Vietnam.vn - Nền tảng quảng bá Việt Nam

فصل برداشت در روستای اجدادی من

QTO - به ندرت پیش آمده که فصل برداشت محصول در روستای اجدادی من مانند امسال با 30 آوریل همزمان شده باشد. رنگ قرمز پرچم‌هایی که جلوی خانه در اهتزاز هستند با رنگ طلایی مزارع برنج در حال رسیدن در هم می‌آمیزد و فضایی پر جنب و جوش از جشن ملی ایجاد می‌کند که به نظر می‌رسد در سراسر مزارع، در امتداد هر مسیر و کوچه و با هر قدم مردم به سمت شالیزارها گسترش می‌یابد. در چنین روزهایی که به روستای اجدادی‌ام برمی‌گردم، قلبم سرشار از احساسات می‌شود، گویی وارد فصل برداشتی می‌شوم که هم آشنا و هم عجیب است.

Báo Quảng TrịBáo Quảng Trị05/05/2026

خانه اجدادی من، منطقه‌ای پست و مستعد سیل، همچنان به همان شکل باقی مانده است: مزارع عمیق، پر از آب. فقط فصل برداشت با گذشت سال‌ها تغییر می‌کند و به نظر می‌رسد خاطرات آن کاملاً در قلب مردم حفظ شده است.

در گذشته، فصل برداشت در زادگاه من، دوران سختی بود. از سپیده دم، زمانی که هنوز شبنم به ساقه‌های برنج چسبیده بود، روستاییان هنگام رفتن به مزارع، یکدیگر را صدا می‌زدند. داس‌های تیز برای درو برنج بالا می‌رفتند، نور خورشید که از آنها منعکس می‌شد، پرتوهای کوچک و درخشانی را در میان آفتاب خشک و خشن ویتنام مرکزی ایجاد می‌کرد. صدای خش‌خش داس‌هایی که برنج را درو می‌کردند، و فریادهای مردم، همه با هم در صدایی منحصر به فرد ترکیب می‌شدند، صدایی که فقط در دوردست‌ها واقعاً دلتنگش می‌شویم. دروگران، بی‌صدا و مصرانه خم می‌شدند. پشت‌هایشان از عرق تیره شده بود. دسته‌های برنج، پس از درو، بالا نگه داشته می‌شدند و سرهایشان مانند مخروط‌های طلایی بی‌صدا در مزرعه به هم می‌چسبید. زیبا بود، اما زیبایی سختی و دشواری را نیز به همراه داشت. برنج بر روی شانه‌ها حمل می‌شد و از میان شالیزارها به سمت مکان‌های خشک می‌رفت. گاری‌ها، که پر از کاه بودند، به طرز خطرناکی در جاده‌های خاکی تاب می‌خوردند، گویی یک فصل کامل از آفتاب و باد را حمل می‌کردند.

در امتداد کناره‌های رودخانه، شالیزارهای برنج وجود دارد که برنج توسط قایق‌ها به خانه برده می‌شود. قایق‌ها، پر از ساقه‌های برنج، به آرامی در آب آرام حرکت می‌کنند. هر بار که پاروها را هل می‌دهند، ساقه‌های برنج سطح رودخانه را لمس می‌کنند، گویی آرزوی بازگشت به آب برای تولد دوباره را دارند. آن صحنه، چنان لطیف، چنان عمیق و چنان عمیق در قلب من به عنوان خاطره‌ای بی‌نام حک شده است. در خاطرات من، فصل برداشت در روستای پدربزرگ و مادربزرگم همیشه با سختی همراه بود. اما به طرز عجیبی، پر از شادی نیز بود. شادی به خاطر برداشت فراوان، شادی به خاطر وعده‌های غذایی در مزارع با سوپ سبزیجات وحشی و ماهی آب‌پز خوشمزه و شور. شادی همچنین از دنبال کردن دروگران، جمع کردن ساقه‌های برنج باقی مانده یا بازی شیطنت‌آمیز روی توده‌های کاه تازه برداشت شده ناشی می‌شد.

