نویسنده (سمت راست) به همراه آقای نگوین دونگ، تایپیست روزنامه Cuu Nuoc، در پناهگاه HC2 Ba Long تصویر شده است - عکس: PS
از اینجا، ما به پیادهروی خود در امتداد مسیر هوشی مین ، در میان کوهها ادامه دادیم. پس از پنج روز کوهنوردی در جنگلها و عبور از نهرها و حتی عبور از لائوس همسایه در برخی بخشها، سرانجام به مقصد خود رسیدیم: کمیته حزب منطقهای تری-تین.
به محض ورود، آنها بلافاصله به میدان جنگ اعزام نشدند، بلکه مجبور شدند در مدرسه حزبی کمیته حزبی منطقهای بمانند تا در یک دوره سیاسی مقدماتی شرکت کنند. مدرسه حزبی کمیته حزبی منطقهای بیش از دو ساعت پیادهروی از تپه کائو بوی فاصله داشت، مکانی که هم در تابستان و هم در زمستان، دائماً در مه فرو رفته بود و به ندرت نور خورشید را میدید.
پس از گذشت بیش از ۴۰ روز از فارغالتحصیلی دوره آموزشی، به من ماموریت داده شد تا در استان کوانگ تری کار کنم. در آن زمان، آژانسهای استانی در کمون تا روت، شهرستان هونگ هوا، که مکانی نسبتاً امن بود، مستقر بودند. دلیل این امر این بود که از ۱۵ ژوئیه ۱۹۶۸، پس از آنکه نیروهای آمریکایی به دلیل عدم توانایی در مقاومت در برابر حملات بیوقفه ارتش و مردم ما، مجبور به فرار از خه سان شدند، مناطق هونگ هوا جنوبی و شمالی آزاد شده بود و ما کنترل کامل کوهها و جنگلها را در دست داشتیم.
به محض ورود به کوانگ تری، توسط اداره سازماندهی کمیته حزبی استان برای کار در اداره تبلیغات کمیته حزبی استان معرفی شدم. در آن زمان، اداره تبلیغات توسط آقای نگوین ون لونگ، عضو کمیته دائمی کمیته حزبی استان، به ریاست آقای هو نهو وای، سردبیر روزنامه کو نووک، به عنوان معاون رئیس و آقای نگوین لون، معاون رئیس که مستقیماً مسئول مدرسه حزبی استان بود، اداره میشد.
اگرچه دفتر نامیده میشد، اما تنها شامل شش کلبه کاهگلی بود، نیمی در آب و نیمی روی زمین (که اغلب آلونک نامیده میشدند)، که به طرز نامحسوسی در زیر سایبان جنگل انبوه پنهان شده بودند. روزنامه، کو نوچ (نجات ملت)، توسط سردبیر هو نهو، به همراه دبیر تحریریه نگوین کیم اونه اداره میشد. خبرنگاران شامل نگیم سونی تای (که هنگام ورود من به مناطق پست بازگشته بود)؛ تی هنگ، وو تان سوی، له وان کان (بین فونگ) و وو چونگ بودند که همگی خبرنگاران خبرگزاری بودند اما در کنار روزنامه کار میکردند. علاوه بر این، تران تان لام، هنرمندی متخصص در حکاکی تیترهای بزرگ و طراحی تصاویر، نیز حضور داشت. و تان، تکنسینی که دوربینها، ماشینهای تحریر و چاپگرهای رونئو را تعمیر میکرد و با گروه رادیو در ضبط دینام شرکت داشت.
گروه رادیو ۱۵W شامل ۴ نفر، تیم پخش فیلم شامل ۴ نفر، یک کارگاه چاپ شامل ۱۰ نفر و ۱۱ نفر از کارکنان دفتر شامل تایپیست، پرستار، انباردار، آشپز، نگهبان... به ریاست آقای کوانگ به عنوان رئیس دفتر بودند. آقای هو نهو وای پس از خواندن معرفینامهای که از اداره سازماندهی کمیته حزبی استان به او دادم، محکم دستم را فشرد و گفت: «خیلی خوب است که افراد بیشتری از شمال به اینجا میآیند. حالا شما به عنوان خبرنگار روزنامه Cuu Nuoc کار خواهید کرد. در ابتدا، با رفیق جان برای نظارت و ضبط پخش اخبار با سرعت کم در رادیو صدای ویتنام و رادیو آزادی همکاری خواهید کرد.»
«هر روز، چهار گزارش خبری به آرامی خوانده میشد، ضبط میشد، به مقالات خبری خودم تبدیل میشد و سپس برای پردازش به آقای کیم اونه داده میشد.» با کمک من، آقای کن بسیار خوشحال شد زیرا یک همکار دیگر داشت. آقای کن رادیوی اوریونتون خود را به من داد و گفت: «این هفته شما بعدازظهر ضبط میکنید، من صبح ضبط میکنم، هفته آینده برعکس خواهد بود.» من گفتم: «من از قبل یک رادیو سونی دارم، بنابراین میتوانید اوریونتون را پیش خود نگه دارید» و پیشنهاد دادم که هر کدام یک روز کار کنیم تا برای ویرایش وقت داشته باشیم. آقای کن به راحتی موافقت کرد.
