Vietnam.vn - Nền tảng quảng bá Việt Nam

بازار شلوغ بهاری

بازارهای کوهستانی همیشه هدیه‌ای جادویی از کوه‌ها و جنگل‌های شمال غربی ویتنام برای کسانی هستند که عاشق تحسین رنگ‌های زندگی هستند. در آنجا می‌توانید بدون چانه زدن چیزهایی بخرید. لبخند بی‌دندان پیرزنی که آخرین دسته سبزیجاتش را می‌فروشد، نان تست بین غریبه‌ها، چشمان درخشان کودکانی که به اسباب‌بازی‌های رنگارنگشان خیره شده‌اند.

Báo Lào CaiBáo Lào Cai15/02/2026

من همیشه معتقد بوده‌ام که تت (سال نو ویتنامی) با بازارها شروع می‌شود.

از روز پانزدهم دوازدهمین ماه قمری به بعد، بازارها با شور و شوق شروع به فعالیت می‌کنند. اما شلوغ‌ترین روزها، روزهای بیست و ششم، بیست و هفتم و سی‌ام هستند، درست تا صبح روز سی‌ام. وقتی صدای خنده و پچ پچ فضا را پر می‌کند و صدای قدم‌های خریداران در زمین پوشیده از شبنم طنین‌انداز می‌شود، و وقتی عطر برنج چسبناک در کوه‌های دوردست می‌پیچد، در حالی که مردم سبدهای خود را به بازار می‌برند، این نشانه‌ی رسیدن بهار است.

من از رفتن به بازارهای تت (سال نو قمری) لذت می‌برم. بازارهای کوهستانی همیشه هدیه‌ای جادویی از کوه‌های شمال غربی برای کسانی هستند که عاشق تحسین رنگ‌های زندگی هستند، مثل من. معمولاً از روز ۲۵ام ماه دوازدهم قمری، من شروع به رفتن به بازارهای کوهستانی می‌کنم. در روزهای منتهی به تت، هر بازاری شلوغ است، اما در روز بازار این شلوغی بیشتر هم می‌شود. به نظر می‌رسد مردم فقط منتظر این روز هستند تا به بازار بروند، همانطور که من فقط منتظرم بروم و بازار را تحسین کنم و در فضای شلوغ بازار تت غرق شوم.

۴.jpg

سفرم به Y Tý را درست بعد از جشنواره تت اونگ کونگ اونگ تائو (خدای آشپزخانه)، صبح شنبه، روز بازار، آغاز کردم. Y Tý - مکانی غرق در افسانه‌های مرموز - در ارتفاع دو هزار متری، به طرز خطرناکی بین آسمان و زمین معلق است. در مه غلیظ و سرمای گزنده، هنوز هم نگاه‌های کوتاهی به افرادی که به بازار می‌رفتند، می‌انداختم. آنها با زحمت از کنارم رد می‌شدند، کمرشان با قلاب‌های بزرگ خمیده شده بود، برخی دسته‌های بلند هیزم را بر پشت خود حمل می‌کردند.

- اوه، بازار Y Tý در طول تت (سال نو قمری) هیزم هم می‌فروشد.

- نه، آنها را برای فروش به رستوران‌های نزدیک بازار می‌آورند؛ آنها همه چیز می‌خرند. آنها احتمالاً موتور ندارند، یا خیلی نزدیک بازار زندگی می‌کنند. اگر موتور داشتند، آنها را با موتور حمل می‌کردند؛ چرا چنین بار سنگینی را حمل می‌کنند؟

دوستم توضیح داد. بنابراین، برای مقابله با هوای سرد زمستان، بسیاری از خانواده‌های مرفه برای گرم کردن خود هیزم می‌خرند. به خصوص رستوران‌های مرکز شهر، با آتش‌های بزرگی که در وسط ساختمان روشن می‌کنند، برای گردشگران لذت‌بخش هستند. این روزها، داشتن آتش برای گرم شدن در سرما برای ساکنان شهر، حتی ساکنان شهر بازاری Y Tý، نادر است.

