از زمان تأسیس تا انحلال، این واحد تنها نه سال دوام آورد - دورهای نسبتاً کوتاه در مقایسه با سایر واحدهای نظامی. این واحد عناوین مختلفی مانند هنگ دوم گیا دین، هنگ دوم پلیس مسلح خلق و هنگ ۶۸۸ گارد مرزی را تجربه کرد... با این حال، به بسیاری از گروهها و افراد درون این واحد عنوان قهرمان نیروهای مسلح خلق اعطا شد. در میان آنها، کیو وان نیت، فرمانده تیم ارتباطات هنگ دوم، در ۲۴ ژانویه ۱۹۷۶، در سن ۲۵ سالگی، توسط دولت موقت انقلابی جمهوری ویتنام جنوبی عنوان قهرمان نیروهای مسلح خلق را دریافت کرد.
|
قهرمان نیروهای مسلح خلق کیو ون نیت. |
کیو وان نیت، قهرمان ۷۵ ساله، در حالی که تنها یک بازویش باقی مانده و پوشیده از زخمهایی است که با هر تغییر آب و هوایی درد میگیرند، هنوز هم رفتاری مهربان و ساده و بدنی تنومند دارد. او در خانه کوچکش در بخش راخ گیا، استان آن گیانگ ، داستان زندگیاش را برای من تعریف کرد. او که در یک خانواده دهقانی متولد شده بود، پدرش توسط رژیم تحت حمایت آمریکا کشته شد و مادرش در تمام طول سال به عنوان کارگر اجیر کار میکرد. از هشت سالگی، نیت جوان مجبور بود به عنوان خدمتکار برای زمینداران محلی کار کند. در سال ۱۹۶۸، کیو وان نیت، مانند بسیاری از جوانان میهنپرست دیگر از منطقه قهرمانپرور کو چی، در سن ۱۷ سالگی داوطلب شد تا به یک واحد ارتش محلی بپیوندد.
او با احساسات گفت: «در آن زمان، فکر میکردم تنها با پیوستن به انقلاب میتوانم میهنم را آزاد کنم، انتقام پدرم را بگیرم و از زندگی بردگی فرار کنم. با پیوستن به نیروهای چریکی در سن ۱۶ سالگی، توسط سربازان مسنتر به عنوان رابط و آشپز غذا منصوب شدم. غمگین بودم اما جرات نمیکردم چیزی بگویم، زیرا آرزو داشتم اسلحه به دست بگیرم و دشمن را بکشم. در اواسط سال ۱۹۶۷، چریکهای کمون تای مای به گروههای زیادی تقسیم شدند و در دشتها و باتلاقها پراکنده شدند. در فصل خشک، خورشید سوزان بود. در فصل بارانی، سنگرها پر از آب میشدند و چریکها مجبور بودند ننوها را به شاخههای درختان آویزان کنند. در سال ۱۹۶۸، داوطلب شدم تا به واحد ارتش محلی در منطقه کو چی بپیوندم. جنگیدن درست در سرزمین مادریام برای من شادی بزرگی بود.»
رفیق کیو ون نیت، که وظایف رابط گروهان را از سوی مافوقهایش به عهده گرفته بود، روزانه به روستاها و پایگاههای مختلف سفر میکرد و اسناد و نامههای رسمی را برای پشتیبانی از عملیات جنگی تحویل میداد و در عین حال اطلاعات مربوط به دشمن را جمعآوری میکرد. شرایط در آن زمان بسیار وخیم بود. تحویل آن نامهها از طریق پاسگاههای بیشمار دشمن، صدها چشم جاسوسی و دهها ایست بازرسی دشمن اغلب مستلزم فداکاری جانها بود. در دورههای اوج، دشمن از روستاها به مزارع حمله و پاکسازی میکرد، مینها در امتداد مسیرها و کانالها پراکنده بودند و بمبها و گلولهباران توپخانه مداوم بود. بدون آشنایی با منطقه، تفکر سریع و شهود خوب، یک سرباز رابط میتوانست هر لحظه کشته شود.
