Vietnam.vn - Nền tảng quảng bá Việt Nam

داستان های افسانه ای دهکده د چو گنگ

در کنار بخش آن خه ​​(استان گیا لای) یک روستای کوچک بهنار قرار دارد، اما تاریخی جذاب و گیرا را در خود جای داده است. داستان‌هایی که آقای دین کلوم، انقلابی کهنه‌کار روستا، روایت کرد، صفحاتی از افسانه را که فکر می‌کردم در غبار زمان گم شده‌اند، برای من آشکار کرد...

Báo Đắk LắkBáo Đắk Lắk26/08/2025

از افسانه‌های روستا، متوجه می‌شویم که روستای کوچک دِ چو گانگ زمانی محل تجمع شورشیان تای سون بوده است. داستان از این قرار است که در یک فصل کشاورزی بی‌نام، مردی از قبیله کین به روستا رسید. او خود را نهاک (نگوین نهاک) معرفی کرد. با دیدن سن او، همه او را "بوک" (عمو) صدا می‌زدند. بوک نهاک به مردم دِ چو گانگ یاد داد که چگونه دندان‌های خود را رنگ کنند و فوفل بجوند. سپس، روستاییان از بوک نهاک در ساخت استحکامات و حفر خندق برای مبارزه با پادشاه ظالم از مناطق پست پیروی کردند... پس از درگذشت بوک نهاک، روستاییان دِ چو گانگ برای او سوگواری کردند و مراسم یادبودی برگزار کردند. نذورات معمولاً شامل یک خوک، یک کوزه شراب، کاغذ برنج، عود و شمع بود... درست مانند مردم کین.

بوک نهاک رفته بود و مردم دِ چِ گنگ به زندگی سابق خود بازگشتند... آنقدر فصل‌های کشاورزی گذشت که هیچ‌کس آن را به یاد نمی‌آورد. سپس روزی، کسی که برای تجارت نمک به آن خِه رفته بود، وحشت‌زده برگشت و گفت که فرانسوی‌ها رسیده‌اند!

روستای دِ چو گانگ امروز.

فرانسوی‌ها برخلاف مردم باهنر یا کین بودند؛ آن‌ها موهای بلوند، شکم‌های بزرگ، چشمان آبی و برخی حتی صورت‌هایی به سیاهی چوب سوخته داشتند. گفته می‌شد که آن‌ها از مردم یانگ بودند. یانگ، فرانسوی‌ها در خارج از آن خه ​​فراوان بودند و مردم کین و باهنر را مجبور می‌کردند برای ساختار جعبه‌مانند چهارچرخ خود جاده بسازند...

آسمان همیشه ساکت بود، اما روزی صدای بسیار عجیبی شنیده شد. به بالا که نگاه کردم، چیز بسیار عجیبی دیدم، با دو بال، بدنی به سیاهی قیر، و دودی که مدام از دمش بیرون می‌ریخت. برای لحظه‌ای نزدیک به نوک درختان به این سو و آن سو پرواز کرد و سپس ناپدید شد...

از زمان پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌هایمان، هیچ‌کس چنین چیز عجیبی ندیده بود! از اهالی روستاها پرسیدیم و آنها گفتند که این یک بادبادک فرانسوی بوده است. چه کسی به فرانسوی‌ها بادبادک داده است؟ مطمئناً فقط یانگ می‌توانسته این کار را کرده باشد. روستای کو آنقدر ترسیده بود که یک گاومیش را قربانی کردند. با دیدن این موضوع، بسیاری از روستاهای دیگر نیز از او پیروی کردند و قربانی‌هایی تقدیم کردند تا یانگ به او بگوید که پایین نیاید و خوک‌ها و مرغ‌ها را ندزدد.

