Vietnam.vn - Nền tảng quảng bá Việt Nam

نامه‌های عاشقانه پدر

BPO - با فرا رسیدن ماه ژوئن، باد شدیدی در میان گرمای سوزان می‌وزد. در ایوان آفتاب‌گیر، زیر داربست‌های سرسبز کدوهای گلدار، خاطرات پدرم مانند جویباری گوارا جاری می‌شود و روحم را با خاطرات گرامی پر می‌کند.

Báo Bình PhướcBáo Bình Phước12/06/2025

پدرم یک کشاورز ساده و صادق بود که روزهایش را با زحمت کشیدن در مزارع می‌گذراند. او هرگز شکایتی نمی‌کرد و من هرگز ندیدم که اشکی بریزد. به نظر می‌رسید که او تمام سختی‌ها و مشکلات را سرکوب می‌کرد تا مطمئن شود همه چیز به درستی انجام می‌شود. او همیشه زنان خانواده را به شیوه‌ای بسیار خاص گرامی می‌داشت و دوست می‌داشت - از طریق نامه‌های دست‌نویس که گاهی اوقات باعث حسادت من می‌شد.

عشق پدرم به مادرم بی‌پایان به نظر می‌رسد، زیرا هر وقت مادرم با اوست، همیشه احساس آرامش می‌کند. بیست و پنج سال پیش، روزی که پدرم سه فرزند خردسالش را پیش مادرم در زادگاهشان گذاشت تا برای یافتن درآمد بیشتر به جنوب برود، همان ماه‌هایی بود که ما چهار نفر در خانه کاشی‌کاری‌شده‌مان به یکدیگر متکی بودیم. در روزهای طوفانی، باران چکه می‌کرد و نیمه‌شب‌ها، مادرم لگن‌هایی را بیرون می‌آورد تا آب باران را جمع کند تا من و خواهرانم بتوانیم راحت بخوابیم.

در آن زمان، روش‌ها و تجهیزات ارتباطی به اندازه الان توسعه نیافته بود. والدین عشق خود را از طریق نامه‌های دست‌نویس ابراز می‌کردند. هر بار که پستچی دم در می‌ایستاد، ما چهار نفر آن شب زود شام می‌خوردیم تا نامه پدرم را بخوانیم. من روی تخت جیرجیر بامبو، روی پای مادرم دراز می‌کشیدم، در حالی که دو خواهر بزرگترم کلمات صمیمانه او را زیر نور سوسو زننده لامپ رشته‌ای می‌خواندند. چه نامه طولانی بود و چه کوتاه، اولین جمله‌ای که پدرم می‌فرستاد همیشه این بود: "همسر و فرزندان عزیزم، دلم برای همه شما تنگ شده است!...". آن صحنه به وضوح در حافظه من حک شده است.

بعد از دریافت نامه، مادرم اجازه داد چند خطی بنویسم، هرچند کمی ناشیانه، تا نامه‌ای برای پدرم بنویسم. اگرچه سال‌ها گذشته است، اما هنوز آن کلمات را به وضوح به یاد دارم: «هوای آنجا گرم و آفتابی است، بابا، لطفاً مراقب سلامتی‌ات باش. نگران نباش، مامان و ما چهار نفر هنوز سالم هستیم و امسال برداشت برنج فراوان است. خواهر بزرگترم تازه امتحان ورودی دبیرستانش را قبول شده و من دانش‌آموز ممتاز هستم، بابا، یادت باشد برای من هدیه‌ای بخری...»

زمان به سرعت گذشت و وقتی پدرم به خانه برگشت، خانواده غرق در شادی بودند. کوله پشتی‌اش را به داخل خانه بردم و او به سرعت ماشین اسباب‌بازی کوچک و بامزه‌ای را که همیشه آرزویش را داشتم، بیرون آورد. در میان لباس‌های نو برای دو خواهرم و روسری برای مادرم، نامه‌هایی بود که با دقت در یک جعبه چوبی نگه داشته بود. کلماتی که اخیراً نوشته بودم، حالا در دستانم بودند. وقتی صفحات را ورق می‌زدم، متوجه شدم که بعضی از نوشته‌ها لکه‌دار شده‌اند. پدرم با آرامش گفت: «باران روی آنها بارید، خیس شدند...» خندیدم و گفتم: «بابا، چقدر بی‌احتیاطی...» مادرم با چشمانی اشکبار، با عجله به اتاقش رفت. آن موقع، من ساده‌لوح بودم و همه چیز را کاملاً نمی‌فهمیدم. اما حالا می‌فهمم که پدرم چقدر اشک‌هایش را پنهان می‌کرد.

