Vietnam.vn - Nền tảng quảng bá Việt Nam

داستان کوتاه: یک درخت فقط باید سبز باشد...

Việt NamViệt Nam02/10/2024


(روزنامه کوانگ نگای ) - هر روز صبح، تی (Thy) زود از خواب بیدار می‌شود و گل‌های افتاده در حیاط را جارو می‌کند. این زمین عجیب است؛ به دلایلی، تمام گیاهانی که او پرورش می‌دهد، گل‌های نر تولید می‌کنند. تاک‌های میوه گل ساعتی تی (Thy) به شدت در حال رشد هستند. هانگ مجبور شد یک آخر هفته کامل را صرف ساختن داربستی برای بالا رفتن آنها کند. خیلی زود، آنها در سراسر حیاط پخش می‌شوند و برای درخت میوه قدیمی گاک (gac) که در حال جوانه زدن شاخه‌های جدید است و منتظر یک چرخه زندگی جدید است، سایه فراهم می‌کنند. با این همه گل، تی (Thy) مطمئن است که در این فصل یک خوراکی خوشمزه و با طراوت خواهد داشت.

قبل از ازدواج، تو به مادرش کمک می‌کرد تا پالپ میوه گل ساعتی را بتراشد و آن را برای نوشیدن در طول سال فریز کند. هر ظهر، مادرش یک لیوان درست می‌کرد و به تو التماس می‌کرد: "بنوش، خیلی گوارا است." حالا، کاشت درخت او را به یاد مادر مرحومش می‌اندازد. تماشای شاخه‌های جوانه زده و شکوفه دادن درختان مانند انتظار برای یک معجزه است. تو انواع مختلفی از درختان را کاشته بود و فصل‌ها را با نگرانی در انتظار میوه گذرانده بود. اما هیچ یک از گل‌ها مانند زنی که با ناباروری دست و پنجه نرم می‌کند و در چرخه‌های بی‌شمار تقویم قمری آرزوی فرزند دارد، میوه ندادند. گاهی اوقات، هونگ چاقویی می‌آورد و تنه درختی را قطع می‌کرد: "چه فایده‌ای دارد که فضا را اشغال کند؟ همه گل‌های نر هستند." بریدگی تیز بود و شیره درخت از آن بیرون می‌زد. کنده نوک تیز مانند تیری بود که قلب تو را سوراخ کرد و باعث درد شدیدی شد. زنی که نمی‌تواند بچه‌دار شود، مانند تو، هیچ تفاوتی با آن درختان ندارد. درختان حداقل برای زندگی سایه فراهم می‌کنند. تو چیزی جز غم‌های کوچک ندارد...

وقتی تی و شوهرش برای اولین بار ازدواج کردند، برای خرید زمین و ساخت خانه به اینجا نقل مکان کردند. شهر ساعت چهار یا پنج صبح که بازار مرکزی باز می‌شد، شلوغ بود. زنانی که اجناس را از سبد و سینی می‌فروختند، خیلی زود از خواب بیدار می‌شدند، موهایشان گاهی هنوز ژولیده بود و با عجله وارد بازار می‌شدند. تی نیز در میان انبوه هویج، سیب‌زمینی، کلم و کلم قمری که در سراسر بازار انباشته شده بود، قرار داشت. تی خرید و فروش می‌کرد تا کمی سود کسب کند، بدهی‌هایش را بپردازد و از تحصیل شوهرش حمایت کند. آنها چند صد میلیون دونگ برای ساخت خانه بدهکار بودند و سود ماهانه برای سرگیجه آنها کافی بود. علاوه بر این، هونگ در حال تحصیل در رشته‌های مختلف بود به امید اینکه موقعیت آبرومندانه‌تری در شرکت به دست آورد. هونگ درست زمانی که تی ۳۳ ساله شد، مدرک کارشناسی ارشد خود را گرفت. با پرداخت بدهی‌ها و تثبیت شغل شوهرش، تی نفس راحتی کشید و به فکر بچه‌دار شدن افتاد. اما آرزوی بچه‌دار شدن همیشه محقق نمی‌شد. ماه‌ها می‌گذشت، اما آرزوی بچه‌دار شدن در قلبش باقی مانده بود. همین که گاری دستفروش از کنار در رد می‌شد، صدای خواننده‌ی «تو هین» در قلبم پیچید: «آیا مادر می‌داند چقدر فرزندش را دوست دارد؟ / او از همان لحظه‌ای که در رحمش قرار گرفتم مرا دوست داشت...». کاش شکم «تو» هم اکنون زنده بود تا او هم می‌توانست مانند زنان دیگر هوس‌های غذایی را تجربه کند. تا بتواند نیمه‌شب با شوهرش مهربان باشد: «من هوس فو گوشت گاو دارم، من هوس سوپ رشته فرنگی خرچنگ دارم.»

