Vietnam.vn - Nền tảng quảng bá Việt Nam

جمع پراکنده شد…

(Baohatinh.vn) - بلندگوی نزدیک مغازه خانم لی با صدای بلند اعلام کرد: گشت و گذارهای طولانی مدت بهاری مطلقاً مجاز نیست...

Báo Hà TĩnhBáo Hà Tĩnh01/03/2026

ژانویه ماه مهمانی و خوشگذرانی است!

نام در مغازه خانم لی، پاهایش را روی هم انداخته بود و چای صبحش را مزه مزه می‌کرد و با بک صحبت می‌کرد.

خانم لی مغازه کوچکی در حاشیه روستا دارد و چند درخت گل میرت لاغر و نحیف جلوی حیاطش دارد. شکوفه‌های گل میرت در طول بهار به صورت لایه لایه می‌ریزند و نام را به فکر چیزهای بی‌خیال و ماجراجویانه می‌اندازند.

بک پاسخ داد: «این مزخرفه! 'مهمونی تموم شد، کنار رودخانه خداحافظی می‌کنیم.' وقتی مهمونی تموم شد، باید ولگردی رو تموم کنیم. باید برگردیم سر کار!»

خب! چرا اینقدر در موردش فکر کنیم؟ بهار فقط سالی یک بار می‌آید، و جوانی تجربه‌ای است که فقط یک بار در طول زندگی اتفاق می‌افتد.

- اینکه مثل دیروز انقدر خوش بگذرونم، برام کافیه!

- آره! جشنواره روستای بونگ دیروز خیلی خوش گذشت! خیلی وقت بود که اینقدر خوش نگذرانده بودم. اون دختره شوآن خیلی خوشگله، با چال گونه‌هاش، و خیلی باوقار می‌رقصه!

bqbht_br_1.jpg
تصویرسازی‌ها از هوی تونگ.

روستای بونگ حدود ۶-۷ کیلومتر از روستای تین، محل زندگی نام، فاصله دارد. روز قبل، روستای بونگ جشنواره‌ای برگزار کرد که شامل جنگ خروس، شکار اردک، اجرای پرطنین ناقوس و رقص‌های پرجنب‌وجوش در خانه‌ی اشتراکی روستا بود... نام و باک - دو مرد جوان از روستای تین - سوار بر موتورسیکلت‌های یاماها اکسایتر خود به جمعیت پیوستند و جشنواره را تماشا کردند.

در آن زمان، نام، سرشار از هیجان و با کمی تجربه دبیرستان، معتقد بود: او یک دسته فوفل در بازار بائو پیدا خواهد کرد... و نام، شوان را دید. اما نام کوچکترین فرصتی برای شروع مکالمه نداشت. با فکر کردن به شوان، نام احساس کرد:

- از دست دادن سنت‌های عامیانه به معنای از دست دادن روح ملت است. تا زمانی که جشنواره‌ها وجود دارند، فرصت‌هایی برای تفریح ​​​​وجود خواهد داشت.

- چه جشنواره‌های دیگری برای جشن گرفتن و خوش گذراندن وجود دارد؟

- تا حالا به معابد و زیارتگاه‌ها رفته‌اید؟ و بعد ماه کامل اولین ماه قمری است، با دسته‌های عزاداری و طبل‌ها در همه جا. چرا به روستاییان نپیوندید و از فضای ساده و روستایی لذت نبرید؟

- نه اینکه من به اینجا نیایم، اما باید خوب فکر کنی. از اول سال تا حالا حسابی خوش گذرانده‌ایم، نه؟ رفتن به معابد و بتکده‌ها کاری است که اول سال باید انجام داد، نه الان. حتی بچه‌های دونگ نای مثل لام و ین هم رفته‌اند. دارم واقعاً نگران می‌شوم. پارسال ورشکسته شدم چون وسط راه کارم را از دست دادم. حتی مجبور شدم برای عید فطر پول قرض بگیرم.

بک که هنوز عصبانی بود، با صدای خشنی گفت:

- من فقط برای احترام به شما برای نوشیدن یک فنجان چای بیرون آمدم. اگر هر دوی ما در این روز اینجا نشسته بودیم، واقعاً عجیب می‌شد. ما باید برویم سر کار، یک شغل پیدا کنیم. اگر نتوانیم در ابتدای سال کار پیدا کنیم، تمام سال گرسنه خواهیم ماند.

