید.
وقتی اولین محصولات قارچ تازه به قفسهها رسیدند، او برنامه جدیدی را برای خودش آغاز کرد، همچنین دومین «شاخه»ای که هنگام انتخاب نام شرکت در نظر گرفته بود: تجارت مواد غذایی فرآوری شده.
البته، هنوز هم قارچ است - غذایی که او را مجذوب و شیفته خود کرده است.
اما به آسانی پرورش قارچ تازه نیست. هنگام توزیع قارچ تازه، میتوانید استانداردهایی را برای تولیدکنندگان تعیین کنید تا از آنها پیروی کنند، آنها را میخرید و سپس قارچها را شکل داده و به مصرفکنندگان ارائه میدهید. با این حال، محصولات قارچ فرآوری شده متفاوت هستند. هیچ کس قبلاً آنها را درست نکرده است، به این معنی که هیچ دستور پخت و بازاری وجود ندارد.
او محاسبه کرد: «در آن لحظه، دو چیز را متوجه شدم: من اولین نفری بودم که وارد بازار میشدم و همچنین در توزیع مزیت داشتم. اما این نیز یک چالش بزرگ بود، و آن پذیرفتن این واقعیت بود که چون این ایده جدید بود، پذیرش آن دشوار بود.»
همانطور که او پیشبینی میکرد، اگرچه فروشگاه یک مرحلهای بود، فروش عمده آسان نبود. نخ قارچ، پاته قارچ، سوسیس قارچ، پودر سوپ قارچ، رول بهاره قارچ، کتلت قارچ... همه مفاهیم کاملاً جدیدی برای مصرفکنندگان بودند. برخی از آنها برای کشف آنها هیجانزده بودند، در حالی که برخی دیگر مردد و شکاک بودند.
گذشته از ترجیح مصرفکنندگان ویتنامی به غذای تازه و بیزاری آنها از غذاهای فرآوریشده؛ این یک «کوه یخ» محکم بود که او از همان ابتدا تصمیم گرفت آن را «بشکند» تا کیفیت محصولاتش را «بشکند».
و آن سفر، برای او، داستانی طولانی است.
با هر محصول جدیدی که عرضه و به بازار عرضه میشود، او مشتاقانه منتظر واکنش است. «بعضیها آن را به خاطر منحصر به فرد بودنش ستایش میکنند، اما برخی دیگر رک و پوست کنده از آن انتقاد میکنند که خوشمزه یا جالب نیست... من همه را میپذیرم.»
همانطور که در بالا ذکر شد، کمالگرایی هوآی تو گاهی اوقات او را به دردسر میاندازد. او هدف خود را عرضه حدود ۱۰ محصول جدید در هر سال قرار میدهد. با شنیدن این موضوع، من فوراً آن را به عنوان یک مانع بزرگ تشخیص دادم و او خودش نیز این را تصدیق میکند. گواه این موضوع این است که بسیاری از محصولات او هنوز برای جلب نظر مصرفکنندگان در تلاش هستند. او حتی مجبور شد با اکراه برخی از محصولات را کنار بگذارد زیرا مورد استقبال خوبی قرار نگرفتند.
در آینده نزدیک، سس ماهی قارچ، قارچ کوردیسپس آغشته به عسل... جدیدترین «جنگجویانی» هستند که او امیدوار است بتوانند بازار را فتح کنند... آنها ممکن است نخبهترین جنگجویان باشند، یا ممکن است به دلیل قیمت بالا و جذابیت خاص خود، موقتاً به حالت تعلیق درآیند. اما چه اهمیتی دارد وقتی صاحب این محصولات کسی است که از مواجهه با مشکلات نمیترسد و حتی همیشه از قبل برای شکستهای خود «برنامهریزی» میکند.
منبع







نظر (0)