باغ من صدها درخت فوفل دارد که در تمام چهار فصل سال سایهای سرسبز و شاداب ایجاد میکنند. دوران کودکی من در تمام چهار فصل در محاصره این باغ فوفل گذشت...
در طول هر چهار فصل، درخت نخل فوفل سایهای سبز و شاداب میافکند. (عکس: روزنامه دن تری )
در آن زمان، خانواده من صاحب زیباترین باغ فوفل در روستای تری ین (که اکنون هملت ۸، کمون کیم هوا، منطقه هونگ سون است) بودند. هر درخت از تنه تا بالا، تنومند، صاف و یکدست بود. شاخ و برگها مانند جاروهای سبزی بودند که در باد خش خش میکنند. صبحهای صاف، دستههای زاغی جمع میشدند و آواز میخواندند و باغ را با آوازهای شاد خود پر میکردند.
شادترین زمان، در طول جشنواره چینگ مینگ در ماه مارس است، زمانی که گلهای فوفل شکوفا میشوند. در آن زمان، نه تنها زاغیها جمع میشوند، بلکه گنجشکها، سسکها، توکاها و بلبلها نیز در باغ جمع میشوند، آوازهای خود را تمرین میکنند و پرهای خود را در میان شکوفههای معطر فوفل تمیز میکنند.
خوشههای گلهای سفید فوفل، در آمیخته با کمی شبنم شبانه، به زیبایی مهرهها هستند. (عکس: روزنامه دن تری ).
باغ من صدها درخت فوفل دارد که سایه سرسبز و شاداب آنها در تمام طول سال زمین را میپوشاند. دوران کودکی من در تمام چهار فصل با این باغ فوفل گره خورده بود. در بهار، مشتاقانه منتظر روزی بودم که گلهای فوفل شکوفا شوند. من و دوستانم زیر درختان جمع میشدیم و بازیهای سرگرمکننده زیادی انجام میدادیم. وقتی درخت فوفل آماده شکوفه دادن میشد، پوشش بیرونی آن باز میشد و به زمین میافتاد و خوشههایی از گلهای سفید، آغشته به شبنم، به زیبایی مهرهها را نمایان میکرد. عطر گلهای فوفل تمام باغ را فرا میگرفت. گلها حدود چند هفته روی درخت میماندند و سپس به زمین میافتادند. بعد از مدرسه، باغ من پر از خندههای شاد دوستان میشد. زیر درختان فوفل، از ساقههای بامبوی کوتاه برای ساختن چارچوب خانه استفاده میکردیم، برگهای موز را برای سقف آن برش میدادیم، پوستههای فوفل را برای ساختن قایق جمع میکردیم، گلهای فوفل را برای پختن برنج میچیدیم، از پوسته تخم اردک به عنوان گلدان استفاده میکردیم و با سه سنگ کوچک آتش میافروزیم تا با استفاده از گلهای فوفل برنج بپزیم. اوه! آن خاطرات معصومانهی کودکی، چقدر خندهدار و خیالانگیز.
با فرا رسیدن تابستان، باغ فوفل پر از صدای جیرجیرکها شد و با صدای آرام کبوترهای مزارع در هم آمیخت. در زیر نور خیرهکننده و درخشان خورشید، باغ فوفل خانواده من سایهدار ماند... در این مدت، بسیاری از میوههای جوان افتادند و درختان فوفل پر از برگهای پیر ریخته شده بودند. ما اغلب این میوههای جوان را برای بازی لیلی یا استفاده از آنها به عنوان "مهمات" برای پر کردن اسلحههای موقت جمع میکردیم... من و دوستانم به تیمهایی تقسیم میشدیم، نبردهای نمایشی ترتیب میدادیم و یکدیگر را زیر درختان فوفل تعقیب میکردیم. گاهی اوقات، چند درخت فوفل برگهای پیر خود را میریختند. وقتی صدای "تاپ" افتادن برگها را میشنیدیم، همه برای گرفتن آنها هجوم میآوردند. هر وقت غلافها از سبز به زرد تیره تغییر میکردند، شاخهها و برگها پژمرده میشدند و یک لایه جدید از غلافها روی درخت فوفل جوانه میزد تا جایگزین غلافهای قدیمی شود... در روزگار قبل از برق در روستای من، همه سعی میکردند از غلاف فوفل یک پنکه بسازند. خانوادههایی که سطل آب نداشتند، یک غلاف فوفل برمیداشتند، آن را میبردند و به هم میبافتند تا یک سطل بسازند. راحتترین راه برای پیچیدن توپهای برنج با برگهای نخل است؛ آنها هم معطر هستند و هم جویدنی. هر تابستان، مردم روستا میآیند و از مادرم میخواهند که مقداری از آن را برای استفاده به آنها بدهد.
با فرا رسیدن پاییز، خوشههای فوفل، با میوههای گرد و تخممرغی شکلشان، به رنگ سبز پرطراوتی درآمدند و هر دانه، یک برآمدگی کوچک و گرد مانند لوبیا را نمایان میکرد. پدرم به باغ میرفت تا هر درخت را بررسی کند و قبل از برداشت، از روی رنگ میوهها تشخیص دهد که رسیده یا نارس هستند.
در زادگاه من، ماه اکتبر ماهی است که عروسیهای زیادی در آن برگزار میشود. به طور سنتی، علاوه بر ضیافتی که توسط خانواده داماد برای تقدیم به خانواده عروس تهیه میشود - شامل سر خوک، برگهای فوفل، کیک و میوه - همیشه یک دانه فوفل تازه نیز در آن گنجانده میشود. دانههای فوفل خانواده من زیبا هستند، بنابراین بسیاری از خانوادهها برای خرید آنها میآیند.
