Vietnam.vn - Nền tảng quảng bá Việt Nam

در را باز کن تا عطرش فضا را پر کند.

از نظر من، زیباترین بخش یک زن... پشت اوست. پشتی صبور و مقاوم؛ پشتی که عطر ناب نگرانی و سختی را از خود ساطع می‌کند؛ پشتی که دروازه‌ای است که آن عطر از آن ساطع می‌شود.

Báo Thanh niênBáo Thanh niên14/02/2026

۱. مهدکودک این تعاونی نیمی در آب و نیمی روی زمین بود، به اصطلاح خانه زیرزمینی. قدمت آن به "جنگ ویرانگر" در ویتنام شمالی برمی‌گشت و هنوز بازسازی نشده بود. نیمه پایینی آن کنده شده و به همان شکل رها شده بود، در حالی که نیمه بالایی با دیوارهای سفالی (پر از کاه و گل که روی میله‌های بامبوی مربعی کشیده شده بود) گچ کاری شده بود. مراقبان کودکان از بین کشاورزان انتخاب می‌شدند، گاهی پیر و گاهی جوان، بسته به زمان. مهدکودک کودکانی از هر سنی داشت، برخی هنوز به پشت دراز کشیده بودند و برخی دیگر در حال حرف زدن بودند.

وقتی خانم توان معلم ما شد، سوراخ دیوار گلی را به اندازه یک پنجره گشاد کرد. در ابتدا، خانم تم (معلم قبلی) دیوار گلی را برمی‌داشت تا... آن را بخورد. او باردار بود و به دلایلی، هوس شدیدی به... خاک داشت، بنابراین آن را کند و خورد و سوراخی به اندازه دو کف دست ایجاد کرد. برای جلوگیری از باد، خانم توان برگ‌های خشک موز را برید و آنها را به هم بست تا یک در موقت بسازد. وقتی باد می‌وزد، در فرو می‌ریخت و وقتی هوا خوب بود، با تکیه‌گاه باز می‌شد. خانم توان یک کشاورز واقعی بود و فقط کلاس ششم (در مقیاس 10 نمره‌ای) را تمام کرده بود. به دلایلی، هر بار که در را باز می‌کرد، می‌گفت: «در را باز کنید تا عطرش به داخل پرواز کند.» این عبارت به ظاهر «ناهماهنگ» در ذهن ما حک شده بود، تا جایی که آن را در کلاس تکرار می‌کردیم، حتی با اینکه آن زمان عطر، بوی مزارع، خاک و کاه بود.

Mở cửa để hương bay- Ảnh 1.

تصویرسازی: توآن آن

گاهی اوقات، خانم توان در محله می‌گشت و بچه‌های دبستانی را صدا می‌زد: «بیایید اینجا، بگذارید از شما خواهشی کنم.» خواهش‌هایی که او می‌کرد چیزهایی مثل ساختن آسیاب بادی و قایق از برگ‌های نارگیل، بستن شکل ملخ و تظاهر به درست کردن کیک برنجی چسبناک بود... چیدن گل‌های وحشی، بستن آنها به هم و آویزان کردن آنها بالای گهواره چهار گوش برای اینکه بچه‌ها در حالی که به پشت دراز کشیده‌اند به آنها نگاه کنند. او همچنین قوطی‌های خالی شیر (یا قوطی‌های کره) را برمی‌داشت، در آنها سنگریزه می‌ریخت و آنها را تکان می‌داد تا صدای تق تق ایجاد شود... ما هر کاغذ رنگی باقی مانده را برای کاردستی نگه می‌داشتیم تا با آنها گل درست کنیم و آنها را به هم نخ می‌کردیم تا در نزدیکی تت (سال نو ویتنامی) در اطراف خانه آویزان کنیم. بچه‌ها با شیفتگی تماشا می‌کردند و عاشقش بودند!

هر چه بزرگتر می‌شوم، بیشتر به آن فکر می‌کنم، و بیشتر از این مصرع خوشم می‌آید که «در را باز کن تا عطرش داخل شود»، او این را مثل یک شاعر می‌گوید. این بیشتر از شعر، یک فلسفه است، یک فلسفه زندگی.

۲. روستای من قبلاً خیلی فقیر بود. مزارع وسیع بودند و در فصل برداشت، حیاط‌های تعاونی پر از برنج می‌شد و قایق‌هایی آن را به انبار غله منطقه حمل می‌کردند. امتیازها بر اساس امتیاز ۱۰ امتیاز در هر هکتار درجه‌بندی می‌شدند. در سال‌های خوب، هر هکتار حدود ۳.۵ کیلوگرم برنج می‌داد، اما در سال‌های بد، گاهی اوقات کمتر از یک کیلوگرم بود. ما کاساوا را مخلوط با برنج می‌خوردیم.

