
غذایی که باید برای بعد نگه داشت.
در این سرزمین پر از باران و آفتاب فراوان، مردم استان کوانگ نام تا فصل بارانی بعدی نگران وعدههای غذایی خود هستند. در روزهای آفتابی، پدرم به اطراف روستا میرفت و چند درخت موز جوان را برای کاشتن از خاک بیرون میآورد. تا وقتی فصل بارانی سال بعد فرا رسید، چیزی برای پختن برای بچهها داشته باشیم. بچهها به دوراندیشی پدرشان میخندیدند. آنها نمیدانستند که نگرانی چشمان او را پر کرده و شانههای مادرم را سنگین کرده است.
هنوز سیل بزرگ سال ۱۹۹۹ را به یاد دارم، بعد از اینکه آب فروکش کرد، مزارع و باغها ویران شدند. یک دسته موز شکسته باقی مانده بود که مادرم آن را خرد کرد و در گوشه آشپزخانه گذاشت. هیزمهای مرطوب تمام آشپزخانه را با دود تندی پر کرد.
مادرم به چاه رفت، یک سطل آب برداشت، آن را در یک لگن آلومینیومی ریخت، کمی نمک دانه درشت اضافه کرد و هم زد تا حل شود. او چند موز رسیده را برش داد، پوستشان را کند و در آب نمک رقیق خیساند تا از سیاه شدن آنها در حین پخت جلوگیری کند. موزها را شست و آنها را نازک ورقه کرد. مادرم روغن بادام زمینی را در یک ماهیتابه گرم کرد، مقداری موسیر را تفت داد تا عطر آن بلند شود، سپس موزها را اضافه کرد، آنها را خوب هم زد، کمی آب تصفیه شده اضافه کرد و درب ماهیتابه را گذاشت و روی حرارت ملایم گذاشت تا بجوشد.
مادرم از فرصت استفاده کرد و به سمت چاه رفت تا ببیند برگهای فوفل باقی مانده است یا نه، آنها را چید، تمیز شست و به صورت نواری خرد کرد. بعد از حدود ده دقیقه، موزها نرم، جویدنی و معطر شده بودند. مادرم آنها را به دلخواه مزه دار کرد، برگهای فوفل را روی آنها پاشید و قابلمه را از روی حرارت برداشت. بعد از سیل، بدون گوشت یا سبزیجات، این غذای ساده موز سرخ شده، پس از چند روز ماندن در اتاق زیر شیروانی برای فرار از سیل، بسیار دلچسب بود.
حالا که در شهر زندگی میکنم، هر وقت به بازار میروم، همیشه دنبال غرفههایی میگردم که موز رسیده میفروشند، اما خیلی کم پیدا میشوند. گهگاه، موفق میشوم یک دسته موز سبز بخرم و همیشه آنها را با برگهای فوفل سرخ میکنم.
عطر خاطرات
عطر خاطرات، مانند تغییر فصلها، همچنان در فضا باقی است. پدر به سرزمین ابرهای سفید رفته است و باغ قدیمی دیگر صدای نم نم باران را روی برگهای موز نمیشنود. مادر، که میداند فرزندانش دور از خانه دلتنگ وطنشان هستند، اغلب با زحمت فراوان خورش حلزون را که با شکوفههای موز پخته شده است، میپزد.

مزرعهی جلوی خانه که زمانی پر از حلزونهای سیاه بود، حالا به جز حلزونهای طلایی، خالی بود. مادرم یک دسته حلزون خرید، آنها را یک شب در آب برنج خیساند، سپس آنها را تمیز کرد، گوشت را جدا کرد و رودهها را دور انداخت. او گوشت حلزون را با دقت با نمک شست تا لجن آن پاک شود، سپس گذاشت آب آن برود. موزهای سبز را تکه تکه کرد. سپس به باغ رفت، مقداری زردچوبه از خاک بیرون آورد، برگهای فوفل و پریلا چید و یک مشت فلفل چیلی را شکست و همه آنها را تمیز شست.
وقتی مادرم را میبینم که با زحمت به باغ میرود تا ادویهها و گیاهان مختلف را بچیند، بیشتر قدر غذاهای خوشمزهای را که افراد مسن درست میکنند میدانم.
مادرم گفت که این غذا برای طعمدار کردن و جلوگیری از بوی ماهی گرفتن حلزونها به زردچوبه نیاز دارد. حلزونها با موسیر، زردچوبه تازه، پیاز ریز خرد شده، پودر چاشنی، سس ماهی، مونوسدیم گلوتامات و فلفل مزهدار میشوند.
روغن بادام زمینی را در یک ماهیتابه گرم کنید، موسیر خرد شده را تفت دهید تا عطر آن بلند شود، حلزونها را اضافه کنید و تفت دهید تا کاملا پخته شوند. کمی آب جوش اضافه کنید، روی حرارت ملایم بجوشانید، موز را اضافه کنید و بپزید تا نرم شود. روی آن گشنیز بپاشید، سپس از روی حرارت بردارید و در یک کاسه سرو کنید. خورش حلزون با موز با برنج یا رشته فرنگی داغ خوشمزه است. گاهی اوقات، وقتی پدر یک ماهی سرماری میگیرد، مادر آن را در خورش موز میپزد و فوقالعاده خوشمزه میشود.
فصل بارندگی دوباره از راه رسیده است. سیل و طوفان دیگر در این باریکه زمین که به سمت دریا شیب دارد، از الگوی ثابتی پیروی نمیکنند. نسلها، سالهای متمادی، تجربیات در مقابله با سیل و طوفان کم کم انباشته شده است، درست همانطور که پدرم در یک روز آفتابی درخت موزی را در حیاط خلوت کاشت.
یک روز، مادرم با شنیدن صدای ماهی کولی از یکی از آشنایانش که آنها را از دوی های آورده بود، با عجله سبدی برداشت و چند کیلوگرم سس ماهی خرید تا سس ماهی درست کند. شیشه سس ماهی شور برای فصل بارندگی کنار گذاشته شده بود.
باران شروع به باریدن در خیابانها کرد. از کافه همیشگیام، صدای سوزناک نگوک لان میخواند: « زمستان به شهر میآید / بعدازظهر سرد است / باد سردی میوزد / به اتاق زیر شیروانی کوچکم برمیگردم / به پارک نگاه میکنم ...» (زمستان به شهر میآید - دوک هوی). در من، طعم یک خوشه موز شکسته دوباره زنده شد. نگرانیهای فصل بارانی هیچکس را در این سرزمین بینصیب نمیگذارد...
منبع: https://baoquangnam.vn/vi-cua-buong-chuoi-gay-3141934.html







نظر (0)