این شعری از روزنامهنگار نگوین هونگ وین است که داستان دو عاشق جوان را روایت میکند که عشق پرشورشان ناگهان با یک «مشکل» مواجه میشود و باعث میشود «دوستپسر» شب و روز به مغزش فشار بیاورد تا آن را «رمزگشایی» کند، اما هنوز نمیتواند راه فراری پیدا کند! در حالی که ضربالمثل قدیمی میگوید: «عاشقان از سه یا چهار کوه بالا میروند / از پنج یا شش رودخانه عبور میکنند / از هفت یا هشت گذرگاه عبور میکنند»، این مورد واقعاً خاص است! با وجود قله پوشیده از برف فانسیپان، با دمایی که به زیر ۸ درجه سانتیگراد میرسد، «دختر» مصمم است با یک پیام واضح به قله صعود کند: «من از سرمای شدید نمیترسم / من بیشتر از سرمای قلبم میترسم! »
از خودش پرسید: چه بدبختیای سرشان آمده بود که شب کریسمس، دخترک چنین حرفهای سردی زده بود: «هوا هنوز یخ زده است!» سپس، در بازار گل قبل از تت (سال نو قمری)، او یک دسته گل داوودی بنفش را به عنوان هدیه انتخاب کرد، اما دخترک به سرعت آن را کنار زد و هشدار داد: «وفاداری ما دارد از بین میرود!» «ریاضیدان» که به «بهترین معلم ریاضی» دبیرستان معروف بود، با بیخوابی و بیاشتهایی، هنوز نمیتوانست «کلید» حل معادله را پیدا کند! معلوم شد که ریشه مشکل ممکن است از عکسی باشد که او با معلم جوان گرفته بود، زمانی که هر دو گواهی افتخار خود را دریافت میکردند! به راستی که زندگی پر از پیچ و خمهای بیرحمانه است! این یک «مشکل» واقعاً دشوار در عشق بود، سوءتفاهمی که منجر به دردسر شد، حتی با اینکه آنها دو بازار تت را با هم، دست در دست و با گرمی به اشتراک گذاشته بودند. و پس از روزها تأمل و تفکر، به این نتیجه رسید: این معمای زندگی تنها زمانی «حل» میشود که «قلبها هماهنگ بتپند / شعله عشق برای مدت طولانی به روشنی بسوزد!»
ما مفتخریم که این شعر از نگوین هونگ وین را تقدیم میکنیم:
آیا شعله عشق سرد شده است؟!
فانسیپان -۸ درجه
من اصرار داشتم که بالا بروم.
«قیمت یخ برایم مهم نیست.»
«بدترین چیز، داشتن قلبی سرد است!»
شب کریسمس یادته؟
باد شروع به وزیدن کرده است.
با لحنی دور از انتظار گفت:
«هوا هنوز سرده!»
بازار گل پایان سال
او گل مروارید بنفش را انتخاب کرد.
سریع دستش را تکان داد:
«رابطهشان دارد از هم میپاشد!»
شبها نمیتوانستم بخوابم.
فکر می کنید چه اتفاقی خواهد افتاد؟
گرمای دو فصل گلها
دلیل عصبانیت چی بود؟!
به خاطر عکسه؟
کنار معلم ایستاده
وقتی که نشان لیاقت را دریافت کرد
مگه مراسم پایان سال مدرسه است؟!
سرم پر از فرضیه است.
چرا حل معادله اینقدر سخت است؟
او در ریاضی خوب بود.
اما درماندگی بی امان بود!
زندگی مثل یه مسئله ریاضی میمونه.
«رمزگشایی» وقتی که هر دو
قلبهایی که هماهنگ با هم میتپند.
شعله عشق برای مدت طولانی روشن می سوزد!
هانوی ، سرمای شدید در پایان سال خرگوش.
نگوین هونگ وین
منبع






نظر (0)