وقتی به بازار میروم، عاشق این هستم که صبح زود مستقیماً به بخش سبزیجات بروم. انواع سبزیجات و میوههای فصلی، تازه چیده و برداشت شده، وجود دارد.
اسفناج آبی، گل ختمی، برگهای سیبزمینی شیرین، بامیه، کلم... توسط زنان به طور مرتب در سبدها چیده شدهاند؛ خریداران آنها را برمیگردانند، مطمئن نیستند کدام دستهها را انتخاب کنند و کدامها را دور بریزند. سبزیجات به طور مرتب و سخاوتمندانه با رشتههای صاف و محکم کاه برنج چسبناک بستهبندی شدهاند.
دیدن غرفه سبزیجات بلافاصله تصاویری از یک بشقاب اسفناج آبپز با بادمجان ترشی یا یک کاسه سوپ خرچنگ با برگهای کنف و گلهای یاس را در ذهن تداعی میکند که گرمای تابستان را از بین میبرد. سپس دستههای گواوا، میوه ستارهای، لونگان و لیچی در ابتدای فصل وجود دارند - ساده اما شیرین و سالم.
| تصویرسازی: ترا مای |
بخش سبزیجات هم به همان اندازه فراوان بود. زیر سایهبان، سیبزمینی شیرین، سیبزمینی، کدو حلوایی، کدو تنبل، پیاز، هویج، زردچوبه، زنجبیل، خیار... وجود داشت که من چند تا از آنها را برای پختن یا خوردن تدریجی انتخاب میکردم. لذتبخشترین و وسوسهانگیزترین منظره، ذرتفروش چسبناک بود. من عاشق آن خوشههای کوچک و سفید ذرت بودم که هنوز بوی خاک آبرفتی را با خود حمل میکردند. طعم شیرین، معطر و جویدنی آن با دقت توسط دستان خشن و پینه بسته زنان و مادران پرورش داده شده بود.
آن طرفتر، منطقهای است که میگو، ماهی، صدف، خرچنگ و حلزون میفروشند... به دلایلی، من فقط ماهی آب شیرین، میگوی رودخانهای و حلزون برکهای را دوست دارم: کوچک اما سفت، با گوشت شیرین. صدف و صدفهای سیاه که در خورش پخته میشوند و چند شاخه گشنیز به آنها اضافه میشود، طعمی تازه و لطیف دارند. پدرم میگوید این غذاهای ساده و روستایی از هر غذای لذیذی در دنیا خوشمزهترند.
یکی دیگر از قسمتهایی که اغلب به آن سر میزدم، بخش کالاهای بافته شده بود. سبدها، الکها، تیرکهای حمل کالا و حصیرهای ساخته شده از نی، حصیر و بامبو که با رنگ عاجی نوارهای بافته شده، در نور خورشید میدرخشیدند. بسیاری از اقلام حتی در اتاق زیر شیروانی آشپزخانه آویزان میشدند تا دود بگیرند و گرما را حفظ کنند و این باعث میشد که آنها حتی انعطافپذیرتر و بادوامتر باشند. به یاد دارم که با مادربزرگم به بازار میرفتم؛ او همیشه مطمئن میشد که مقداری کالای بافته شده از آنجا بخرد. سپس، در جاده خاکی برگشت به خانه، پیرزنی و کودکی خردسال راه میرفتند، کودک به جای کلاه، یک سبد غربال را روی سرش حمل میکرد، در حالی که سبدها و الکها به تیرکی که او تازه خریده بود بسته شده بودند. او تیرک حمل کالا در بازار را به خاطر محکم، قوی، سبک بودن و آسیب نرساندن به شانههایش تحسین میکرد. آن تیرک حمل کالا او را در مزارع و بازارهای بیشماری همراهی میکرد و ریتم قدمهای چابک او را تحمل میکرد.
در پایان روز، بعد از گشت و گذار، به فودکورت میرفتم. کیک برنجی، کیک سیبزمینی شیرین، کیک برنجی چسبناک، کیک سرخشده، فرنی، ورمیشل و دسرهای برنجی شیرین چسبناک فوقالعاده خوشمزه بودند.
خوراکیهای بازار روستایی ارزان اما دلچسب هستند، بنابراین دلچسب و خاطرهانگیز. فقط چند هزار دونگ برای هر کاسه، میتوانید تا زمانی که سیر شوید، بخورید، اما همچنان هوس بیشتر میکنید و پاهایتان نمیخواهند آنجا را ترک کنند. با لذت بردن از یک کیک یا یک کاسه سوپ رشته برنج در حالی که به گپ و گفت پر جنب و جوش فروشندگان گوش میدهید، احساس زندگی آرام و دلپذیری را تجربه میکنید.
عطر سس سویا یا سس ماهی، آبگوشت خرچنگ درخشان، شاخههای سبزیجات تازه، حال و هوای یک آشپزخانه کوچک را هر بعد از ظهر تداعی میکند و حتی میتوان باریکههای دود را که از درب اجاق زغالی روشن بلند میشود، دید.
به همین دلیل هر بار که به بازار میرفتم، مجبور بودم «یک خوراکی بخرم»، چه وقتی کودک نوپا بودم و دنبال بزرگسالان میرفتم و چه بعداً تنها یا با دوستانم میرفتم. و خیلی چیزها را به یاد دارم که من و خواهرانم چقدر منتظر بودیم تا مادربزرگ و مادرم از بازار به خانه بیایند. خوراکی کوچکی در دست، اما در تمام آن بعدازظهرهای کودکی ما را پر از هیجان میکرد.
و به نوعی، یاد گرفتم که روزهای بازار را مثل مادربزرگها و مادرها به صورت ذهنی محاسبه کنم. این به من کمک کرد تا از قبل برنامهریزی کنم تا آن را از دست ندهم. با اینکه سوپرمارکتها و مراکز خرید اکنون همه جا هستند، من هنوز هم مشتاقم که در یک بازار سنتی پرسه بزنم، جایی که روح روستا در آن جریان دارد، عمیق، ماندگار و سرشار از گرما و محبت!
منبع: https://baodaklak.vn/van-hoa-du-lich-van-hoc-nghe-thuat/van-hoc-nghe-thuat/202508/than-thuong-nhung-phien-cho-que-cca11f5/






نظر (0)