Vietnam.vn - Nền tảng quảng bá Việt Nam

کلیسای روستا

Báo Đại Đoàn KếtBáo Đại Đoàn Kết14/11/2024

در گذشته، در روزگاران قدیم قرن گذشته، مردم روستاها با اصطلاح «معلم روستا» بسیار آشنا بودند. این اصطلاح معمولاً به افرادی اطلاق می‌شد که در زادگاه یا روستای خود به عنوان معلم کار می‌کردند. «معلم روستا» به معلمانی از دبستان روستا تا دبیرستان منطقه اطلاق می‌شد.


۱(۲).jpg
کلاس درسی از گذشته (تصویر تزئینی). عکس: Hoikhuyenhochanoi.edu.vn

از کسانی که با نمره ۷+۲ فارغ‌التحصیل شده‌اند تا کسانی که با نمره ۱۰+۲ فارغ‌التحصیل شده‌اند و به تدریس روی آورده‌اند، از جمله کسانی که از دانشگاه‌های تربیت معلم، کالج‌ها یا مدارس متوسطه فارغ‌التحصیل شده‌اند و به کادر آموزشی مدارس ابتدایی، متوسطه و دبیرستان پیوسته‌اند، همه آنها روی هم رفته «معلمان روستا» نامیده می‌شوند. واضح است که آنها معلمان مدارس روستایی منطقه هستند؛ این اصطلاح ممکن است کاملاً مناسب نباشد، اما واضح است که این معلمان در همان روستا، روستاهای مجاور و حتی در کمون‌های اطراف منطقه زندگی می‌کنند. کسانی که در دانشگاه‌های هانوی تحصیل کرده‌اند، به تدریس در زادگاه و مدارس منطقه خود گمارده شده‌اند.

مسیری که معلمان و دانش‌آموزان هر روز صبح به مدرسه می‌روند، از میان روستاها، مزارع و جاده‌های بین روستاها و دهکده‌ها می‌گذرد. ​​بسیاری از معلمان استان‌های دیگر که به این مدارس اختصاص داده شده‌اند، اغلب در خوابگاه مدرسه اقامت می‌کنند و گاهی اوقات، در گفتگو، می‌گویند که دلتنگ شهر یا شهرستان هستند: «من به جمع «معلمان روستا» پیوسته‌ام.» این قابل درک است، اما برخی از مردم آن را دوست ندارند، زیرا به نظر می‌رسد که از «دهقانان روستایی» انتقاد می‌کنند. دلیلش این است که در گذشته، شهرها و شهرستان‌ها برق و آب لوله‌کشی داشتند، بسیار متفاوت از روستاها، جایی که آب کمیاب بود، خانه‌ها اشتراکی بودند و کسانی که در شهرها متولد و بزرگ شده بودند، طبیعتاً دلتنگ خانه‌های خود می‌شدند. بسیاری سال‌های تحصیل در مدارس روستایی را «پله‌ای» برای بازگشت به شهر، به مناطق با فاصله اجتماعی بیشتر، یا حداقل به مناطق حومه شهر برای کوتاه کردن سفرشان به خانه و فرار از شرایط زندگی تنگ مسکن اشتراکی می‌دانند. برای معلمان زن، تمایل به انتقال حتی بیشتر است زیرا آنها مشغول تشکیل خانواده و بزرگ کردن فرزندان هستند و چشم‌انداز زندگی چندین کیلومتر دور از خانه، با وظیفه طاقت‌فرسای دوچرخه‌سواری برای بازگشت به شهر یا شهرستان، بسیار خسته‌کننده است. در مسائل عاشقانه، فاصله از اهمیت بالایی برخوردار است و برخی از عاشقانه‌های شهری به دلیل فاصله بین دو فرد شکست خورده‌اند. و از این مدارس ساده روستایی، در میان مزارع، در امتداد جاده‌های بازار یا حتی در گورستان‌های قدیمی، برخی با افراد محلی ازدواج کرده‌اند و در زادگاه شوهر یا همسر خود "معلم روستا" شده‌اند.