اولین درختی که تی برای کاشت به خانه آورد، یک پاپایا بود. این میوه مورد علاقه شوهرش بود؛ او می‌توانست هر چقدر که می‌خواهد از آن بخورد بدون اینکه از آن خسته شود. فروشنده گیاه به او گفته بود که این نوعی پاپایا با پاپایاهای بلند، شیرین و با طراوت و کم دانه است. نکته مهم این است که او همچنین نکاتی را در مورد نحوه مراقبت از آن به اشتراک گذاشت تا در تمام طول سال میوه دهد. وقتی اولین گل را دید، تی افکار دور از ذهنی به ذهنش رسید. او تصور می‌کرد که میز شام خانواده‌اش به زودی پاپایای رسیده را به عنوان دسر خواهد داشت. اگر میوه می‌داد، به هر همسایه چند تا از آنها را می‌داد تا برای غذای از شیر گرفتن فرزندانشان مخلوط کنند. طولی نکشید که گل‌ها به وفور شکوفا شدند و از پایه تا بالای درخت به طور متراکم رشد کردند. شوهرش مجذوب شد و با هیجان پیشنهاد داد که چند درخت دیگر برای کاشت بخرد. اما گل‌ها به تدریج پژمرده شدند و هیچ پاپایایی روی میز شام تی باقی نماند. موجی از گل‌ها پس از دیگری افتادند و در حیاط پراکنده شدند. تی چندین بار نفسش را حبس کرد و منتظر ماند. بعضی وقت‌ها حالت تهوع داشت، هوس چیزهای ترش می‌کرد و حس می‌کرد چیزی در بدنش تغییر می‌کند. یادش نمی‌آید چند بار این اتفاق افتاده، اما در نهایت جلوی خودش و شوهرش خجالت می‌کشید.

گاهی اوقات، همسایه‌ها می‌آمدند و برای درمان بیماری‌های فرزندانشان گل‌های نر پاپایا می‌خواستند. گاهی از آنها برای درمان برفک دهان و گاهی برای درمان سیاه سرفه استفاده می‌کردند... هونگ خندید و گفت:
حداقل کاملاً بی‌فایده نیست.
- اگر درختی میوه ندهد، می‌توان از گل‌هایش استفاده کرد. اما اگر زنی فرزندی نداشته باشد، بی‌ارزش تلقی می‌شود.
- فقط داری چرت و پرت میگی. خیلی از آدما بچه ندارن، بچه نمیخوان، و با این حال شاد زندگی میکنن. همیشه بیخیالن، هیچ وقت لازم نیست نگران پوشک باشن، استفراغ نکنن یا از شیطنت بچه ها دیوونه نشن.
- خانه‌ای که صدای بچه‌ها در آن نباشد، به‌طرز وحشتناکی کسل‌کننده است. دو بزرگسال برای گذراندن وقت چه کاری می‌توانند انجام دهند؟
- پول دربیاورید، آشپزی کنید، سفر کنید . کمبود وقت برای گذراندن وقت وجود ندارد!