|
رفیق Kiều Văn Niết افتخار ملاقات با ژنرال Võ Nguyên Giáp را داشت. |
کیو وان نیت و رفقایش علاوه بر وظایف ارتباطی، در روستاهای استراتژیک نیز به شناسایی پرداختند، مینگذاری کردند و تلههای انفجاری برای رهگیری دشمن نصب کردند. همزمان، او به عنوان محافظ شخصی خدمت میکرد و مافوقها را به روستاها و روستاها همراهی میکرد تا تبلیغات پخش کنند، مردم را آموزش دهند و از اهداف محافظت کنند. پس از آشنایی با منطقه و دریافت آموزشهای رزمی، در اوایل سال ۱۹۶۹ رسماً برای شرکت در نبرد منصوب شد. نبرد قابل توجهی که کیو وان نیت در آن شرکت کرد، نبردی بود که در ۱۷ آگوست ۱۹۶۹ در وون تراو، کمون فوک تان، رخ داد. در آن زمان، دشمن از ۲۲ تانک و یک هنگ پیاده نظام آمریکایی برای حمله به کمون استفاده کرد. تیم سه نفره نیت مجبور شد موقتاً به یک سنگر مخفی عقبنشینی کند. از ساعت ۷ صبح تا ۱۱ صبح، دشمن از تانکهای M.118 برای پاشیدن بنزین استفاده کرد، تمام درختان اطراف را سوزاند و پیاده نظام را برای جستجوی منطقه فرستاد. سپس آنها هواپیماها را برای بمباران و گلولهباران مداوم منطقه مستقر کردند.
ساعت ۱:۳۰ بعد از ظهر، آنها حمله دیگری با تانک انجام دادند و این بار هجوم تانک باعث فروپاشی پوشش پناهگاه گروه ویژه شد. هفت سرباز آمریکایی که تانک را دنبال میکردند، پناهگاه را کشف کردند و فریاد میزدند و وحشیانه شلیک میکردند. در آن لحظه، یکی از رفقایشان که در انتهای تانک بود، از پناهگاه بیرون پرید و با یک راکتانداز B40 به او شلیک کرد. راکت منفجر نشد، بنابراین کیو ون نیت با تفنگ AK خود یک خشاب کامل شلیک کرد و هفت سرباز آمریکایی را درجا کشت. نیت به سرعت برق، یک راکت B40 دیگر را در تفنگ رفیقش گذاشت و تانک را در حالی که به سمت نبرد میرفت، به آتش کشید. وقتی نیت AK خود را بیرون آورد، گلوله دشمن تفنگش را شکست. با تنها یک نارنجک باقی مانده، تمام تیم مجبور بودند از میان محاصره عبور کنند، اما کمی پس از ترک پناهگاه با دشمن روبرو شدند. قبل از اینکه بتوانند حمله کنند، نیت از نارنجک برای کشتن آنها درجا استفاده کرد و به جای امنی عقبنشینی کرد. در آن نبرد، تیم ۲۰ سرباز آمریکایی را از بین برد و ۳ تانک را منهدم کرد.
|
رفیق کیو ون نیت در یک سفر کاری. |
حتی اکنون، مردم کو چی هنوز داستان کیو وان نیت را به یاد دارند، که با وجود داشتن تنها یک دست، به مبارزه علیه کماندوهایی که در کمین کادرهای ما در ورود و خروج از دهکده استراتژیک باو تره بودند، ادامه داد. این نبردی در سپتامبر 1970 بود، زمانی که طبق نقشه، واحد نیت به طور غیرمنتظرهای با دشمن روبرو شد. آنها آتش گشودند که منجر به مرگ یکی از افسران واحد شد. کیو وان نیت بلافاصله به آتش پاسخ داد و همزمان به رهبر واحد خود، های دان، علامت داد. پس از پرتاب دو نارنجک و شلیک دو گلوله از تفنگ AK خود، تعداد دشمن از آنها بیشتر شد و کیو وان نیت را مجبور به عقبنشینی به حومه میدان نبرد کرد. او در حالی که های دان را که او نیز در بیشههای بامبو پنهان شده بود و به سمت پاسگاه شلیک میکرد، مشاهده و جستجو میکرد، موضع خود را حفظ کرد.
