داستان عشق فام هونگ دیپ برای رفقایش الگویی ایدهآل برای تحسین و احترام بود. به گفته او، هر دو اهل نین بین، نزدیک به هم بودند و عملاً با پرچینی سبز از نیلوفر آبی از هم جدا میشدند. آنها از کودکی یکدیگر را میشناختند اما هرگز با هم صحبت نمیکردند. بزرگ شدن و پیوستن به ارتش به این معنی بود که او اغلب از خانه دور بود، بنابراین تصویر همسایهاش با موهای دم اسبی در خاطرش مبهم و محو بود. در پایان سال ۲۰۲۲، هونگ دیپ زمانی را برای مرخصی و دیدار با خانوادهاش قبل از بازگشت به کار در خان هوا ترتیب داد.
![]() |
| ستوان یکم فام هونگ دیپ و دوست دخترش ترونگ تی مای. عکس توسط سوژه ارائه شده است. |
یک بعد از ظهر، پس از گشت و گذار در محله و مشاهده تغییرات در زادگاهش، از دور دختری لاغر اندام را دید، با صورتی بیضی شکل، گونههای گلگون، کیسههای زیادی در دست و دانههای عرق روی پیشانیاش. نزدیکتر رفت و از زیبایی او بیشتر شگفتزده شد. پس از چند دقیقه، آنها به سرعت یکدیگر را شناختند. دیپ به مای کمک کرد تا کیسههایش را به خانه ببرد؛ سفر کوتاهتر به نظر میرسید و کورسویی از شادی در قلبش شروع به درخشیدن کرد.
هنگام شام خانوادگی، افسر جوان با مهارت وقایع بعد از ظهر را برای والدینش تعریف کرد، ظاهراً به دنبال اطلاعات بیشتری در مورد دختر همسایه بود. مادرش که نیت پسرش را حدس زده بود، لبخندی زد و گفت: «مای دختر زیبایی است، هم از نظر ظاهری و هم از نظر شخصیتی. من واقعاً او را دوست دارم. اگر هنوز خانه هستید، به آنجا بروید، به همه سلام کنید و صحبت کنید تا یکدیگر را بهتر بشناسید.»
شنیدن حرفهای مادرش مثل «باز کردن قلبش» بود. هر روز، گاهی اوقات برای کمک در کارهای خانه و تزئین خانه برای تت (سال نو قمری) به خانه مای میآمد، گاهی اوقات سیستمهای برق یا لولهکشی خراب خانه مای را تعمیر میکرد؛ گاهی اوقات حتی غذاهای خوشمزهای را که مادرش میپخت، میآورد تا با «همسایهها»یش تقسیم کند. دیپ با اخلاق کاری سریع و کارآمد و شخصیت پذیرا و تمایلش برای کمک به هر چیزی، چه بزرگ و چه کوچک، مورد علاقه والدین مای و همه افراد دیگر بود. در مورد مای، پس از گفتگوهای فراوان و درک بیشتر وظایف و کار او، احساس محبت، تحسین و احترام نسبت به او در او ایجاد شد. قبل از اینکه آنها متوجه شوند، احساساتشان نسبت به یکدیگر شکوفا شد.
عصر روز قبل از بازگشت دیپ به واحدش، آنها در اطراف روستا قدم زدند و هوای تازه را استنشاق کردند. دیپ دست دیپ را محکم گرفت و عشق خالصانهاش را به او ابراز کرد. مای تحت تأثیر احساسات افسر جوان که همسایه مورد اعتماد او نیز بود، قرار گرفت. به دلیل رابطه از راه دور، افسر جوان و معلم فقط میتوانستند مرتباً از طریق رسانههای اجتماعی یکدیگر را ببینند. در طول چهار سال زندگی مشترکشان، سختترین دوران زمانی بود که دیپ به کار در ترونگ سا منصوب شد. اما با ایمان و پشتکار، آنها همیشه به یکدیگر وفادار ماندند.
وقتی دیپ به سرزمین اصلی بازگشت، داستان آنها دیگر فقط درباره حسرت نبود، بلکه درباره برنامههای مشترک برای آینده بود. این زوج جوان در حال برنامهریزی برای یک عروسی زیبا بودند، مانند یک قطعه موسیقی که به تدریج به پایان خود نزدیک میشود - ملودی خوشبختی که هر لحظه نزدیکتر میشود.
منبع: https://www.qdnd.vn/quoc-phong-an-ninh/xay-dung-quan-doi/hen-uoc-vong-hoa-cuoi-1033564







نظر (0)