Vietnam.vn - Nền tảng quảng bá Việt Nam

دلتنگ آمدن بهار به خانه.

در روزهای پایانی دوازدهمین ماه قمری، هوا خنک و دلچسب است، اما نزدیک ظهر خورشید بیرون می‌آید و هوا به طور قابل توجهی گرم می‌شود. جوانه‌های صورتی کم‌رنگ از قبل روی شاخه‌های هلو ظاهر شده‌اند.

Báo Đắk LắkBáo Đắk Lắk13/02/2026

نسیم ملایم بهاری می‌وزد و عطر گل‌ها و انتظار مشتاقانه‌ی عید تت (سال نو قمری) را با خود می‌آورد. در میان پهنه‌ی وسیع روزهای پایان سال، ما بی‌قرار و مشتاق رسیدن بهار هستیم.

اینجا نشسته‌ام و روزهای تقویم را می‌شمارم. زادگاهم با هزاران خاطره و حسرت مرا به سوی خود فرا می‌خواند. خاطرات، به وضوح مانند یک فیلم اسلوموشن، سیل‌آسا به سویم هجوم می‌آورند. این جاده خاکی و قرمز روستایی است که در دوران کودکی‌ام با دوستانم در آن می‌دویدم و بازی می‌کردم. این بوی کاه سوخته و دودی است که از مزارع بلند می‌شود، زیرا مردم زمین را برای فصل کاشت جدید آماده می‌کنند. این تصویر مادرم است که با پشتکار به ردیف‌های سبزیجات سبز رسیدگی می‌کند و آنها را برای تت (سال نو قمری) آماده می‌کند... همه این خاطرات عمیقاً در ذهنم حک شده‌اند و فکر می‌کنم هر چقدر هم که سال بگذرد، هرگز محو نخواهند شد.

دلم می‌خواهد بهار به خانه قدیمی‌ام برگردد، جایی که هنوز ردپایی از دوران کودکی‌ام باقی مانده است. حیاط جلویی بزرگ، جایی که تابستان‌ها برنج، زمستان‌ها ذرت و بهارها انواع لوبیا در آن خشک می‌شد. در باغچه پشتی، داربستی از کدو و کدو حلوایی بود که مادرم کاشته بود، و یک درخت گواوا که من و خواهر و برادرهایم از آن بالا می‌رفتیم تا میوه بچینیم.

آن بعدازظهرهای آخر سال را به یاد دارم، وقتی که پدرم من و خواهر و برادرهایم را صدا می‌زد تا در سفیدکاری دیوارها و تمیز کردن محراب اجدادی کمک کنیم. اگرچه خانه قدیمی بود، اما هر تت (سال نو قمری) آن را بازسازی و مرتب می‌کردند تا به استقبال سالی جدید پر از امید بروند.

تصویرسازی: تران تان لانگ

دلم می‌خواهد بهار برگردد و دوباره آن صداهای آشنا را بشنوم: بانگ خروس‌ها در سپیده‌دم، پارس کردن بلند سگ‌هایی که همدیگر را اذیت می‌کنند، بلندگوهای روستا که آهنگ‌هایی را برای جشن گرفتن بهار، مهمانی و نوسازی کشور پخش می‌کنند.

خنده‌ی بچه‌ها را به یاد دارم که در جاده‌ی روستا می‌دویدند و بالا و پایین می‌پریدند و لباس‌ها و کفش‌های نویی را که والدینشان تازه خریده بودند، به نمایش می‌گذاشتند. جاده‌ی روستا در فصل بارندگی گِلی و در فصل خشک پوشیده از گرد و غبار قرمز بود و در دو طرف آن علف‌های هرز رشد می‌کرد. آن جاده‌ای بود که هر روز از آن به مدرسه می‌رفتیم، شاهدی بر خاطرات بی‌شمار دوران کودکی.

دلم می‌خواهد بهار از راه برسد تا بتوانم مثل قدیم با مادرم به بازار تت بروم. بازار عصرگاهی سی‌امین روز تت شاید خاص‌ترین بازار سال باشد. از صبح زود، مردم در بازار ازدحام می‌کنند. غرفه‌ها پر از گل‌های رنگارنگ هستند: شکوفه‌های هلو صورتی، شکوفه‌های زردآلوی زرد، گل داوودی زرد و گلایول‌های قرمز پررنگ. عطر گل‌ها با عطر بانه چونگ و بانه تت (کیک برنجی سنتی ویتنامی) که تازه پخته شده‌اند، در هم می‌آمیزد. فریاد فروشندگان فضا را پر کرده است؛ فروشندگان امیدوارند مشتریان گل‌های خود را به موقع برای پخت و پز شب سال نو بخرند، در حالی که فروشندگان گل با افتخار محصولات تازه و زیبای خود را به نمایش می‌گذارند.