دشمن متوجه شد که نیروهای ما از نظر تعداد کمتر هستند، بنابراین تصمیم به پیشروی گرفت. نیه به تنهایی میجنگید و همزمان با نبرد، دشمن را زیر نظر داشت. سپس، منورهایی به آسمان شلیک شد و مسیر عقبنشینی کماندوها را روشن کرد، که ناگهان، یک گلوله خمپاره ۸۱ میلیمتری که از پایگاه بائو تره شلیک شده بود، درست در کنار جایی که کیو ون نیه کمین کرده بود، منفجر شد. تفنگ کلاشنیکف که او به سینهاش چسبیده بود، به دوردستها پرتاب شد. او گرمایی را در سینهاش احساس کرد و با نگاه به عقب، دید که دستش تقریباً به طور کامل قطع شده است. خون نیمی از بدنش را فرا گرفته بود، اما درد را تحمل کرد، به جلو خزید تا تفنگ را بردارد، آن را روی شانهاش انداخت و در حالی که دست چپش بازوی راستش را که فقط پوستش به آن چسبیده بود، گرفته بود، از میدان نبرد عقبنشینی کرد و به سمت پایگاه مخفی دوید. رفیق کیو ون نیت تعریف کرد: «در آن زمان، من به سمت خانه خواهر تو لئو دویدم. او با دیدن من که غرق در خون بودم، فریاد زد و مرا به داخل هل داد. در آن لحظه، من فقط توانستم بگویم: 'خواهر، دستم را با چاقو ببر تا مانعی نباشد'، اما او فقط پارچهای را دور دست قطع شدهام پیچید و سپس راه بازگشت به پایگاه در دهکده ترونگ ویت، کمون فوک هیپ، منطقه کو چی را به من نشان داد.»
در طول عقبنشینی، کیو ون نیت پیشبینی کرد که دشمن تعقیبی را آغاز خواهد کرد. او با خود فکر کرد: «اگر با آنها برخورد کنم، بازوی مجروحم کاملاً قطع نخواهد شد، که این امر بسیار دست و پا گیر خواهد بود و جنگیدن را دشوار میکند.» بنابراین بازوی مجروح خود را در لبهی مزرعهی برنج قرار داد، با پایش به آن کوبید و گردنش را به شدت تکان داد، اما قطع نشد؛ در عوض، برای مدت کوتاهی غش کرد. وقتی بیدار شد، دوباره همان روش را امتحان کرد، اما دوباره غش کرد. نزدیک سپیده دم، رفقایش نیت را در حالی که در لبهی مزرعهی برنج دراز کشیده بود، پیدا کردند. آنها او را برگرداندند، دستش را قطع کردند، موقتاً آن را بانداژ کردند و او را به درمانگاه بردند.
های دان، فرمانده وقت جوخه، با لحنی طنزآلود روایت کرد: «سربازان مدتی در میدان باز مستقر بودند و نییت را ندیدند، بنابراین فکر کردند که او کشته شده است. اما معلوم شد که او فوقالعاده خوششانس بوده است؛ او در آن نبرد نمرد و در عوض سه سرباز دشمن را کشت و دو نفر دیگر را زخمی کرد. تا پایان سال ۱۹۷۰، نییت و واحدش در ۱۸ نبرد بزرگ شرکت کرده بودند، ۲۵ خودروی نظامی، ۱۰ تانک را منهدم کرده بودند، یک هلیکوپتر را سرنگون کرده و صدها سلاح را به غنیمت گرفته بودند. رفیق کیو ون نییت خود شجاعانه جنگید، هشت سرباز آمریکایی، ۱۸ سرباز ویتنام جنوبی را کشت، یک تانک را منهدم کرد و چهار تفنگ AR15 را به غنیمت گرفت.»