بسیاری به یاد دارند که در آن سال‌ها، جاده منتهی به خوابگاه مدرسه محل رفت و آمد سربازانی بود که اجازه بازگشت به خانه را داشتند، اما هر عصر با دقت یونیفرم‌هایشان را مرتب می‌کردند و با قدم‌های بلند وارد مدرسه می‌شدند. برخی از آنها با موتورهای «سیم سون» خود به خوابگاه می‌رفتند و برمی‌گشتند و کسانی که برای کار به خارج از شهر یا استان‌های دور رفته بودند، گهگاه برای «بررسی امور» به خوابگاه مدرسه سر می‌زدند.

در قدیم، اگر روستاییان ارتباطاتی داشتند، مقامات ارزش زیادی داشتند. چه چیزی می‌توانست بهتر از ازدواج یک معلم روستایی با یک سرباز باشد؟ همه از او حمایت کردند و او "پیروز شد" و عروسی به سرعت برگزار شد. پس از عروسی، معلم به خانه شوهرش نقل مکان کرد، آپارتمان مشترک را به مدرسه بازگرداند و دختر شهری واقعاً شروع به سازگاری با زندگی روستایی کرد. او صبح‌ها تدریس می‌کرد و بعدازظهرها را صرف رسیدگی به سبزیجات و سایر محصولات کشاورزی می‌کرد، در فصل برداشت در مزارع کار می‌کرد و فقط شب‌ها با پشتکار برنامه‌های درسی خود را آماده می‌کرد. شوهرش برای مدت طولانی دور بود و گاهی نامه‌هایش پر از اشک بود.

اما مهم نبود؛ در آن زمان، چه کسی فکر می‌کرد که اوضاع تا این حد دشوار و طاقت‌فرسا باشد؟ تا زمانی که ایمان و عشق وجود داشت، آنها می‌توانستند دوام بیاورند. نامه‌ها می‌آمدند و می‌رفتند؛ خانواده‌اش هرگز نتوانستند آنها را بخوانند، اما تمام روستا می‌دانستند که اگرچه او کشاورزی را تنها پس از ازدواج یاد گرفته بود، اما توانمند و قابل اعتماد بود. معمولاً همسران سربازان ابتدا رنج می‌برند، سپس بعداً به خوشبختی می‌رسند.

و وقتی آن معلم جوانِ سال‌ها پیش خودش معلم شد، شاید تنها در آن صورت به خانه‌ی نزدیک‌تری برمی‌گشت. بچه‌ها - حاصل آن ملاقات‌های مجاز - بزرگ نشدند و به بزرگسالان بالغی تبدیل نشدند که به زندگی خانوادگی معلمشان، سر و سامان گرفتن اوضاع و اینکه چقدر ثروت داشت که قبل از بازنشستگی پس‌انداز کند، فکر کنند. وقتی کسی بازنشسته می‌شود، فرزندان و نوه‌هایش از سنت پیروی می‌کنند و همه در روستا مهم تلقی می‌شوند.

آن سفر را می‌توان تنها در ده سطر روایت کرد، اما چندین دهه را در بر می‌گیرد، پر از شادی و غم، و حتی تلخی. با این حال، گفته می‌شود که «آرام و راحت» بوده است.

این داستان معلمی است که در روستا عروس شد، در حالی که به نظر می‌رسد داستان «معلم روستا» از روستا، راحت‌تر پیش رفته است.

با این حال، پس از دو، سه یا چهار سال تحصیل در کالج‌های تربیت معلم، برخی از دختران، چه به دنبال شغل معلمی باشند و چه نباشند، به دوردست‌ها نقل مکان کرده‌اند و ممکن است در نهایت «با یک سرزمین خارجی ازدواج کنند» و در زادگاه شوهر یا همسرشان ساکن شوند. با این حال، اکثریت هنوز راهی برای بازگشت به منطقه یا شهر خود برای تدریس پیدا می‌کنند؛ هیچ چیز بهتر از تدریس در یک مدرسه روستایی در حین لذت بردن از غذاهای خانگی نیست.

