- «باران روح را تازه میکند، لطیف است و انگار باران ما را از نو میآفریند...»
- هی سیکس! بابا، امروز صبح سرما خوردی یا یه همچین چیزی؟ چرا انقدر شاد آواز میخونی؟
دلم داره میترکه، الان اصلا احساس جوونی نمیکنم. فقط منتظرم یه بارون بیاد که همه چی رو بشوره و ببره...
- جریان چیه؟ کی صبح به این زودی مزاحمتون شده؟
هفتهی پیش نظرات شگفتانگیزی از غربیها در مورد ساندویچ پتهی «تیر چراغ برق» دیدم و به غذاهای کشورم خیلی افتخار کردم. حالا میبینم که این همه سر و صدا در مورد آلودگی پتهی هندی به تب خوکی آفریقایی وجود دارد.
- اوه، نگران نباش! تیر چراغ برق هنوز آنجاست، جایی نمیرود. آن محصول «تیر چراغ برق» با پاته معروف تیر چراغ برق مردم ما در هایفونگ فرق دارد. گذشته از این، اگر نان نباشد، هنوز فو، بون چا، هو تیئو... به وفور وجود دارد.
- سوپ رشته فرنگی برنج؟ رشته فرنگی مخلوط با بوراکس مثل اونی که چند روز پیش تو فو تان بود؟ ... هی، هی، کجا میری؟ من تازه اومدم بیرون!
- فقط اینجا تنها بنشین و "تجدید قوا کن." نوشیدن قهوه با تو در صبح زود، به خاطر وسواسم به غذای آلوده، عمرم را کوتاه میکرد!
- هی! اگه این آخر هفته برمیگردی بن دین، یادت باشه از قایقها ماهی تازه بخری، چون خوردنش اینجا... خب، دیگه چیزی نمیگم!
منبع: https://www.sggp.org.vn/biet-an-gi-cho-sach-post833477.html






نظر (0)