حدود ساعت هشت صبح، بازار Y Tý از قبل شلوغ بود. زنان هانی، چکمه و کلاه گیس‌های پشمی پوشیده بودند که مرتب دور سرشان پیچیده شده بود، و برخی آنها را پایین می‌آوردند تا مانند روسری برای گرم شدن دور گردنشان بپیچند، مشغول بودند. آنها در کوهستان‌های مرتفع زندگی می‌کردند و سرما و باد را تحمل می‌کردند، بنابراین بیشتر آنها پوست برنزه‌ای داشتند. هر زن به نوبت کالاهای خود را به نمایش می‌گذاشت: سبزیجات وحشی و کشت شده، قارچ، قارچ‌های تازه چوبی، شکوفه‌های موز، دسته‌های هل قرمز رسیده و به خصوص تربچه. تربچه‌های اینجا به بزرگی یک بازو، ترد و شیرین بودند. تربچه‌های پیوندی برگ‌هایی به بزرگی یک کف دست باز داشتند. تربچه‌های بزرگ مرا به یاد داستانی از دوران کودکی انداختند که در مورد کودکی بود که زیر درخت تربچه پنهان شده بود و پیدا کردن آن برای تمام خانواده غیرممکن بود. دوستم ادامه داد: «این نوع تربچه، که آب‌پز شده و در سس ماهی با تخم‌مرغ خوابانده می‌شود، حتی از تربچه‌های مناطق پست هم بهتر است؛ هم شیرین است و هم لطیف.»

در کنار غرفه‌های سبزیجات، ردیفی از غرفه‌های گیاهان دارویی با ریشه‌ها، غده‌ها، گل‌ها و برگ‌های تازه وجود دارد، گویی تازه از باغ یا جنگل کنده یا چیده شده‌اند. غرفه‌های میوه در گوشه بازار با رنگ قرمز شعله‌ور شده‌اند و غرفه‌های شیرینی و شکلات روی میزهای بزرگ پر از میوه و سبزیجات هستند. ردیف‌هایی از کالاهای خشک با شاخه‌های بامبو، ورمیشل، رشته فرنگی فو و غذاهای خشک مختلف انباشته شده‌اند. ردیف‌هایی از غرفه‌های گوشت، لایه‌های ضخیمی از چربی جامد دارند که به تخته‌های برش چسبیده‌اند. تکه‌های بزرگ گوشت خوک، که هنوز تمیز نشده‌اند، هنوز لکه‌های ضخیمی از موهای سیاه روی پوست دارند، مانند گوشت گراز وحشی. فراتر از چند ردیف سبزیجات و میوه‌ها، بخشی از بازار است که خوک می‌فروشد. خوک‌ها تقریباً هم اندازه هستند، اما خوک‌های کوچکتر و ضعیف‌تر، از نژادهای بزرگتر، سرسخت‌تر به نظر می‌رسند.

۵.jpg

درست در ورودی بازار، غرفه‌هایی وجود دارند که انواع لوازم خانگی می‌فروشند، در کنار آنها مغازه‌هایی هستند که لباس‌های گرم را در اندازه‌ها و رنگ‌های مختلف می‌فروشند. خریداران در اطراف ایستاده‌اند، گشت می‌زنند، لباس‌ها را برای پرو کردن برمی‌دارند و با خجالت چانه می‌زنند. فروشندگان با دلسوزی نگاه می‌کنند، گاهی سر تکان می‌دهند و قیمت را تا پایین‌ترین سطح ممکن پایین می‌آورند.

حوالی ظهر، وقتی خورشید در بالاترین و گرم‌ترین حالت خود بود، بازار تعطیل شد. چین و چروک‌های صورت فروشندگان صاف شد. آنها در حالی که پول به دست آمده پس از روز بازار را محاسبه می‌کردند، زمزمه می‌کردند. پسرها و دخترها که توسط مادرانشان لباس‌های نو خریده بودند، فوراً آنها را پوشیدند و چهره‌هایشان در زیر نور گرم خورشید می‌درخشید.

خداحافظ Y Tý، من بعد از ظهر شنبه به مونگ هوم رسیدم تا منتظر بازار یکشنبه صبح روز بعد باشم. مردم مونگ هوم کالاهای خود را برای بازار آماده می‌کردند. خانم سون، از ردیف وسط خانه‌ها، سویا را آسیاب می‌کرد و می‌خندید: «سویا درست می‌کنم تا فردا در بازار بفروشم. اما فردا باید آنها را سرخ کنیم تا بیشتر بفروشیم. مردم روستاهای دورافتاده سویای سرخ‌شده می‌خرند تا موقع بردن نشکنند.»