فقط مردم دِ چو گانگ قربانی نمی‌کردند. ریش‌سفید روستا گفت که باید بادبادک را بگیرند تا ببینند آیا هدیه‌ای از یانگ به فرانسوی‌ها است یا نه. اما چگونه آن را بگیرند؟ آنها در مورد بافتن توری از حصیر بحث کردند. اگر بادبادک نزدیک به نوک درختان پرواز می‌کرد و بال آن گیر می‌کرد، می‌توانستند آن را بگیرند، درست مثل گرفتن ماهی در نهر!

آنها در مورد آن بحث کردند و سپس آن را به اجرا درآوردند. تمام روستا برای شکافتن حصیر و بافتن تور به جنگل رفتند. هر درخت بلندی توری بر روی خود کشیده بود. همه مشتاقانه منتظر رسیدن بادبادک فرانسوی بودند... ماه غروب کرد و سپس دوباره طلوع کرد و واقعاً آمد. اما زیر درخت ایستاده و تماشا می‌کردیم... اوه یانگ، هنوز چند ساعت تا قله فاصله داشت، به آن نزدیکی که از دور می‌دیدیم پرواز نمی‌کرد!

پس از پرواز بادبادک‌های فرانسوی، خبر آمدن فرانسوی‌ها از روستایی به روستای دیگر پخش شد. فرانسوی‌ها یک رئیس روستا را انتخاب کردند و مردان را مجبور کردند هر سال به مدت ۱۰ روز کار اجباری انجام دهند. آنها مجبور بودند برنج و نمک خود را بیاورند و همچنین مورد ضرب و شتم قرار می‌گرفتند. روستاییان دِ کروی مقاومت کردند. فرانسوی‌ها بلافاصله بادبادک‌هایی را فرستادند تا سنگ‌هایی را پرتاب کنند که با نیرویی بلندتر از رعد منفجر می‌شدند. خانه‌های دِ کروی سوختند و تقریباً همه مردند. با دیدن این موضوع، سایر روستاها مطیعانه برای انجام کار اجباری برای فرانسوی‌ها رفتند. دِ چو گانگ نگران بود؛ آنها چه کاری می‌توانستند انجام دهند؟ برخی پیشنهاد کردند که به جنگل فرار کنند. اما فرار خیلی دشوار بود، و اگر بادبادک‌های فرانسوی آنها را می‌دیدند و مانند دِ کروی سنگ می‌ریختند چه؟ آنها تصمیم گرفتند که فقط بروند و کار اجباری را انجام دهند تا ببینند آیا می‌توانند تحمل کنند یا خیر...

سپس فرانسوی‌ها آمدند و کارگران اجباری را به کار گرفتند. روستا مجبور شد چند مرد قوی را جلوتر بفرستد. بعد از رفتن آنها، هر خانه‌ای حس یک مراسم تشییع جنازه را داشت. ما تا روز دهم صبر کردیم تا برگردیم، اما همه از سختی‌هایشان می‌گفتند. آنها مجبور بودند تمام روز سنگ جابجا کنند، درخت بشکنند و خاک بکنند؛ اگر سرعتشان را کم می‌کردند، کتک می‌خوردند. غیرقابل تحمل بود؛ باید راهی پیدا می‌کردیم!

آقای دینگ گفت: «چه انتخاب دیگری داریم؟ یا باید کار اجباری را تحمل کنیم یا با فرانسوی‌ها بجنگیم. حتی اگر فرانسوی‌ها از مردم یانگ باشند، من نمی‌ترسم!» او به قولش عمل کرد و چند مرد جوان را برای آموزش تیراندازی با کمان نزد خود جمع کرد و آماده شد تا به فرانسوی‌ها کمین کند...