زادگاه من، لو توی، منطقه‌ای مستعد سیل است. همانطور که پیرزن‌ها می‌گفتند، "حتی ادرار یک وزغ هم می‌تواند باعث سیل شود." در فصل بارندگی، کنده‌های درخت موز به منبع اصلی غذا تبدیل می‌شدند؛ هر خانه‌ای در باغ خود درختان چنار زیادی داشت. در آن زمان، درختان چنار بسیار بزرگ بودند (برخلاف الان که به نظر می‌رسد رو به زوال رفته‌اند). در فصل سیل، درختان را برای ساختن قایق قطع می‌کردیم - برخی برای خوک‌ها و مرغ‌ها، برخی برای پخت و پز و برخی برای جابجایی در محله در صورت نیاز. ما همیشه کنده‌ها را از خاک بیرون می‌آوردیم تا صرفه‌جویی کنیم. وقتی آنها را می‌خوردیم، پوستشان را می‌گرفتیم، برش می‌دادیم، در آب نمک خیس می‌کردیم، سپس می‌جوشاندیم و قبل از پختن آب را دور می‌ریختیم تا تلخی آن از بین برود. اگر کمی چربی گوشت خوک یا مونوسدیم گلوتامات داشتیم، اضافه می‌کردیم.

در طول فصل‌های خلوت، مادرم تجارت‌های کوچکی انجام می‌داد، کالاها را به صورت عمده می‌خرید و سپس آنها را به صورت خرده می‌فروشد. با کمی سود، برای ما بچه‌ها غذاهای دریایی می‌خرید. گاهی اوقات، بعد از پختن ماهی، یکی از آنها را برمی‌داشت، مقداری سس اضافه می‌کرد و به من و خواهر و برادرهایم می‌گفت که آن را به خانواده‌های دیگر بدهیم. خانواده عمه‌مان که در همان نزدیکی بودند و فرزندان زیادی داشتند و حتی از ما فقیرتر بودند، اولین خانواده‌ای بودند که مادرم به فکرشان رسید.

یک روز، مادرم گفت: «برو خانه عمه‌ات و از او یک تکه ریشه موز برای من بخواه؛ دیدم که او آن را از خاک درآورد.» من مخالفت کردم چون هنوز چند ریشه در خانه داشتیم، اما مادرم اصرار کرد که بروم.

خیلی بعد، مادرم گفت: «خانواده ما اغلب به خانواده خاله این یا آن چیز را می‌دهد، هرچند زیاد نیست، اما او خجالت می‌کشد. گاهی اوقات، اگر سیر یا فلفل چیلی در باغچه‌اش دیدید، بیایید و از او بخواهید، تا بداند که چیزی برای دادن به ما دارد.»

لحظه‌ای مات و مبهوت ماندم. مادرم هم «در را باز کرده بود تا عود داخل بیاید».

۳. در طول عید تت، فارغ از هر اتفاقی، هر خانواده‌ای در حومه شهر دو غذا درست می‌کند: کیک انبه (که در بعضی جاها به آن «بان ثوان» هم می‌گویند) و مربای زنجبیل.

روستای من اغلب دچار سیل می‌شود، بنابراین نمی‌توانیم زنجبیل بکاریم؛ باید آن را بخریم. حتی در آن صورت هم نمی‌توانیم زیاد بخریم چون به شکر نیاز دارد. و شکر خیلی کمیاب است. فقط وقتی مریض هستیم می‌توانیم آب قند بنوشیم.

بعد از خرید انبه، من و خواهر و برادرهایم آنها را پوست کنده، برش داده و خیس می‌کردیم؛ بعضی‌ها تخم‌مرغ‌ها را می‌شکستند و با آرد مخلوط می‌کردند، سپس با چوب غذاخوری آنها را می‌زدند (مثل الان دستگاهی وجود نداشت) و به نوبت آنها را می‌زدند تا کف دست‌هایمان قرمز شود. مرحله آخر تهیه مربا و ریختن کیک انبه باید توسط مادرم انجام می‌شد. بنابراین، حتی الان هم تصویر پشت مادرم در روزهای منتهی به تت (سال نو قمری) مرا آزار می‌دهد. مادرم یکی پس از دیگری کارها را انجام می‌داد، پشتش را به آشپزخانه می‌کرد تا مربا و کیک درست کند، و من و خواهر و برادرهایم تنها چیزی که می‌دیدیم... پشتش بود.

از آن زمان تا بزرگسالی، برای من، زیباترین چیز در مورد زنان همیشه... پشتشان بوده است. پشتی صبور و مقاوم؛ پشتی که عطر ناب نگرانی و سختی را از خود ساطع می‌کند. پشتی که فقط وقتی رویشان را برمی‌گردانند می‌بینیم. شاید نه در آن لحظه، اما گاهی اوقات، خیلی دیرتر آن را می‌بینیم.

پشت، دروازه‌ای است که عطر از آن ساطع می‌شود.

منبع: https://thanhnien.vn/mo-cua-de-huong-bay-185260211175605509.htm


نظر (0)

لطفاً نظر دهید تا احساسات خود را با ما به اشتراک بگذارید!

در همان موضوع

در همان دسته‌بندی

از همان نویسنده

میراث

شکل

کسب و کارها

امور جاری

نظام سیاسی

محلی

محصول

Happy Vietnam
دوستان بین‌المللی به هانوی می‌آیند.

دوستان بین‌المللی به هانوی می‌آیند.

عمق

عمق

روز جدید

روز جدید