سالهاست که دکه نانپزی مادربزرگ سائو در کنار خیابان نگوین چی تان، بخش تان آن، شهر تو دائو موت، برای مردم محلی و کسانی که مرتباً از این منطقه عبور میکنند، بسیار آشنا شده است.
هر روز، حدود ساعت ۴ صبح، در حالی که شهر هنوز در خواب است، زیر نور کمسوی چراغهای زرد خیابان، ورزشکاران صبح زود یا کارگران شیفت شب که به خانه برمیگردند، مادربزرگ سیکس و گاری نانش را میبینند که در جای همیشگیشان آماده فروش به اولین مشتریانش هستند. بیشتر مشتریان مادربزرگ سیکس کارگران کارخانه، رانندگان تاکسی موتورسیکلت و فریلنسرها هستند.
نانهای داغ و ترد، پر از مواد مختلفی مانند کوفته خوک، سبزیجات و سوسیس خوک، با دقت توسط مادربزرگ شماره شش از ساعت ۲ بامداد آماده شدند. مادربزرگ شماره شش با دقت هر نان را برای همه درست کرد و طبق معمول فراموش نکرد که با آنها گپ بزند و احوالشان را بپرسد. بعضیها همانجا غذا خوردند، در حالی که بعضی دیگر به سرعت آنها را به اتاقهای اجارهای خود یا به دفتر بردند تا قبل از شیفت کاریشان یک لقمه سریع بخورند.
کسانی که برای اولین بار از مادربزرگ شش نان میخرند، همیشه تعجب میکنند که او نانهایی میفروشد که به اندازه نانهای نانواییها پرملات و خوشمزه هستند و حتی کاملاً با ذائقه بسیاری از مردم سازگارند، اما او فقط پنج هزار دونگ قیمت میگیرد.
خیلیها میپرسند چرا مادربزرگ اینقدر ارزان میفروشد، چرا قیمت را بالا نمیبرد، چطور میتواند از فروش اینچنینی سود ببرد؟ مادربزرگ شش میگوید که این خودش افزایش قیمت است. در طول همهگیری، او فقط آن را دو یا سه هزار دونگ میفروخت، اما حالا آن را به هر کسی که پنج هزار دونگ ندارد میفروشد. «حتی اگر فراموش کرده باشند پول بیاورند، او هنوز آن را به آنها میفروشد، چرا آن را خیلی گران میفروشد؟ من آن را ارزان میفروشم تا کارگران و دانشآموزان بتوانند قبل از رفتن به محل کار یا مدرسه صبحانه بخورند، زیرا اگر خیلی گران باشد، در حق آنها ناعادلانه خواهد بود...» مادربزرگ شش گفت، سپس لبخندی بیدندان زد.
مادربزرگ ششم گفت که نمیخواهد قیمتها را افزایش دهد زیرا بسیاری از مردم هنوز در مضیقه هستند، اما قیمت گوشت اخیراً خیلی بالا رفته است، بنابراین او مجبور شد آن را پنج هزار دونگ افزایش دهد. برخی از مردم یک قرص نان خریدند، ده هزار دونگ دادند و از مادربزرگ خواستند که به آنها پول خرد ندهد، اما برخی اصرار داشتند که آن را برگردانند. برخی دیگر پول خرد را گرفتند و مخفیانه آن را دوباره در سبد مادربزرگ گذاشتند، در حالی که برخی بدون اینکه منتظر بمانند او پول خرد را به آنها بدهد، فرار کردند.
مادربزرگ نودلهایش را به همه ارزان میفروشد، اما مودبانه از فروش تعداد زیاد به یک نفر خودداری میکند، زیرا میترسد کسانی که دیرتر میرسند، نودلی برایشان باقی نمانده باشد. مشتریان دائمی نه تنها برای یک صبحانه خوشمزه، بلکه برای به اشتراک گذاشتن شادیها و غمهای زندگی و گفتگوهای دلسوزانه او به مادربزرگ مراجعه میکنند. آنها مادربزرگ را به عنوان یک مادر و مادربزرگ آشنا در خانواده خود میبینند.
چند سال پیش که به سن پیری نادری رسیده بود، فرزندان مادربزرگ سیکس به او توصیه کردند که استراحت کند، اما او گفت که هنوز میتواند کار کند و علاوه بر این، هنوز هم نیازمندان زیادی بودند که هر روز برای خرید نان میآمدند، پس چگونه میتوانست بازنشسته شود؟
بچهها با شنیدن حرفهای مادربزرگ سیکس، نمیدانستند چطور او را نصیحت کنند، بنابراین به او کمک کردند تا مواد لازم برای فروش نان صبحگاهیاش را برای کمک به نیازمندان تهیه کند. «من الان پیر هستم، بنابراین به پول زیادی نیاز ندارم. فقط امیدوارم سلامتی داشته باشم تا بتوانم به فروش نان به نیازمندان ادامه دهم. تنها چیزی که میدانم این است که چگونه به دیگران کمک کنم و به جامعه کمک کنم؛ در این سن چه کار دیگری میتوانم انجام دهم...؟» حرفهای مادربزرگ سیکس فوقالعاده تأثیرگذار بود.
بنابراین، در میان شلوغی و هیاهوی زندگی مدرن امروز، هنوز هم افراد فروتن و در عین حال شریفی وجود دارند که بیسروصدا خود را وقف میکنند، بدون خودنمایی، اما اثری عمیق از خود به جا میگذارند، مانند مادربزرگ شماره شش - خانم نگوین تی نگانگ - که بیسروصدا صبحانههای دلچسبی برای دانشآموزان، کارگران و زحمتکشان فقیر فراهم میکرد.
مادربزرگ سیکس از دکه کوچک نانپزیاش، مهربانی و عشق را گسترش داده، به شفقت اجازه شکوفایی داده، آن را تکثیر کرده و شیوهای زیبا از زندگی را در زندگی روزمره و در زندگی تک تک افراد منتقل کرده است.
دین هائو
منبع: https://baobinhduong.vn/thuong-lam-banh-mi-ngoai-sau--a347177.html








نظر (0)