روز بعد، کاملاً روان شروع به کار کردم. چون در مدت حضورم در شمال، اغلب رادیو را روشن میکردم و اخبار آهسته مربوط به جنگ در جبهههای جنگ را رونویسی میکردم، سپس آن را ویرایش و برای رفقایم پخش میکردم و همه از آن لذت میبردند.
علاوه بر این، به لطف تجربه عملیام از سالها خدمت در میدان نبرد شرقی جیو لین، وقتی در مورد آن شنیدم، میتوانستم روشها و تاکتیکهای جنگی را تصور کنم. پس از پنج روز کار دقیق و موشکافانه، شش گزارش خبری را ویرایش کردم و یک مقاله نسبتاً جذاب نوشتم که برای آنه اوینه ارسال کردم. او در حالی که دستنوشتهام را در یک دست و سیگاری به سبک مردم پاکو در دست دیگر گرفته بود، چشمانش را تنگ کرد و خندید: «تو خیلی خوبی، عالی! یک خبرنگار جدید متفاوت است.»
او پیشنویس را امضا کرد، سپس آن را به من برگرداند و گفت: «این را برای امضا نزد آقای Ý ببر و پس از امضای او، آن را به آقای لوآن در بخش رادیو بده تا فوراً به هانوی ارسال کند.» من دستورالعملهای او را دنبال کردم و به طور غیرمنتظرهای، صبح روز بعد، گزارش خبری من از ایستگاه رادیویی صدای ویتنام پخش شد و پنج روز بعد، مقالهام در روزنامه Cứu Nước منتشر شد.
این روزنامه در یک روز یا هفتهی ثابت منتشر نمیشد، بلکه به میزان اخبار، مقالات، عکسها و رویدادهای جاری از میدان نبرد بستگی داشت، هرچند که قطعاً باید هر هفته یک شماره میداشت. تا هفتهی چهارم، روزنامه سه مقالهی من را همزمان منتشر کرده بود. آقای هو نهو وای پس از خواندن روزنامه، مرا صدا زد و گفت: «شما خیلی خوب مینویسید. مردم با خواندن مقالات شما فکر میکنند که شما مستقیماً در رویدادها حضور داشتهاید. حتی من هم اگر شما را ملاقات نکرده بودم، همین فکر را میکردم.»
«اما یک نکته هست که باید به آن توجه داشته باشید تا دفعهی بعد این اتفاق تکرار نشود، میدانید چرا؟ به این دلیل است که یک روزنامه نمیتواند سه مقاله از یک نویسنده داشته باشد. شما میتوانید هر چقدر که میخواهید بنویسید؛ روزنامه ممکن است چهار یا پنج مقالهی شما را همزمان منتشر کند، اما باید از اسم مستعار استفاده کنید. در غیر این صورت، خوانندگان فکر میکنند که روزنامه کمبود نویسنده دارد و دبیر تحریریه نیز مسئول این نظارت است.»
بنابراین، نام های قلمی من Phan Trung Chính و Hà Linh Giang درست در آنجا در Ta Rụt متولد شدند و من واقعاً گزارشگر Cứu Nước (روزنامه رسمی جبهه آزادیبخش ملی استان Quảng Trị) شدم.
باید گفت که تا روت نه تنها یک پایگاه امن در پشت جبهه بود، بلکه مکانی با مناظر بسیار زیبا، به خصوص رودخانه تا روت بود که هم زیبا بود و هم پر از ماهی و میگو. در اینجا، هر بعد از ظهر پس از بازگشت از تولیدات کشاورزی، اغلب برای حمام کردن و ملاقات با یکدیگر از ادارات کمیته حزبی استان جمع میشدیم تا در مورد وضعیت جنگ در مناطق پست تبادل اطلاعات کنیم.
زمان گذشت و من به استقبال بهار دیگری در کوهستانهای منطقه غربی رفتم - بهار سال موش، ۱۹۷۲. این هشتمین سالی بود که مجبور بودم تت (سال نو قمری) را دور از خانه جشن بگیرم. اگرچه تت در جنگل بود، اما دو شادی بزرگ وجود داشت: بهبود شرایط زندگی، با گوشت خوک و مرغ، ماهی رودخانهای، جوانههای بامبو که با پاچه خوک پخته شده بودند، کیکهای برنجی چسبناک تهیه شده از برنج کوهستانی و حتی شراب برنج سنتی قوم پاکو...