صبح روز بعد، بازار کم‌کم شلوغ شد. فوق‌العاده شلوغ بود. به دلیل حضور مردم از محله‌های مونگ وی، دن سانگ و وای تای، بازار تنگ به نظر می‌رسید. صدای پر جنب و جوش بازار در امتداد جاده پخش می‌شد و به سطح دریاچه مونگ هوم، درست در پایین، می‌رسید. برخلاف بازار وای تای، که عمدتاً محل رفت و آمد مردم ها نهی با لباس‌های عمدتاً مشکی‌شان بود، بازار مونگ هوم با رنگ‌های پر جنب و جوش بسیاری از گروه‌های قومی دیگر شعله‌ور بود.

زنان همونگ هنوز لباس‌های سنتی زربافت، گوشواره‌های سنگین و گردنبندهای نقره‌ای درخشان خود را می‌پوشند. دختران همونگ شبیه گل‌های متحرک هستند، دامن‌های گشاد و منگوله‌هایشان با هر قدم تکان می‌خورد. لباس آنها دیگر قرمز پر جنب و جوش مادران و مادربزرگ‌هایشان نیست، بلکه عمدتاً آبی است و مانند شبنم در آفتاب صبحگاهی با بنفش و طلایی می‌درخشد.

زنان سرخ‌پوست دائو با لباس‌های سنتی: دامن‌های قرمز، لباس‌های بلند نیلی رنگ با گلدوزی‌های ظریف گلدار و روسری‌هایی از پارچه گلدار قرمز روشن. مردم تای و نانگ با لباس‌های مشکی و نیلی. مردم گیای با پیراهن‌هایی با بلوزهای دکمه‌دار مورب به رنگ‌های زرد موزی، صورتی و آبی آسمانی... بنابراین بازار مونگ هوم مملو از رنگ‌های پر جنب و جوش و غنی است. نوزادی در حالی که روی پشت مادرش در یک آویز خوابیده است، گونه‌هایش به سرخی سیب‌های رسیده است...

کالاها بیشتر محصولات کشاورزی هستند. سبزیجات، بادام زمینی قرمز، ریشه‌ها و میوه‌ها به وفور روی هم انباشته شده‌اند. نیشکر قرمز و نیشکر استخوان مرغ در انتهای بازار ردیف شده‌اند. انواع کلوچه برنجی با آب استخوان، کلوچه سرخ شده، نان‌های بخارپز، چوب خمیر سرخ شده، کلوچه پخته شده و کلوچه برنجی بخارپز به وفور در غرفه‌های کلوچه فروشی یافت می‌شود.

اما قابل توجه‌ترین بازار هنوز هم بازار باک ها است که در هفتاد کیلومتری بخش لائو کای واقع شده است. بازار باک ها پر جنب و جوش‌ترین و متمایزترین بازار در منطقه شمال غربی ویتنام است. در سال‌های اخیر، بازار باک ها به یک بازار فرهنگی تبدیل شده و آن را به یک بازار شلوغ و پر جنب و جوش از گروه‌های قومی تبدیل کرده است؛ رفتن به این بازار مانند رفتن به یک جشنواره است.

به ندرت می‌توان بازاری در شمال غربی ویتنام پیدا کرد که شنبه شب‌ها بازار شبانه هم داشته باشد. از اوایل عصر، بازار به لطف اجراهای خیره‌کننده روی صحنه، پر از جنب و جوش است. گروه‌های هنری روستایی و محلی، اجراهای شاخص گروه‌های قومی و محلی خود را ارائه می‌دهند.

تماشاگران با شور و شوق با ریتم رقصیدند. بسیاری از گردشگران خارجی، گاهی با هیجان، حتی با تشویق‌های پرشور حضار به رقص روی صحنه پیوستند. بازار شبانه با رقص دایره‌ای سنتی دور آتش در حیاط به پایان رسید. مردم دست در دست هم دادند و به نظر می‌رسید که دایره بی‌نهایت گسترده می‌شود. گردشگران، چه غربی و چه ویتنامی، چه محلی و چه آشنا، همگی دست در دست هم دادند و رقصیدند. صداها و برداشت‌های بازار شبانه باک ها در آن شب و سال‌های آینده در رویاهای بازدیدکنندگان باقی خواهد ماند.

