در زندگی، بسیاری از مردم بر این باورند که هوش هیجانی (EQ) توانایی سخنوری، برقراری ارتباط خوب یا ایجاد تأثیر مثبت بر دیگران است. با این حال، جوهره EQ در این نیست که یک فرد چقدر خوب صحبت میکند، بلکه در توانایی تشخیص احساسات خود، درک احساسات دیگران و تنظیم رفتار مناسب با هر موقعیت نهفته است.
جالب اینجاست که افرادی که هوش هیجانی پایینی دارند اغلب متوجه نمیشوند که مشکل در خودشان نهفته است. آنها ممکن است فکر کنند که فقط صادق، رک و راست هستند یا صرفاً افکار شخصی خود را بیان میکنند. در همین حال، اطرافیان آنها به تدریج و بدون دلیل مشخص، آزرده، ناامید یا از آنها فاصله میگیرند.
یکی از رایجترین اشتباهاتی که افراد با هوش هیجانی پایین مرتکب میشوند، تمرکز بیش از حد بر احساسات و دیدگاه خودشان و فراموش کردن احساسات طرف مقابل است.
همیشه به یاد داشته باشید که آنچه میخواهید بگویید مهمتر از احساسات دیگران است.
این یک ویژگی رایج اما اغلب دشوار برای تشخیص است. در یک مکالمه، کسی که EQ پایینی دارد، بیشتر روی آنچه که میخواهد بگوید تمرکز میکند تا اینکه واقعاً به حرفهای طرف مقابل گوش دهد.

وقتی کسی مشکلی را مطرح میکند، سریع حرفش را قطع میکند تا درباره تجربه خودش صحبت کند. وقتی دیگران احساساتشان را ابراز میکنند، به جای اینکه برای همدلی وقت بگذارند، با عجله شروع به اظهار نظر یا نصیحت میکنند.
برای آنها، گفتگو صرفاً مکانی برای تبادل اطلاعات است. اما برای اکثر مردم، ارتباط همچنین مکانی برای یافتن ارتباط و احساس شنیده شدن است.
بنابراین، حتی بدون نیت بدخواهانه، افرادی که EQ پایینی دارند اغلب باعث میشوند دیگران احساس کنند که به نظرات و احساساتشان بها داده نمیشود. آنها متوجه نمیشوند که گاهی اوقات چیزی که طرف مقابل نیاز دارد، یک راه حل نیست، بلکه صرفاً کسی است که آنقدر صبور باشد که به تمام داستان او گوش دهد.
من دوست دارم حقیقت را بگویم، اما برایم مهم نیست که چگونه آن را بیان کنم.
بسیاری از مردم به رک بودن خود افتخار میکنند. آنها معتقدند که صرف بیان حقیقت، صرف نظر از نحوه بیان آن، کافی است. وقتی در مورد ظاهر کسی نظر میدهند، میگویند که این حقیقت است. وقتی در مورد یک موضوع حساس توصیهای ارائه میدهند، همچنین معتقدند که صرفاً صادق هستند.
اما چیزی که افراد با EQ پایین اغلب نادیده میگیرند این است که حقیقت و نحوهی بیان حقیقت دو چیز کاملاً متفاوت هستند. یک جمله ممکن است از نظر محتوا درست باشد، اما اگر در زمان نامناسب یا به روش نادرستی گفته شود، همچنان میتواند به دیگران آسیب برساند.
افرادی که EQ بالایی دارند، میدانند که کلمات نه تنها اطلاعات، بلکه احساسات را نیز در خود جای میدهند. بنابراین، آنها هم محتوا و هم تأثیر آن بر شنونده را در نظر میگیرند. در همین حال، افرادی که EQ پایینی دارند، اغلب فقط روی درست یا غلط صحبت کردن خود تمرکز میکنند و احساسات فردی را که با او صحبت میکنند فراموش میکنند.
عدم تشخیص سیگنالهای احساسی از دیگران.
در ارتباطات، افراد دائماً سیگنالهای بسیار ظریفی به یکدیگر ارسال میکنند. این سیگنالها میتواند سکوتهای طولانی، تماس چشمی اجتنابی، لبخندهای اجباری یا پاسخهای کوتاه و فزاینده باشد. این سیگنالها اغلب نشان میدهند که فرد ناراحت، معذب یا میخواهد مکالمه را تمام کند.
با این حال، افرادی که هوش هیجانی پایینی دارند اغلب متوجه این موضوع نمیشوند. آنها همچنان در مورد موضوعاتی صحبت میکنند که دیگران را معذب میکند. آنها حتی زمانی که طرف مقابل خجالت کشیده است، همچنان به سوالات خصوصی میپردازند. آنها حتی زمانی که جو متشنج شده است، به شوخی کردن ادامه میدهند.
این از بدخواهی ناشی نمیشود، بلکه در درجه اول از عدم عادت در مشاهده احساسات اطرافیانشان ناشی میشود. بنابراین، بسیاری از افراد با هوش هیجانی پایین اغلب از فهمیدن اینکه دیگران مدت زیادی در کنار آنها احساس ناراحتی کردهاند، متعجب میشوند.
همیشه به جای اینکه مشکل را درک کند، میخواهد از خودش محافظت کند.
یکی دیگر از ویژگیهای افرادی که EQ پایینی دارند، واکنش دفاعی بیش از حد سریع است. هنگام دریافت بازخورد، به جای اینکه به محتوای بازخورد فکر کنند، فوراً توضیح میدهند، توجیه میکنند یا سعی میکنند ثابت کنند که اشتباه نمیکنند.
در بحثها، آنها اغلب به جای درک علت اصلی اختلاف، بر برد یا باخت تمرکز میکنند. وقتی درگیری پیش میآید، آنها بیشتر نگران حفظ وجهه شخصی خود هستند تا پرداختن به احساسات افراد درگیر. این باعث میشود فرصتهای خوداندیشی عینی را از دست بدهند.
افراد با هوش هیجانی بالا همیشه درست نمیگویند، اما اغلب این توانایی را دارند که موقتاً منیت خود را کنار بگذارند و قبل از اینکه حتی به دفاع از دیدگاه خود فکر کنند، از خود بپرسند: «چرا طرف مقابل چنین احساسی دارد؟»

