یادم میآید هر تابستان که به دیدن مادربزرگم میرفتم، غر میزدم: «مادربزرگ، چیزی که بیشتر از همه هوسش را دارم سوپ آلو ترش با تخممرغ است!» او فوفلش را میجوید و با شیطنت به من غر میزد: «اوه، دختر احمق! تو هوس خوشمزهترین خوراکیها را نداری، اما هوس سوپ آلو ترش کردهای!» این را میگفت، اما میدانستم که فوراً آن را برایم میپزد.
آن بعد از ظهر، من پشت سر مادربزرگم به بازار رفتم. او یک سبد پلاستیکی قرمز را در سراسر بازار حمل میکرد. او جلوی یک غرفه تخممرغ نشست، هر تخممرغ را برداشت، آن را در هوا بررسی کرد و به آرامی تکان داد. او با دقت تخمهای اردک بزرگ، سفید و تازه گذاشته شده را انتخاب کرد و آنها را در گوشه سبدش گذاشت. او گفت: "من تعداد زیادی تخممرغ میخرم تا سوپ درست کنم تا به تدریج بخوری." فروشنده تخممرغ به من لبخند زد و گفت: "تو خیلی خوششانسی!"
وقتی به خانه رسیدیم، او یک تیرک بلند بامبو که یک سرش با یک کیسه توری بسته شده بود، برای چیدن میوههای شاو به من داد. تاج درخت شاو گسترده شده بود و شاخهها و برگهای سرسبزش مانند یک چتر غولپیکر در هم تنیده شده بودند و تمام باغ را سایه میانداختند. هر جا که تیرک را لمس میکردم، میوههای شاو به تدریج ظاهر میشدند. من یک سبد را با شاو سبز پر کردم و از چند تای آنها برای تهیه سوپ استفاده کردم. او بقیه را در شکر خیساند تا آب شاو درست کند. او به باغ رفت، گوجه فرنگیهای قرمز رسیده چید و مقداری پیازچه و گشنیز خرد کرد تا به عنوان مواد اولیه برای سوپ شاو استفاده کند.








نظر (0)