مادر وقتی هنوز شبنم نم نم بود، به باغ رفت.
باد به آرامی می وزد
لبهی ردای قهوهای به دروازهی بامبویی روستا میرسد.
اجاق گاز هنوز روشن نشده.
مادرم کنار مزرعه کلم خم شد.
جوانه های جوان
در دستان لاغرش به آرامی نفس میکشید.
مامان آرام آرام راه میرود.
گویی میترسید که بهار ناگهان از خواب بیدار شود.
پشت خمیده
زمستان قدیمی را با خود میبرد
روی سقف کاهگلی
نور ملایم خورشید خیلی ملایم و اریب میتابید.
ناگهان متوجه شدم
بهار
با تصویر مادر شروع میشود.
رهن فام
منبع: https://baodaklak.vn/van-hoa-du-lich-van-hoc-nghe-thuat/van-hoc-nghe-thuat/202602/dang-me-bb724a5/







نظر (0)