پدرم به باغ رفت تا تک تک درختان را بررسی کند و قبل از چیدن میوهها، از روی رنگ آنها تشخیص میداد که رسیده هستند یا نارس... (عکس: روزنامه دن تری ).
در پایان ماه اکتبر، خانوادهام شروع به برداشت فوفل کردند. هر بعد از ظهر، من و برادرم به همراه پدرم برای چیدن آنها به باغ میرفتیم. چیدن فوفل ساده بود؛ تنها کاری که باید انجام میدادیم بالا رفتن از نردبان بود. حتی لازم نبود به آخرین پله برسیم؛ داس، که مانند علامت سوال خمیده بود، از قبل به دستهی آجیلها برخورد میکرد. پس از یک "بریدن" سریع، دستهی سنگین آجیلها از درخت جدا میشد. پدرم با آرامش داس را پایین میآورد و من و برادرم که از قبل آماده ایستاده بودیم، دستهها را میگرفتیم و آنها را مرتب روی زمین میچیدیم. پدرم بیسروصدا هر روز به طور متوسط ۱۰ تا ۱۵ درخت فوفل برداشت میکرد.
در فصل برداشت فوفل، تمام خانوادهام پر از جنب و جوش هستند. حیاط پر از خوشههای فوفل است و هر شب بعد از شام، پدر و مادرم و خواهرشوهر بزرگترم، هر کدام با یک چراغ نفتی، یک چاقوی تیز و یک سبد بزرگ، برای برداشت آنها مینشینند. همه اعضای خانوادهام، از پدر و مادرم گرفته تا خواهرشوهر بزرگترم، چاقو را سریع و کارآمد به دست میگیرند. تنها در یک شب، تمام فوفلهای برداشت شده از باغ به سرعت و به طور مرتب فرآوری میشوند.
در طول فصل برداشت فوفل، همه مشتاقانه منتظر روزهای آفتابی برای خشک کردن فوفل هستند. متأسفانه، زمستان باران و سرمای گزنده بیشتری نسبت به روزهای گرم و آفتابی دارد. پس از برداشت فوفل، اگر به اندازه کافی نور خورشید دریافت نکنند، باید برای جلوگیری از کپک زدن خشک شوند. برای رسیدن به فوفل خشک و ترد و معطر، پدرم اغلب در بسیاری از شبهای زمستان تا ساعت دو بامداد بیدار میماند، آتش زغال را باد میزد و با دقت هر دسته زغال در حال سوختن را زیر نظر داشت. دستگاه خشککن از نوارهای ضخیم و متراکم بامبو، مانند یک حصیر بافته شده، به شکل دایرهای و حدود یک متر ارتفاع بافته شده بود. دو انتهای بامبوی محکم با حصیر ضخیمی تقویت شده بود که روستاییان من معمولاً آن را "محفظه خشک کردن فوفل" مینامیدند. قبل از هر جلسه خشک کردن، پدرم یک لگن خاکستر آشپزخانه را در وسط اتاق میریخت، زغال باد زده را اضافه میکرد، "محفظه خشک کردن فوفل" را داخل آن قرار میداد و آن را محکم با یک سینی از فوفل تازه میپوشاند. تقریباً هر یک ساعت، وقتی آتش زغال خاموش میشد، پدرم سینی حاوی آجیل خشک شدهی فوفل را بیرون میآورد، سپس به باد زدن آتش ادامه میداد، یک دسته زغال جدید اضافه میکرد و یک سینی جدید از آجیل فوفل خشک میکرد. هر شب زمستان، پدرم سه سینی از آجیل تازه فوفل را خشک میکرد و هر سینی سه بار خشک میشد. سالهای زیادی، به مدت یک هفتهی کامل، باران بیوقفه میبارید و هر سینی آجیل فوفل باید دهها بار خشک میشد تا ترد و خشک شود.
هر بار که به زادگاهم برمیگردم، از کنار کوچهها و باغهای قدیمی میگذرم، دلم برای دوران کودکیام زیر سایه سرسبز درختان فوفل به شدت تنگ میشود... (عکس: اینترنت ).
به لطف پشتکار والدینم، عادتشان به بیدار ماندن تا دیروقت و بیدار شدن زود هنگام، و طرز فکر باغبانیشان، هر سال پنج تا هفت شیشه آجیل خشک شدهی فوفل برداشت میکردند. در آن زمان، آجیل خشک شدهی فوفل یک محصول کشاورزی خاص محسوب میشد. حتی قبل از فصل برداشت فوفل، خانم لان از سون ترونگ، خانم تری، خانم نام از چوی... به خانهی من میآمدند تا مقداری را از قبل "رزرو" کنند. آجیل فوفل همیشه قیمتهای خوبی داشت و خانوادهی من نه تنها غذا، لباس و لوازم مدرسهی کافی برای رشد هر شش خواهر و برادرم فراهم میکردند، بلکه به بسیاری از اقوام و دوستانم در روستا کمک میکردند تا ماههای سخت مارس را پشت سر بگذارند.
باغ خانوادگی قدیمی من حالا صاحب جدیدی دارد و پدر و مادرم مدتها پیش فوت کردهاند. اما هر بار که به زادگاهم برمیگردم و از کنار مسیر و باغ قدیمی رد میشوم، دلم برای دوران کودکیام زیر سایه سرسبز درختان فوفل به شدت تنگ میشود.
دسامبر ۲۰۲۳
فان د کای
منبع






نظر (0)