کمی پس از اولین حمله، فرانسوی‌ها دوباره آمدند. آقای دینگ بلافاصله به همه دستور داد که در کمین بنشینند. فرانسوی‌ها در اعماق جنگل در حاشیه روستا پنهان شدند و به محض رسیدن فرانسوی‌ها، همه تیر شلیک کردند. فرانسوی‌ها که غافلگیر شده بودند، وحشت کردند، اما در یک چشم به هم زدن، آنها نیز متقابلاً شلیک کردند. انفجارها مانند رعد و برق بود؛ هیچ کس نتوانست تحمل کند و مجبور به فرار شد. روستاییان نیز مجبور شدند به اعماق کوه‌ها فرار کنند. فرانسوی‌ها خانه به خانه می‌رفتند، ناقوس‌ها و سنج‌ها را می‌شکستند و سپس روستا را به آتش می‌کشیدند. همه روی کوه نشسته بودند و به عقب نگاه می‌کردند و فقط می‌توانستند صورت خود را بپوشانند و گریه کنند. هیچ راهی برای مبارزه با فرانسوی‌ها وجود نداشت. فرانسوی‌ها مردان یانگ بودند که یانگ به آنها بادبادک و سلاح‌های آتش‌زا داده بود. تنها راه این بود که در اعماق کوه‌ها پنهان شوند، خیلی با احتیاط پنهان شوند تا فرانسوی‌ها آنها را نبینند...

روستا نمی‌توانست رشد کند. از هر ده بچه‌ای که به دنیا می‌آمدند، هفت یا هشت نفرشان می‌مردند. اگر سال ۱۹۴۵ نبود، همه مردم دِ چو گانگ می‌مردند!

آن سال، روستای دِ چو گانگ چیزهای عجیب و غریب زیادی شنید: فرانسوی‌ها بادبادک‌هایی در آسمان به پرواز درآورده بودند، چیزهایی که آتش می‌گرفتند و به نظر می‌رسید هیچ‌کس نمی‌تواند آنها را شکست دهد. با این حال، فرانسوی‌ها توسط ویت مین شکست خوردند. مردم فکر می‌کردند ویت مین نیرویی قدرتمندتر از فرانسوی‌ها است، اما معلوم شد که اینطور نیست. ویت مین‌ها فقط مردم عادی کین، بهنار و اِد بودند... تنها دلسوزی آنها برای هموطنانشان بود که باعث فرار فرانسوی‌ها شد...

***

من تصمیم گرفته‌ام در اینجا نقطه عطفی را در تاریخ طولانی روستای دِ چو گانگ ثبت کنم. این نقطه عطف توضیح می‌دهد که چرا چنین روستای کوچکی نتوانست توسط فرانسوی‌ها یا آمریکایی‌ها مطیع شود. دِ چو گانگ مانند نیزه‌ای در جناح دشمن بود. چنین روستای کوچکی چنان محکم در ملت ادغام شده بود. داستان باستانی که می‌شنوم با یک ارتباط بسیار امروزی طنین‌انداز می‌شود. فلسفه بقای هر جامعه، هر ملت، مانند سرنوشت هر چوب غذاخوری در این افسانه به طرز عجیبی ساده است...

و بدین ترتیب، روستای دِ چو گانگ رشد کرد و در کنار اجتماع گروه‌های قومی ویتنامی، به یک چوب غذاخوری در میان انبوه چوب‌های غذاخوری تبدیل شد!


منبع: https://baodaklak.vn/du-lich/dak-lak-dat-va-nguoi/202508/huyen-su-lang-de-cho-gang-76b1087/


نظر (0)

لطفاً نظر دهید تا احساسات خود را با ما به اشتراک بگذارید!

در همان موضوع

در همان دسته‌بندی

از همان نویسنده

میراث

شکل

کسب و کارها

امور جاری

نظام سیاسی

محلی

محصول

Happy Vietnam
دوستان بین‌المللی به هانوی می‌آیند.

دوستان بین‌المللی به هانوی می‌آیند.

مسابقه سنتی کوبیدن برنج در جشنواره فرهنگی.

مسابقه سنتی کوبیدن برنج در جشنواره فرهنگی.

شادی کشاورزان از استفاده از فناوری فلیکام در تولید محصولات کشاورزی

شادی کشاورزان از استفاده از فناوری فلیکام در تولید محصولات کشاورزی