پدرم در جوانی مادرم را بسیار دوست داشت و در میانسالی، این عشق را با دو خواهر بزرگترم تقسیم کرد. و اکنون، با موهایی که رو به خاکستری شدن است، بزرگ خانواده نوه‌اش را در آغوش می‌گیرد و او را مانند یک شاهزاده خانم گرامی می‌دارد. در هر مرحله از زندگی‌اش، با وجود چین و چروک‌هایی که روی هم انباشته می‌شوند و پیچ و خم‌های زندگی، عشق پدرم به همان تازگی بیست سالگی‌اش باقی می‌ماند.

کسی زمانی گفت: «مهم نیست چه اتفاقی بیفتد، پدر هنوز پدر است و ما باید او را دوست داشته باشیم و گرامی بداریم.» من می‌توانم به جاهایی بروم که پدرم هرگز نرفته، غذاهایی بخورم که او هرگز امتحان نکرده، اما برای اینکه من امروز باشم، او همیشه منبع قوی حمایت عاطفی بوده است. عشق یک فرآیند کامل است که در هر عمل و حرکتی، هر چقدر هم کوچک، خلاصه می‌شود. زیرا تا زمانی که پدرم زنده است، زندگی من جایی برای تکیه کردن دارد؛ وقتی او رفته باشد، تمام فراز و نشیب‌های زندگی فقط مسیر خانه را باقی می‌گذارند.

با فرا رسیدن ماه ژوئن، زیر داربست‌های سرسبز و شاداب کدوها، خانه‌ای هنوز پابرجاست، به صدای خورشید و باران گوش می‌دهد، و نامه‌ها بی‌صدا بذر خاطرات را می‌کارند.

سلام بینندگان عزیز! فصل چهارم با موضوع «پدر» رسماً در تاریخ ۲۷ دسامبر ۲۰۲۴ در چهار پلتفرم رسانه‌ای و زیرساخت‌های دیجیتال رادیو و تلویزیون و روزنامه بین فوک (BPTV) آغاز می‌شود و نوید می‌دهد که ارزش‌های شگفت‌انگیز عشق مقدس و زیبای پدرانه را به عموم مردم ارائه دهد.
لطفا داستان‌های تأثیرگذار خود درباره پدران را با نوشتن مقاله، تأملات شخصی، شعر، انشا، کلیپ‌های ویدیویی ، آهنگ (همراه با ضبط صدا) و غیره، از طریق ایمیل chaonheyeuthuongbptv@gmail.com، دبیرخانه تحریریه، ایستگاه رادیو و تلویزیون و روزنامه بین فوک، خیابان تران هونگ دائو ۲۲۸، بخش تان فو، شهر دونگ شوای، استان بین فوک، شماره تلفن: ۰۲۷۱.۳۸۷۰۴۰۳، برای BPTV ارسال کنید. مهلت ارسال آثار ۳۰ آگوست ۲۰۲۵ است.
مقالات با کیفیت بالا منتشر و به طور گسترده به اشتراک گذاشته می‌شوند و در ازای مشارکت آنها، مبلغی پرداخت می‌شود و پس از اتمام پروژه، جوایزی از جمله یک جایزه بزرگ و ده جایزه ممتاز اهدا خواهد شد.
بیایید با فصل چهارم «سلام عشق من» به نوشتن داستان پدرها ادامه دهیم تا داستان‌های مربوط به پدرها پخش شوند و قلب همه را لمس کنند!

منبع: https://baobinhphuoc.com.vn/news/19/173917/nhung-canh-thu-tinh-cha


نظر (0)

لطفاً نظر دهید تا احساسات خود را با ما به اشتراک بگذارید!

میراث

شکل

کسب و کارها

امور جاری

نظام سیاسی

محلی

محصول

Happy Vietnam
غروب خورشید

غروب خورشید

رایگان

رایگان

زیبایی کار

زیبایی کار