در طول سه ماه درمان، رفیق نیت بر مشکلات زیادی برای مطالعه، تمرین نوشتن با دست چپ و انجام کارهای مختلف با استفاده از دست باقیماندهاش غلبه کرد. وقتی زخمهایش بهبود یافت و سلامتیاش بهبود یافت، نیت در نوشتن مهارت پیدا کرد و توانست چندین کار را انجام دهد: کشیدن آب، کندن زمین و باغبانی برای تکمیل درآمدش با استفاده از دست چپ. الگوی رفیق کیو وان نیت در تحمل سختیها و انضباط شخصی برای غلبه بر مشکلات سلامتی، افسران و سربازان واحد را عمیقاً تحت تأثیر قرار داد و تحت تأثیر قرار داد. با حمایت مافوقهایش، به نیت پیشنهاد سفر به شمال برای بهبودی داده شد، اما او قاطعانه امتناع کرد و درخواست ماندن و شرکت در نبرد را داد. طبق خواستههای نیت، مافوقهایش او را به عنوان افسر رابط برای فرماندهی نظامی منطقه منصوب کردند.
جنگ شدت گرفت، اما با کار آشنای گذشتهاش، نیه و رفقایش در تیم، پیوسته در تمام وظایف خود سرآمد بودند. از فوریه ۱۹۷۱ تا پایان ۱۹۷۴، رفیق نیه بر مشکلات بسیاری غلبه کرد و بیش از ۷۰۰ نامه فوری و نزدیک به ۱۰۰۰ نامه معمولی را به ۲۲ کمون و ۱۴ آژانس در سراسر منطقه رساند و امنیت تمام اسناد و دستورالعملهای حزب را تضمین کرد. در یک مورد، هنگام سفر شبانه و مواجهه غیرمنتظره با دشمن، نیه موفق به فرار شد و دستورات را برای پشتیبانی از عملیات رزمی به سرعت تحویل داد.
از اواخر سال ۱۹۷۴، زمانی که هنگ گیا دین تأسیس شد، رفیق کیو وان نیت به تیم واکنش سریع منصوب شد تا ارتباطات را برای نبرد هوشی مین تضمین کند. در حالی که این واحد با مشکلات زیادی در مورد تجهیزات و کابلهای ارتباطی روبرو بود، او به عنوان رهبر تیم، با موفقیت واحد را در تضمین ارتباطات برای بسیاری از نبردهای بزرگ و کوچک رهبری کرد و در پیروزی بزرگ بهار ۱۹۷۵ نقش داشت. در ژوئن ۱۹۷۵، هنگ گیا دین به دومین هنگ امنیتی مسلح تغییر نام داد و سپس در نیروی پلیس مسلح خلق (که اکنون گارد مرزی است) متحد شد. در سالهای پس از آزادی، رفیق کیو وان نیت در دفتر دائمی اداره سیاسی گارد مرزی کار میکرد. در پایان سال ۱۹۸۳، او به اداره سازماندهی کمیته حزبی استان کیین گیانگ منتقل شد و در آنجا بازنشسته شد.
من که بارها از کو چی بازدید کرده و قهرمانان گمنامی مانند مادران، پیامآوران جوان، چریکها و زنان شبهنظامی آنجا را ملاقات کردهام، میفهمم که تاریخ فقط مربوط به وقایعی نیست که با تاریخ و اعداد ثبت شدهاند... تاریخ همچنین درباره هر شخص، هر سرنوشت، هر برخوردی در آن زمان و لحظه است. و وقتی قهرمان «فولاد» هنگ سرزمین فولاد را ملاقات کردم، سخنان شاعر نگوین دین تی را عمیقتر درک کردم: «».
منبع: https://www.qdnd.vn/anh-hung-luc-luong-vu-trang-nhan-dan/nguoi-anh-hung-cua-trung-doan-dat-thep-1023482










نظر (0)