اما بعد، با بزرگتر شدن هر دوی آنها، زندگی برایشان به طرز باورنکردنی کسل‌کننده شد. پول زیاد نمی‌توانست خوشبختی بخرد. پس‌انداز کردن پول بدون فرزند بی‌معنی بود. غذاها اغلب دست‌نخورده باقی می‌ماندند و اشتیاق به آشپزی به تدریج کاهش می‌یافت. سفرها خالی از خنده بود زیرا هر جا که می‌رفتند، خانواده‌های دیگر را می‌دیدند که با خوشحالی جشن می‌گیرند. درهای خانه‌شان اغلب محکم بسته می‌شد تا «تی» از دیدن همسایه‌هایی که عاشق فرزندانشان هستند، ناراحت نشود. بنابراین فریادهای شیرین و آب‌نباتی «مامان!» قلبش را نمی‌سوزاند. بنابراین وقتی کسی فرزندش را سرزنش می‌کرد و می‌گفت: «اگر می‌دانستم اینقدر لجباز هستند، ترجیح می‌دادم یک تخم‌مرغ به دنیا بیاورم»، «تی» مجبور نبود آه و افسوس بخورد که «چرا مدام سرزنششان می‌کنید؟ اگر من هم چنین فرزندی داشتم، آنها را تا سر حد امکان گرامی می‌داشتم.» گاهی اوقات، او صدای همسایه‌ها را می‌شنید که فرزندشان را سرزنش می‌کردند، صدایشان از میان دندان‌های قفل‌شده به گوش می‌رسید: «اگر فرزندت شیطنت می‌کند، او را از در بیرون بینداز. من دیگر او را بزرگ نمی‌کنم.» و مطمئناً، تی فریاد می‌زد: «اگر او را از در بیرون کنی، خودم او را به خانه می‌برم و بزرگش می‌کنم!» با دیدن این موضوع، هونگ سریع نظر خود را ارائه داد:
- یا اینکه چطور است یک بچه را به فرزندی قبول کنیم؟
- پس فقط درخواست کن که بیای اینجا، من همه چیز رو درست می‌کنم.

***

تو آهِ آسودگی شوهرش را شنید. خوشبختانه پسر بچه‌ای که او به خانه آورده بود، دقیقاً شبیه او بود. همسایه‌ها با هم پچ‌پچ می‌کردند، اما تو وانمود می‌کرد که نشنیده است. اگر تو نمی‌توانست برای شوهرش بچه‌دار شود، پس بگذار کس دیگری بچه‌دار شود؛ او بچه را بزرگ می‌کرد. حداقل خون شوهرش بود؛ ضرری نداشت. تو فکر می‌کرد که اگر فرزندش را دوست داشته باشد، فرزندش هم او را دوست خواهد داشت. تو که بچه را وقتی تازه به دنیا آمده بود به خانه آورده بود، وقت کمی برای افکار بیهوده داشت. شب‌های بی‌خوابی زیادی را صرف مراقبت از کودک بیمار تب‌دار می‌کرد. او درست مثل بقیه فرنی و غذای کودک می‌پخت. بدنش نیز پر از بوی ادرار بود. فراموش کرده بود که کودک فقط به فرزندی گرفته شده است. احساس می‌کرد که خودش نه ماه او را حمل کرده و به دنیا آورده است. گاهی اوقات، مردم ناخواسته درد او را مطرح می‌کردند. وقتی کسی برای خرید چیزی می‌آمد، فریاد می‌زدند: «تو چه مادر خوبی هستی، پسر خیلی خوش‌تیپ و دوست‌داشتنی به نظر می‌رسد!» یا گاهی اوقات می‌گفتند: «شما مادر جایگزین بودید، پسر کاملاً شبیه پدرش است.»
مواقعی بود که حرف‌های غریبه‌ها او را رنجانده بود. آن پسر بچه، فرزند زنی بود که او هرگز ندیده بود. اغلب، وقتی شوهرش را می‌دید که با دقت به پسرشان خیره شده است، از خود می‌پرسید که آیا او به کس دیگری فکر می‌کند یا نه. یک شب، در حالی که کنار شوهرش دراز کشیده بود و به صدای باران از پنجره گوش می‌داد، با فکر کردن به یکی از شب‌هایی که شوهرش از خانه دور بود و با زن دیگری بود، آهی کشید.