این زنان جوان پس از گذراندن دوره آزمایشی با دستمزدهای ناچیز، گاهی اوقات می‌خواستند این حرفه را رها کنند، اما چه کسی به آنها اجازه می‌داد؟ دیگران فرصت کار در مزارع یا رفتن به بازار را داشتند، با این حال آنها شغل معلمی خود را رها می‌کردند. و البته، با شغل معلمی در روستای خود یا روستاهای همسایه، معلمان زن جوان و مجرد بسیار بیشتر از... میگوی تازه مورد توجه بودند. بسیاری از خانواده‌ها برای جابجایی خود از دلال‌های ازدواج استفاده می‌کردند و به سرعت آنها را "دنبال" می‌کردند. برای ازدواج با یک معلم روستا، معمولاً باید از یک خانواده محترم، تحصیل‌کرده و ثروتمند می‌آمدید، ثروتمند، تحصیل‌کرده، شاغل و خوش‌قیافه بودید... در شب‌های مهتابی، کوچه‌های اطراف خانه‌های معلمان روستا پر از سگ‌های پارس‌کننده می‌شد و گروه‌هایی از مردان جوان از روستا و اطراف آن دور آنها جمع می‌شدند.

اگرچه دختران هنوز مردد هستند، گاهی اوقات صرفاً می‌خواهند بیشتر خوش بگذرانند، منتظر درآمد بهتری از یک شغل دائمی هستند، یا نمی‌خواهند درگیر ازدواج، بچه‌دار شدن یا عروس شدن شوند، اما هنوز نمی‌خواهند کسی را انتخاب کنند. با این حال، این کار دشوار است زیرا روستاییان در پیدا کردن همسر بسیار قوی هستند؛ «وقتی صحبت از ازدواج می‌شود، آنها سریع ازدواج می‌کنند.»

و آن معلمان روستا، با گل و طرح درس، در سنین نسبتاً جوانی به خانه شوهرانشان می‌رفتند.

پیش از آنکه دختران معلم روستا شوند، گاهی دختران معلمان یا دختران خانواده‌هایی که زادگاه خود را ترک کرده بودند، در کشاورزی و سایر مشاغل جانبی مهارت داشتند. معمولاً پس از تدریس، آنها به خانه شوهرانشان بازمی‌گشتند و مانند دیگران به کارهای خانه، گلدوزی، نانوایی و تهیه روئو (شراب برنج) می‌پرداختند. بسیاری حتی مشاغل جانبی خانواده خود را نیز با خود به خانه شوهرانشان می‌آوردند. با نگاه به آنها که کیف‌های مدرسه‌شان را حمل می‌کردند، لباس‌های مرتب و شیک می‌پوشیدند، می‌شد دید که وقتی به خانه برمی‌گشتند، تفاوت چندانی با روستاییان، کشاورزان واقعی، نداشتند.

«معلمان روستا حقوق دارند»، این را همه می‌دانند، خیلی بهتر از کشاورزانی که به برنج و سیب‌زمینی متکی هستند، اما همه متوجه نیستند که باید دو برابر سخت‌تر کار کنند. این یعنی تدریس در عین حال که مشغول کار مولد، کاشت، برداشت و پرورش دام مانند هر کس دیگری هستند.

«معلمان روستا» با سختی‌ها و گاهی اوقات با محرومیت‌هایی روبرو هستند. یعنی، اگرچه صحبت کردن تند برای مردم قابل قبول است، اما اگر معلمی تند صحبت کند یا جواب رد بدهد، فوراً مورد قضاوت قرار می‌گیرد. بسیاری از مردم، با درک نادرست از موقعیت، به اشتباه نتیجه می‌گیرند که معلم بی‌کفایت است. بسیاری از معلمان روستا احساس می‌کنند که به آنها ظلم شده و به شوهران یا خواهرانشان گریه می‌کنند. این معلمان، بیش از هر کس دیگری، چون اهل همان روستا هستند، این نوع قلدری را درک می‌کنند و بدون شک خودشان آن را تجربه کرده‌اند.

بیستم نوامبر روز معلم است و دانش‌آموزان نسل دهه هفتاد و قبل از آن مطمئناً «هدایای معروفی» را که زمانی به معلمان خود می‌دادند، به یاد دارند. تمام کلاس در خانه معلم جمع می‌شدند، آن را پر از سیب می‌کردند و قبل از رفتن به خانه، یک سبد کامل سیب می‌خوردند. گاهی اوقات دسته گل «از گلخانه سالمندان دزدیده می‌شد» یا برخی از دانش‌آموزان که نمی‌دانستند چگونه آنها را بخرند، در این روز به معلم خود گل سوسن می‌دادند. معلم عصبانی نمی‌شد، اما می‌گفت:

- بگذارید گل‌ها و بخور را روی محراب اجدادی بگذارد.