روز بعد، بازار از سپیده دم پر از جنب و جوش بود و زمانی که خروس‌ها آخرین آوازهای صبحگاهی خود را سر دادند، از قبل شلوغ و پر جنب و جوش بود. بازار بزرگ اما مملو از جمعیت بود. فروشندگان به جاده‌های اطراف ریخته بودند و مسیرهای پر پیچ و خم را پر کرده بودند. بسیاری از ساعت دو یا سه بامداد پیاده آمده بودند. برخی از نقاط دور مانند مونگ خوئونگ، سی ما کای، سین چنگ و حتی شین من ( توین کوانگ ) آمده بودند. آنها با موتورسیکلت یا ماشین می‌آمدند و معمولاً کالاهای خشک، پارچه، لباس و لوازم خانگی می‌فروختند. آنها برای امرار معاش در بازارهای کوهستانی تلاش می‌کردند. هر غرفه مانند یک فروشگاه بزرگ مینیاتوری بود. بلندگوها دائماً تبلیغات فروش را پخش می‌کردند. کسانی که به آنجا سر می‌زدند، نمی‌توانستند جلوی خود را بگیرند و چیزی متناسب با بودجه خود می‌خریدند.

بازار باک ها به بخش‌های زیادی تقسیم شده است. بخش‌هایی برای دام و طیور، کالاهای عمومی، پارچه‌های زربافت و جواهرات، و سبزیجات و میوه‌های محلی وجود دارد. بازار باک ها علاوه بر محصولات کشاورزی آشنای مناطق کوهستانی، منطقه‌ی بزرگی را نیز به نمایش و فروش گیاهان و گل‌ها، به ویژه ارکیده‌ها، اختصاص داده است. گردشگران اغلب برای تحسین گیاهان، بحث در مورد گل‌ها و چانه زدن بر سر قیمت‌ها به آنجا می‌آیند. فروشندگان، صرف نظر از اینکه با قیمت خوبی می‌فروشند یا نه، همیشه شاد و مفید هستند و در مورد نحوه‌ی پرورش ارکیده در مناطق پست راهنمایی ارائه می‌دهند تا گیاهان به طور منظم رشد کرده و شکوفا شوند.

چیزی که تأثیر زیادی بر گردشگران خارجی می‌گذارد، لباس‌ها، پوشاک و سایر پوشاک، به ویژه پارچه‌های زربافت است. آیا هنوز آن را کاملاً درک کرده‌اید؟ اگر نه، از شما دعوت می‌کنم از بازار باک ها دیدن کنید تا داستان پارچه‌های زربافت و معنای هر طرح روی آن را تحسین و تجربه کنید. می‌توانید تصور کنید که یک لباس سنتی همونگ، که با دست گلدوزی شده است، می‌تواند به اندازه محصول چندین برداشت ذرت در پاییز ارزش داشته باشد، در حالی که یک لباس آماده همونگ، بسیار زیبا و پر جنب و جوش، تنها چند صد هزار دونگ قیمت دارد. چنین مقایسه‌ای نشان می‌دهد که مردم چقدر برای اهمیت فرهنگی لباس‌های سنتی ارزش قائل هستند و آن را گرامی می‌دارند.

۶.jpg

شلوغ‌ترین و پرهیاهوترین بخش، غرفه‌های غذا بود، با غذاهایی مثل فو، ورمیشل، برنج و از همه مهم‌تر، دیگ بخارپز تانگ کو (یک خورش سنتی) که طعم غنی کوهستانی‌اش فضا را پر کرده بود. مردم آنقدر می‌خوردند و می‌نوشیدند که صورت‌هایشان سرخ می‌شد، زبانشان بریده بریده می‌شد و مدام بی‌قرار بلند می‌شدند و می‌نشستند. حتی پس از بسته شدن بازار، زن صبورانه کنار جاده منتظر ماند و شوهرش را زیر چتری پناه داد تا بیدار شود.

وقتی صحبت از بازار باک ها می‌شود، نمی‌توان از بازار بوفالوها چشم‌پوشی کرد. فروشندگان فقط بلدند به مشتریان بگویند: «بوفالوها قوی هستند، خیلی قوی، خیلی سریع.» اما خریداران آنها را با دقت بررسی و موشکافی می‌کنند. و در نهایت، بوفالو به آرامی با غریبه دور می‌شود. با نزدیک شدن به تت (سال نو قمری)، همه عجله دارند که کارها را انجام دهند. گاهی اوقات، خریداران و فروشندگان اشتباه کوچکی مرتکب می‌شوند، اما با علم به اینکه این آخرین حراج بوفالو و اسب سال است، از آن چشم‌پوشی می‌کنند.