***

تی چند تاک لوفا دیگر کاشت تا از داربست بالا بروند و سایه بگیرند و جایگزین تاک‌های پشن فروت شوند. شاخه‌های پرپشت لوفا کشیده شده بودند و حتی تا پشت بام هم می‌رفتند. گاهی اوقات، تی شاخه‌ها را می‌چید و با سیر سرخ می‌کرد، چون نمی‌خواست گل‌های نر بیشتری بدهند. گل‌ها به طرز دردناکی زرد بودند تا اینکه پژمرده شدند. تمام بعد از ظهر دسته‌ای از زنبورها وزوز کنان به اطراف می‌آمدند. هر کسی که از آنجا رد می‌شد، از باغ زیبای لوفا تعریف می‌کرد. بعضی‌ها از او می‌خواستند وقتی لوفاها میوه دادند، برایشان سوپ نگه دارد. یک کاسه سوپ لوفا با اسفناج در این فصل خوشمزه بود. اما تی انتظار معجزه نداشت. و بعد، فقط گل‌های نر بی‌خیال روی زمین افتادند. یک بار، او از خود پرسید که آیا مشکل از خاک است؟ از همان نوع لوفا بود، اما چرا همسایه‌اش محصول برداشت کرد در حالی که مال او برداشت نکرد؟ شاید زندگی در یک محیط متفاوت باعث بارداری او می‌شد و او یک نوزاد سالم به دنیا می‌آورد. یک بار خانم تی با شوهرش بحث کرد: «شاید بهتر باشد خانه را بفروشیم و به جای دیگری نقل مکان کنیم.» شوهرم خندید و گفت هزاران مورد ناباروری وجود دارد، و اگر تغییر محل سکونت می‌توانست به بچه‌دار شدن منجر شود، آنها مجبور نبودند مدت‌ها پشت در کلینیک‌ها منتظر بمانند.

MH: وو ون
MH: وو ون

اخیراً، تی دیگر وقت نداشته گل‌های نر را تحسین کند. او مشغول کمک به پسرش در انجام تکالیفش بوده است. خانه گاهی اوقات پر سر و صدا می‌شود چون پسر کوچک خیلی شیطون است. او اجازه می‌دهد آب در سراسر حمام جاری شود، چیزهای مختلفی روی دیوارها می‌کشد و یخچال و قاب تخت را با تصاویر ماه می‌پوشاند. قبل از اینکه تی حتی بتواند او را سرزنش کند، به سمت پاهای او می‌دود. تی با پاک کردن بزاقی که بعد از بوسه‌هایش روی صورتش باقی می‌گذارد، احساس می‌کند که قلبش نرم شده است، درست مانند گلبرگ‌های کدو طلایی که به آرامی در حیاط می‌ریزند. اخیراً، تی دوباره از آشپزی لذت می‌برد زیرا کوچولو عاشق اسپرینگ رول، گوشت خوک پخته و پنکیک دورایمون است. بعد از بیرون آمدن از آشپزخانه عرق از صورتش جاری می‌شود، اما وقتی می‌نشیند و پسرش را در حال غذا خوردن با لذت تماشا می‌کند، تمام خستگی از بین می‌رود. تی در آغوش گرم پیر می‌شود، تا زمانی که پسرش به آغوشش هجوم می‌آورد... تی باید از خدا برای آوردن او به زندگی‌اش تشکر کند.

این چند روز گذشته، پاییز در شمال ویتنام از راه رسیده، اما هنوز روزهای زیادی با آفتاب سوزان وجود دارد. اگر تاک‌های لوفا سایه ایجاد نمی‌کردند، گرما مطمئناً مستقیماً به داخل خانه هجوم می‌آورد. به نظر می‌رسد بچه‌ها از زنبورهایی که در میان گل‌های لوفا پنهان شده‌اند لذت می‌برند. تصویری که دیروز کشیدی نیز گل‌های لوفا را نشان می‌دهد، اما دیگر آن رنگ زرد را آنقدر آزاردهنده نمی‌بینم. تو مثل باران طراوت‌بخشی هستی که قلبم را تسکین می‌دهد. حالا دیگر گیاهانی را که گل نر می‌دهند، قطع نمی‌کنم. چون فکر می‌کنم صرفاً داشتن یک گیاه سبز، نعمتی برای زندگی است.

وو تی هوین ترانگ

اخبار و مقالات مرتبط:



منبع: https://baoquangngai.vn/van-hoa/van-hoc/202410/truyen-ngan-cay-chi-can-xanh-b03154c/

نظر (0)

لطفاً نظر دهید تا احساسات خود را با ما به اشتراک بگذارید!

در همان موضوع

در همان دسته‌بندی

از همان نویسنده

میراث

شکل

کسب و کارها

امور جاری

نظام سیاسی

محلی

محصول

Happy Vietnam
جشنواره سرزمین موئونگ

جشنواره سرزمین موئونگ

چشم‌ها

چشم‌ها

زیر نور ماه

زیر نور ماه