رنگ چهره نام که از حرف‌های بهترین دوستش جا خورده بود، تغییر کرد و تمام اعتماد به نفس و اشتیاقش را از دست داد. نام دستپاچه شده بود:

خب، قصد دارید چه کار کنید؟

- دیگه چیکار می‌تونم بکنم؟ مهمونی‌ها و خوشگذرونی‌ها رو فراموش کن. من نقشه‌ام رو دارم. چند روز دیگه، می‌رم پیش خانم تین توی بخش هوآن سون و ازش می‌خوام کمکم کنه یه کار به عنوان کارگر کارخانه توی منطقه اقتصادی وونگ آنگ پیدا کنم. اونجا یه اتوبوس هست و می‌تونم از پدر و مادرم مراقبت کنم. این روزها، اگه کار نداشته باشی، از گرسنگی می‌میری. راستش رو بخوای، دخترای امروزی فقط از پسرایی که پول دارن قرار می‌پذیرن. فقط اونجا ننشین و رویاپردازی نکن!

- سلام، میشه از خانم تین بخواین که در موردش از من سوال بپرسه؟ کمیته مردمی کمون امروز باز است، بنابراین من از این فرصت استفاده می‌کنم و فرم درخواستم را آماده می‌کنم. فرم را پشت سرم می‌گذارم و با شما برای کار درخواست می‌دهم.

سپس، نام ادامه داد: «راستش را بخواهید، خیلی پشیمانم. قبلاً روی درس‌هایم تمرکز نداشتم، فقط بازیگوشی می‌کردم و حالا شغلی ندارم. مادرم مدام غر می‌زند و من خیلی برایش متاسفم. اگر بتوانی در این مورد به من کمک کنی، واقعاً نجات‌دهنده‌ی زندگی خواهی بود.»

- هوم، بذار از خانم تین بپرسم. اونجا هنوز کلی کارگر کارخانه استخدام می‌کنن. اگه مثل من و تو باشیم، باید به عنوان کارگر کارخانه سخت کار کنیم، چون این روزها کسی به دیپلم دبیرستان اهمیت نمی‌ده.

- یادت باشه. برای من هم بپرس. پیدا کردن کار به عنوان کارگر خودش یه شانسه.

نام از تلفنش برای اسکن کد QR استفاده کرد تا هزینه چای سرد و تنباکو را بپردازد. بلندگوی نزدیک مغازه خانم لی حالا داشت با صدای بلند می‌گفت: مطلقاً جشن‌های بهاری طولانی، سهل‌انگاری در انجام وظایف، یا اجازه ندادن به اینکه ذهنیت ژانویه، ماه فراغت، بر کار تأثیر بگذارد...

موتورسیکلت اکسایتر موتورش را روشن کرد و چهره‌ی دو مرد جوان در دوردست‌ها محو شد. مغازه‌ی خانم لی باقی مانده بود، فقط شکوفه‌های زردآلو همچنان بی‌صدا می‌ریختند. بلندگو با صدای بلندی به سمت روستای تین صدا می‌کرد. خانم لی به آسمان نگاه کرد، دلش برای وقت ناهار تنگ شده بود، زمانی که مردمی که در راه مزارع از آنجا عبور می‌کردند می‌توانستند برای کشیدن سیگار و نوشیدن چای سرد به مغازه‌اش سر بزنند. او با خودش فکر کرد: در سن من، بهار این شکلی بهترین است. فقط مغازه را باز نگه دار، مشتری داشته باش و از روزها لذت ببر، با آسودگی و شادی! تا زمانی که مردم می‌آیند و می‌روند، بهار هنوز اینجاست!

منبع: https://baohatinh.vn/hoi-da-tan-roi-post306611.html


نظر (0)

لطفاً نظر دهید تا احساسات خود را با ما به اشتراک بگذارید!

در همان موضوع

در همان دسته‌بندی

از همان نویسنده

میراث

شکل

کسب و کارها

امور جاری

نظام سیاسی

محلی

محصول

Happy Vietnam
غروب آفتاب کنار دریاچه

غروب آفتاب کنار دریاچه

A80

A80

حافظه

حافظه