چیزی که هوش هیجانی (EQ) را خاص میکند این است که کاملاً به مدارک تحصیلی، سطح تحصیلات یا هوش بستگی ندارد. یک فرد میتواند از نظر حرفهای بسیار ماهر باشد اما همچنان بدون اینکه متوجه باشد، مرتباً به دیگران آسیب برساند.
برعکس، افرادی هستند که از نظر تحصیلی درخشان نیستند اما همیشه محبوب هستند زیرا میدانند چگونه رفتار کنند، چگونه گوش دهند و چگونه احساسات اطرافیان خود را درک کنند. هوش هیجانی اساساً با یک توانایی بسیار ساده آغاز میشود: تشخیص اینکه احساسات دیگران به اندازه احساسات خود فرد مهم است.
وقتی کسی فقط از دیدگاه شخصی به مسائل نگاه میکند، به راحتی و بدون اینکه حتی متوجه شود، مرتکب اشتباهات ارتباطی میشود. به همین دلیل است که بسیاری از افراد با هوش هیجانی پایین اغلب اشتباهات خود را تشخیص نمیدهند. بلوغ با دیدن چیزهایی آغاز میشود که قبلاً ندیدهاید.
هیچ کس نمیتواند احساسات دیگران را در هر موقعیتی کاملاً درک کند. همه در برههای از زمان ناخواسته حرف نامناسبی زدهاند یا رفتار بیملاحظهای داشتهاند.
تفاوت در این است که آیا فرد مایل به تأمل در مورد خود است یا خیر. افرادی که EQ بالایی دارند لزوماً شکستناپذیر نیستند. آنها به دلیل تواناییشان در تشخیص اشتباهات، تنظیم رفتارشان و درس گرفتن از تجربیاتشان ارزشمند هستند.
منبع: https://baovanhoa.vn/doi-song/nguoi-eq-thap-thuong-khong-nhan-ra-minh-dang-mac-loi-nay-233890.html







نظر (0)