با فرارسیدن غروب، به نظر می‌رسد که تمام مزرعه برنج از سرعتش کاسته می‌شود. مردم برای کوبیدن برنج جمع می‌شوند. دانه‌ها پراکنده می‌شوند و مانند باران می‌بارند. صدا به طور پیوسته طنین‌انداز می‌شود، مانند ریتم روزانه روستا. در آن لحظه، دانه برنج فقط غذا نیست؛ بلکه نمایانگر عرق، خورشید و باد و روزهای بی‌شماری از کار خستگی‌ناپذیر و بی‌نام است.

فصل برداشت محصول در گذشته
فصل برداشت در گذشته. (تصویر تزئینی - منبع: اینترنت)

سپس زمان گذشت و تغییرات ظریف اما عمیقی را با خود به همراه آورد.

برداشت اکنون سریع‌تر و کارآمدتر است. روزهایی که مردم برای برداشت برنج خم می‌شدند، گذشته است. صدای داس‌ها جای خود را به غرش کمباین‌ها داده است. تنها با یک چرخش، برنج بریده، کوبیده و به طور مرتب بسته‌بندی می‌شود. جاده‌های عریض در مزارع به کامیون‌ها اجازه می‌دهند مستقیماً به شالیزارها دسترسی داشته باشند. به محض برداشت برنج، خریداران می‌رسند و آن را در محل وزن می‌کنند. کشاورزان دیگر مجبور نیستند بسته‌های سنگین برنج را حمل کنند و همچنین شب‌های طاقت‌فرسای خرمن‌کوبی را تحمل نمی‌کنند. هنوز عرق می‌ریزد، اما بسیار کمتر است. بر چهره‌های آفتاب‌سوخته آنها، لبخندها آرام‌تر است و شادی برداشتی کم‌زحمت‌تر را منعکس می‌کند. با این حال، در میان این تازگی و مدرنیته، هنوز چیزهایی وجود دارد که غم و اندوه را به همراه دارد. اینها ستون‌های دود حاصل از سوختن کاه هستند که به آرامی در غروب در مزارع شناور می‌شوند. دود سفید رقیق و آسمانی است، مانند مهی که حامل قلمرو کاملی از خاطرات است که به آرامی بازمی‌گردد.

ایستادم و تماشا کردم و ناگهان قلبم آرام گرفت. آن دود فقط دود نبود؛ بوی کاه، بوی سرزمین مادری‌ام، بوی خرمن‌های گذشته بود. برداشت امروز سریع‌تر، مرتب‌تر و کارآمدتر است. اما برداشت‌های گذشته کند، طاقت‌فرسا، اما عمیقاً معنادار بودند. آن‌ها مردم را، و مردم را، با پیوندهایی نامرئی اما قوی به مزارع متصل می‌کردند.

تغییر اجتناب‌ناپذیر است. هیچ‌کس نمی‌خواهد به آن دوران سخت بازگردد. اما خاطرات فصل برداشت گذشته، جایی که هر دانه برنج و هر کاه غرق در خاطرات، عرق و مهربانی انسانی بود، همیشه در درون من باقی خواهد ماند، به طوری که هر بار که برمی‌گردم، قلبم پر از حسرت ناگفته می‌شود.

دونگ لین

منبع: https://baoquangtri.vn/van-hoa/202605/mua-gat-mien-que-noi-a2c1e07/


نظر (0)

لطفاً نظر دهید تا احساسات خود را با ما به اشتراک بگذارید!

در همان دسته‌بندی

از همان نویسنده

میراث

شکل

کسب و کارها

امور جاری

نظام سیاسی

محلی

محصول

Happy Vietnam
نهنگ‌های براید در آب‌های نون لی شکار می‌کنند.

نهنگ‌های براید در آب‌های نون لی شکار می‌کنند.

رنگ‌های بازار روستایی

رنگ‌های بازار روستایی

شادی‌های ساده

شادی‌های ساده