از نظر روحیه، این بهار «حمله و قیام» بود، بنابراین همه پر از شور و شوق بودند. حدود ۱۰ روز پس از عید تت، آژانس یک مهمانی خداحافظی برای آقای نگوین ون لونگ، عضو کمیته دائمی کمیته حزب استان و رئیس اداره تبلیغات، که به دلتا بازمیگشت، ترتیب داد. این بار آقای تی هونگ، آقای وو کونگ و چند رفیق دیگر از ادارات مختلف نیز به دلتا بازگشتند.
حدود شش ماه پس از بازگشت آقای نگوین ون لونگ به دلتا، رادیو صدای ویتنام و رادیو آزادی به طور مداوم اخبار و مقالاتی را پخش میکردند که پیروزیهای چشمگیر ارتش و مردم ما را در تمام جبهههای جنگ در جنوب، از جمله جبهه کوانگ تری، منعکس میکرد. این باعث خوشحالی و اشتیاق همه ما برای بازگشت فوری به دلتا شد و در نتیجه کار من در نوشتن اخبار و مقالات افزایش یافت.
تا دوم آوریل ۱۹۷۲، دو منطقهی جیو لین و کام لو کاملاً آزاد شدند و به ما دستور داده شد که به HC2 (پایگاه عقبی ۲) در با لونگ نقل مکان کنیم. قبل از نقل مکان به با لونگ، آقای هو نهو وای به من گفت که با آقای دونگ، تایپیست و انباردار، ملاقات کنم تا دوربین زنیت من را با یک پراتیکای جدید و سه حلقه فیلم عوض کنند. آقای کوانگ، رئیس ستاد، با شنیدن این حرف به من گفت: «رفتن به با لونگ مانند بازگشت به منطقهی جنگی، پایتخت مقاومت کوانگ تری در دوران مقاومت ضد فرانسوی است. مناظر آنجا زیباست؛ میتوانید آزادانه خلق کنید، عکس بگیرید و شعر بسرایید.»
اما درگیریها بیوقفه ادامه داشت و فرصتی برای عکاسی یا شعر باقی نمیگذاشت. به محض ورود به با لونگ، از رفیق Ý دستور گرفتم که همان بعدازظهر به دلتا برگردم و به نیروهای شرقی که به بندر کوآ ویت حمله میکردند، بپیوندم، سپس از طریق تریئو فونگ به عمق نفوذ کنم و با نیروهای آی تو برای حمله به مرکز شهر کوانگ تری هماهنگ شوم. بیش از یک ماه، ما سفر کردیم، یادداشتبرداری کردیم، عکس گرفتیم و نوشتیم تا مطمئن شویم که اخبار، مقالات و عکسهای آماده برای ارسال به پشت جبهه داریم. تا ظهر اول ماه مه ۱۹۷۲، استان کوانگ تری کاملاً آزاد شد.
بعداً، کل آژانس به روستای ها تونگ، بخش جیو له، منطقه جیو لینه منتقل شد و روزنامه کوو نووک به کوانگ تری گیای فونگ تغییر نام داد. من به مدت ۳ ماه دیگر با کوانگ تری گیای فونگ همکاری کردم و سپس به وزارت فرهنگ و اطلاعات، به ریاست آقای هوانگ فو نگوک تونگ، منتقل شدم.
قبل از اینکه منتقل شوم، آقای هو نهو وای به من گفت: «نمیخواهم روزنامهنگاری را رها کنی، چون استعدادش را داری. قصد داشتم بگذارم تحصیلاتت را ادامه بدهی، اما این یک الزام سازمانی است. تو عضو حزب هستی، بنابراین باید به آنجا بروی تا از آقای توئونگ حمایت بیشتری کنی، چون او روشنفکری است که تازه از خاک دشمن بیرون آمده و هنوز با آن مکان آشنا نیست.» منظورش را فهمیدم و با خوشحالی به وزارت فرهنگ و اطلاعات رفتم تا ماموریت جدیدم را بپذیرم.
من تا زمان امضای توافقنامه پاریس در مورد پایان جنگ و برقراری صلح در ویتنام، در وزارت فرهنگ و اطلاعات کار میکردم. در آن زمان، مافوقها، شاعر لونگ آن، سردبیر روزنامه تونگ نات تحت نظر کمیته مرکزی اتحاد، را به عنوان معاون رئیس اداره مسئول فرهنگ و اطلاعات و امور خارجه، و لو وان آن را به عنوان معاون رئیس اداره مسئول سازماندهی و امور داخلی منصوب کردند.
در مورد من، مافوقهایم مرا به هانوی فرستادند تا در مدرسه مرکزی تبلیغات (که اکنون آکادمی روزنامهنگاری و ارتباطات است) روزنامهنگاری بخوانم و زندگیام تا زمان بازنشستگیام وقف روزنامهنگاری شد. حتی پس از بازنشستگی، هنوز هم مینویسم - زیرا روزنامهنگاری حرفهای است که «هرگز بازنشسته نمیشود»!
فان سائو
منبع: https://baoquangtri.vn/ta-rut-noi-toi-bat-dau-viet-bao-194393.htm






نظر (0)