مادرم مرا از غرفه‌ای به غرفه دیگر می‌برد، سر قیمت‌ها چانه می‌زد و با دقت هر کالا را انتخاب می‌کرد. هر سال، او چندین گلدان گل برای تزئین محراب، مقداری شیرینی و تنقلات برای پذیرایی از مهمانان و برنج چسبناک، پیاز و گشنیز برای آماده شدن برای تعطیلات تت می‌خرید. لحظاتی که در میان جمعیت به هم تنه می‌زدیم، دست مادرم محکم دستم را گرفته بود، سبدش پر از اجناس بود و لبخندش در آغاز بهار، برای همیشه در خاطرم خواهد ماند، لبریز از عشق فراوان.

ما مشتاق رسیدن بهار هستیم تا بتوانیم شاهد آماده شدن روستای شلوغ برای عید تت باشیم. ماه‌ها قبل از عید تت، هر خانواده خوک‌های خود را پروار می‌کند و هر وعده غذایی را با دقت آماده می‌کند، به این امید که در طول تعطیلات، خوک خوشمزه‌ای برای تقسیم با روستاییان داشته باشد. بعد از ظهر سی‌امین روز ماه قمری، همه برای قصابی خوک اقدام می‌کنند و سپس گوشت را به طور مساوی بین همه تقسیم می‌کنند.

مردان دور آتش فروزان جمع می‌شدند، کیک برنجی چسبناک (بان چنگ و بان تت) می‌پختند، تمام شب گپ می‌زدند و داستان تعریف می‌کردند. زنان خود را با سینی‌های شیرینی، مربای نارگیل، مربای زنجبیل و آماده کردن پیشکش پنج میوه برای مراسم شب سال نو سرگرم می‌کردند. کودکان در سراسر روستا بازی می‌کردند و مشتاقانه منتظر لحظه‌ای بودند که آتش‌بازی آسمان شب را روشن کند. حال و هوای بهاری در هر کوچه و هر خانه‌ای نفوذ می‌کرد و همه را شاد و خوشحال می‌کرد.

ما مشتاق رسیدن بهار هستیم تا بتوانیم با خانواده‌هایمان دور هم جمع شویم. شام شب سال نو، هرچند ساده، اما پر از گرما و محبت است. مادر از صبح غذا آماده می‌کند، پدر محراب اجدادی را تمیز می‌کند و خواهر و برادرها در کارهای مختلف کمک می‌کنند. وقتی غذا آماده شد، تمام خانواده جمع می‌شوند و پدر برای اجداد دعا می‌خواند و آرزوی سالی آرام و پر از شانس می‌کند. در چنین مواقعی است که ما واقعاً ضرب‌المثل «عید تت برای بازگشت به خانه است» را درک می‌کنیم. بازگشت به خانه فقط به معنای بازگشت به خانه نیست، بلکه بازگشت به عزیزانمان است، کسانی که برای بزرگ کردن ما سخت تلاش کرده‌اند.

موهای پدر خاکستری شده، کمر مادر خمیده است. تعداد دفعاتی که هنوز می‌توانیم با هم باشیم محدود است. به همین دلیل است که هر بهار هدیه‌ای گرانبهاست، فرصتی برای ابراز ارادت به فرزند، برای یادآوری لحظاتی که با هم می‌گذرانیم. ما مشتاق آمدن بهار هستیم... نه چیز عجیب و غریب، فقط برای اینکه در خانه باشیم، بگوییم "من در خانه هستم"، برای نشستن سر میز شام خانوادگی. همین، ساده اما سرشار از عشق...

مای هوانگ

منبع: https://baodaklak.vn/van-hoa-xa-hoi/van-hoa/202602/mong-xuan-de-ve-1582ce5/


نظر (0)

لطفاً نظر دهید تا احساسات خود را با ما به اشتراک بگذارید!

در همان دسته‌بندی

از همان نویسنده

میراث

شکل

کسب و کارها

امور جاری

نظام سیاسی

محلی

محصول

Happy Vietnam
نوآوری - تراکتور

نوآوری - تراکتور

دوستان بین‌المللی به هانوی می‌آیند.

دوستان بین‌المللی به هانوی می‌آیند.

بگذار برود

بگذار برود