چه هدیه مادی‌ای ارزشمندتر از تنهایی بچه‌ها، والدینشان و اهالی روستاست؟ پیوند بین معلم و دانش‌آموز در طول سال‌ها پرورش یافته و تقویت می‌شود، به طوری که سال به سال داستان‌هایی از سال گذشته و سال قبل از آن را بازگو می‌کنند. تا داستان زندگی خود را برای معلمانشان تعریف کنند. یادم می‌آید: دست پیشخدمت از غذا درد می‌کرد؛ یادم می‌آید که با مادرم آهنگ «خانه‌ی دشوار» را می‌خواند. یادم می‌آید که معلم کلاس حتی یک کلمه هم درس نداد و درس را همانطور که بود رها کرد و دما هم همینطور بود.

چهل و پنج کودک به یکدیگر نگاه کردند، نمی‌دانستند به چه چیزی فکر کنند. بعضی از دستگاه‌ها خالی بودند، بعضی از بچه‌ها سرشان پایین بود. بائو پرسید: «آن موقع معلمی آنجا بود؟» «احتمالاً... بله.»

اما بعد از چندین سال، دانش‌آموزان هنوز تک تک کلماتی را که معلمشان به آنها آموخته به خاطر دارند و همیشه می‌گویند: «معلم ما.» و همین کافی است؛ هر بهار جدید، هر جشنواره روستا، هر بیستم نوامبر، دانش‌آموزانی که قبلاً در مدرسه روستا بازی می‌کردند، برای دیدار معلمان سابق روستای خود به روستا برمی‌گردند.

این نسل از معلمان روستا به لطف تلاش‌های بی‌کران معلمان و دانش‌آموزان دیگرشان، فقر و رنج را کاهش داده‌اند و هر دو را عمیقاً تحت تأثیر قرار داده‌اند و به این فکر انداخته‌اند که چه هدیه‌ای می‌تواند ارزشمندتر از این باشد.

«

در قدیم، هر چه روستاییان ارتباطات بیشتری داشتند، افسران نظامی ارزشمندتر می‌شدند. چه چیزی می‌توانست بهتر از ازدواج یک معلم روستایی با یک سرباز باشد؟ همه او را تشویق کردند و او "پیروز" شد و عروسی به سرعت ترتیب داده شد. معلم به خانه رفت.
پس از عروسی، شوهرش آپارتمان اشتراکی را به مدرسه بازگرداند و دختر شهری واقعاً شروع به سازگاری با زندگی در روستا کرد. او صبح‌ها تدریس می‌کرد و بعدازظهرها را به مراقبت از سبزیجات و محصولات کشاورزی می‌گذراند و در فصل برداشت، با پشتکار تا دیروقت شب برنامه‌های درسی را آماده می‌کرد. شوهرش اغلب دور بود و نامه‌هایش گاهی با چشمانی اشکبار می‌رسید.
اما مهم نبود؛ در آن زمان، چه کسی فکر می‌کرد که اوضاع تا این حد دشوار و طاقت‌فرسا باشد؟ تا زمانی که ایمان و عشق وجود داشت، آنها می‌توانستند دوام بیاورند. نامه‌ها می‌آمدند و می‌رفتند؛ خانواده‌اش هرگز نتوانستند آنها را بخوانند، اما تمام روستا می‌دانستند که اگرچه او کشاورزی را تنها پس از ازدواج یاد گرفته بود، اما توانمند و قابل اعتماد بود. معمولاً همسران سربازان ابتدا رنج می‌برند، سپس بعداً به خوشبختی می‌رسند.



منبع: https://daidoanket.vn/giao-lang-10294434.html

نظر (0)

لطفاً نظر دهید تا احساسات خود را با ما به اشتراک بگذارید!

در همان دسته‌بندی

از همان نویسنده

میراث

شکل

کسب و کارها

امور جاری

نظام سیاسی

محلی

محصول

Happy Vietnam
شادی در کشاورزی

شادی در کشاورزی

رقص عشق بر امواج موی نه

رقص عشق بر امواج موی نه

رنگ‌های جزایر جنوبی

رنگ‌های جزایر جنوبی