در بازگشت به خانه، در بازار تت و بازار گل در بخش لائو کای قدم زدم. اینجا، مثل این بود که با چهره‌های آشنا در لباس‌های نو روبرو شوم. اجناس از بازار به خیابان‌های اطراف سرازیر شده بودند. بازار گل انواع گل‌ها را، از گل‌هایی که ده‌ها هزار، صدها هزار تا میلیون‌ها دونگ قیمت داشتند و از زمین‌های پست آورده شده بودند، گرد هم آورده بود. گل‌های پر جنب و جوش، زیبایی خود را در امتداد رودخانه سرخ در امتداد خیابان آن دونگ وونگ منعکس می‌کردند.

بازار پر از خریداران است، گردبادی از فعالیت در جریان شتاب‌زده‌ی روزهای منتهی به عید تت. اما در میان این شلوغی و هیاهو، روح بازار قدیمی هنوز پابرجاست. در جایی، صدای خریداران و فروشندگانی که برای بهاری شاد آرزوی خوشبختی می‌کنند، به گوش می‌رسد. این سلام‌های گرم و دوستانه، حتی از غریبه‌ها، و سر تکان دادن‌های موافقت هنگام انتخاب شاخه‌های شکوفه هلوی مورد علاقه‌شان، قلب همه را در این تعطیلات قبل از عید تت گرم می‌کند.

۳.jpg

وسط بازار ایستاده بودم، قلبم پر از حس عجیب و نشاط‌آوری بود. انگار شاهد شکوفایی زیباترین چیزهای سرزمینم زیر آفتاب بهاری بودم. متوجه شدم که بازار فقط جایی برای داد و ستد کالا نیست. چیزهایی آنجا هست که می‌توان بدون چانه زدن خرید. لبخند بی‌دندان پیرزنی که آخرین دسته سبزیجاتش را می‌فروشد، نان تست‌هایی که بین غریبه‌ها تقسیم می‌شود، چشمان برق‌زده کودکانی که به اسباب‌بازی‌های رنگارنگشان خیره شده‌اند.

در بازارهای محلی اخیر و حتی در خیابان‌های شهر، متوجه تغییر و تحول در ارتفاعات در تمام جزئیات کوچک شده‌ام. اقلیت‌های قومی، با لباس‌های سنتی فاخر، گوشی‌های هوشمند و کدهای QR را در دست دارند تا از خریداران پول دریافت کنند. نوجوانانی که کلاه‌های سنتی به سر دارند و کاپشن‌ها و کفش‌های کتانی جدید به پا کرده‌اند، با اعتماد به نفس بیشتری راه می‌روند. زندگی با مدرنیزاسیون کشور همگام است، اما زیبایی هویت فرهنگی آنها همچنان بدون تغییر باقی مانده است.

۲.jpg

با سفر به بازارهای بی‌شماری، از ارتفاعات گرفته تا خیابان‌های شهر، متوجه شدم که چیزی بیش از کالاهای تت را به خانه آورده‌ام. این باور به فراوانی و خوشبختی در زندگی در صلح و قدردانی از ارزش‌های فرهنگی حفظ شده توسط مردم عادی بود. تت فقط مربوط به جشن، شکوفه‌های هلو یا لباس‌های نو نیست؛ تت از بازارهایی می‌آید که در آنها مردم با هم ملاقات می‌کنند، عشق می‌ورزند و بهار جوانی را در قلب‌هایشان دوباره کشف می‌کنند.

بیرون، بهار در میان جمعیت شلوغ بازار تت از راه رسیده است.

منبع: https://baolaocai.vn/nao-nuc-cho-xuan-post893545.html


نظر (0)

لطفاً نظر دهید تا احساسات خود را با ما به اشتراک بگذارید!

در همان موضوع

در همان دسته‌بندی

از همان نویسنده

میراث

شکل

کسب و کارها

امور جاری

نظام سیاسی

محلی

محصول

Happy Vietnam
مِه لین، زادگاه من

مِه لین، زادگاه من

صلح

صلح

آفتاب صبحگاهی در سرزمین چای

آفتاب صبحگاهی در سرزمین چای