چشمان آبی از میان محدودیتهای زندگی عبور میکنند.
مژههایش مثل پاپیونی که تازه بسته شده باشد، فر خورده بود.
این باعث شد پسرهای روستا فراموش کنند که چگونه باید برای فرزندانشان اسم بگذارند.
موهایش مثل آبشاری خروشان سرازیر بود.
پوستی صاف و آفتاب سوخته از تپهها.
آن زیبایی باعث جنگ شد.
بسیاری از مردان جوان رویایی در سر میپرورانند.
تو به اندازه درختان کنار جویبار قوی هستی.
بعضی وقتا دلم ضعف میره.
او میخواهد بهار شیرین را در آغوش بگیرد.
به نرمی از میان صخرههای لرزان کوهستان جاری میشود.
بدون اینکه منتظر بماند، تصمیم گرفت احساساتش را ابراز کند.
صدای قلب بلندتر از تپش ناقوسها طنینانداز میشود.
او در بحبوحه فصل برداشت شتابزده، ابتکار عمل را به دست گرفت.
تا بسیاری از مردان خواب بون ما توت را ببینند.
مردِ عاشقِ عاشق، احساساتش را در سایهها پنهان میکند.
جرات نداشتم پوست آفتابسوختهی ارتفاعات مرکزی را لمس کنم.
فقط دعا میکنم که باد کوهستان بوزد.
کلمات عاشقانه، گوشت و پوست نرم را نوازش میدهند.
تران نگویت آنه
منبع: https://baodaklak.vn/van-hoa-du-lich-van-hoc-nghe-thuat/van-hoc-nghe-thuat/202602/men-tinh-5f22627/







نظر (0)