Vietnam.vn - Nền tảng quảng bá Việt Nam

اگر فرزندشان در مدرسه مورد آزار و اذیت قرار گرفت، والدین چه باید بکنند؟

VTC NewsVTC News19/05/2023


خانم ترین (دونگ دا، هانوی )، مادر دو پسر، تعریف کرد: وقتی پسر بزرگش (که با وجود اینکه مادرش از سنین پایین او را در کلاس‌های هنرهای رزمی ثبت‌نام کرده بود، بسیار آرام بود) کلاس دوم بود، روزی با موهایی بهم ریخته از مدرسه به خانه آمد، چون همکلاسی‌اش آنها را کوتاه کرده بود.

یک بار دیگر، وقتی کلاس چهارم بود، یک روز گریه کنان به خانه آمد و گفت که ناظم کلاس (یک دختر) و دیگر همکلاسی‌ها شلوارش را پایین کشیده‌اند (این دختر خیلی «سخت» بود، احتمالاً به همین دلیل معلم او را به عنوان ناظم کلاس تعیین کرده بود).

وقتی موهای فرزندش کوتاه شد، خانم ترین به فرزندش دستور داد که در مدرسه به معلم اطلاع دهد. او همچنین با معلم تماس گرفت و از او خواست که به دانش‌آموزان بگوید که در صورت بروز حادثه با قیچی بازی نکنند. پس از آن حادثه، دیگر شاهد کوتاه شدن یا مسخره شدن موهای فرزندش نبود.

وقتی شلوار دخترش پایین کشیده شد، او با معلم کلاس تماس گرفت و همچنین با مادر دختر دیگر تماس گرفت و او را از ماجرا مطلع کرد و درخواست صحبت با دختر را کرد. او به مدرسه رفت، با دختر دیگر ملاقات کرد و توضیح داد که اقدام او و همکلاسی‌هایش در پایین کشیدن شلوار دختر دیگر برای اذیت کردن او کاملاً اشتباه و نقض قوانین مدرسه بوده است. او به آرامی اما قاطعانه گفت: "فقط تصور کنید اگر کسی این کار را با شما انجام دهد چه احساسی خواهید داشت. اگر این کار را با هر کس دیگری انجام دهید، من آن را به مدیریت مدرسه و حتی به پلیس گزارش خواهم داد."

به گفته خانم ترین، او همیشه وقتی فرزندش توسط دوستانش مورد آزار و اذیت قرار می‌گیرد، برای مداخله عجله نمی‌کند؛ او شیطنت‌های معمولی را کنار می‌گذارد. او می‌گوید: «با نگاهی به گذشته، نکته‌ی مثبت این است که فرزندم همیشه هر روز به من اعتماد می‌کند، بنابراین هر تغییری، از چیزهای کوچک مانند گم کردن مداد، یا خراش روی دستش، یا حتی فقط کمی غمگین بودن، من متوجه آن می‌شوم و سعی می‌کنم با معلمان و والدین دیگر تماس بگیرم تا با هم به فرزندم کمک کنیم.»

اگر فرزندشان در مدرسه مورد آزار و اذیت قرار گیرد، والدین چه باید بکنند؟ - 1

والدین باید به فرزندان خود توجه کنند، هرگونه رفتار غیرمعمول را تشخیص دهند و به موقع کمک کنند.

خانم دو (ون لام، هونگ ین ) که پسرش کلاس هشتم است، تعریف کرد: «وقتی پسرم برای اولین بار وارد کلاس ششم شد، پسری جلوی او را گرفت و تهدید کرد که او را کتک می‌زند. پسر من قیافه‌ای جدی و نزدیک‌بینی شدیدی دارد، بنابراین به همه چیز نگاه می‌کند و به نظر می‌رسد که با چشمانی گشاد خیره شده است، که ممکن است پسر دیگر را آزار داده باشد. پسر او را نزد، بلکه سبد دوچرخه‌اش را شکست و تهدید کرد که "فردا تو را کتک می‌زنم!". پسرم وقتی به خانه رسید در مورد آن به من چیزی نگفت، اما من سبد شکسته را دیدم، از او در مورد آن پرسیدم و فهمیدم چه اتفاقی افتاده است.»

خانم دو نگران بود زیرا فرزندش تازه از دبستان به دبیرستان منتقل شده بود و مورد آزار و اذیت قرار می‌گرفت. او سعی کرد با والدین فرزند دیگر تماس بگیرد تا در مورد این موضوع صحبت کنند. پدر بلافاصله با درماندگی شکایت کرد: «ما دو برادر داریم و من به برادر بزرگتر خیلی افتخار می‌کنم، اما از برادر کوچکتر خیلی ناامیدم!» خانم دو سپس به والدین یادآوری کرد که روی مسئله اصلی تمرکز کنند: «اگر فرزندتان به آزار و اذیت فرزند من ادامه دهد، من این موضوع را به سادگی حل نمی‌کنم؛ من اقدام قانونی خواهم کرد.»

همزمان، او با معلم کلاس فرزندش نیز صحبت کرد تا معلم از اوضاع آگاه باشد.

وقتی فرزند خانم دو در کلاس هفتم بود، حادثه جدی‌تری را تجربه کرد: او توسط یکی از همکلاسی‌هایش کتک خورد که باعث شکستن عینکش شد. «هنوز آن بعدازظهر را به یاد دارم که در خانه بودم و دیدم معلم کلاس فرزندم را به خانه آورد. صورتش از کتک خوردن خراشیده شده بود و عینکش خرد شده بود. معلم به من گفت که آرام باشم و با من به خانه دانش‌آموز دیگر (به نام V.) خواهد رفت تا صحبت کنیم. حتی بعد از اینکه او رفت، من خیلی برایش متاسفم، خیلی عصبانی بودم و اشک‌هایم بی‌وقفه جاری بود.»

من گریه کردم، فرزندم گریه کرد. پرسیدم: «چه کار کردی که دوستت تو را زد؟» فرزندم پاسخ داد: «من کاری نکردم.» بنابراین فرزندم را به خانه‌ی «و.» بردم . پدر و مادربزرگ «و.» خانه بودند. از پدر پرسیدم آیا می‌توانم فرزندم را ببینم و بپرسم چرا دوستش را زده است. به طور غیرمنتظره‌ای، «و.» پاسخ داد: «او را آزاردهنده یافتم، او خیلی متکبر بود، بنابراین او را زدم چون از او متنفر بودم!»

خانم دو تعریف کرد: «عصبانی بودم، قلبم تند تند می‌زد و خونم به جوش آمده بود، اما سعی کردم آرام بمانم.»

«و.» خیلی لجباز است؛ حتی وقتی پدرش از او می‌خواهد عذرخواهی کند، او مطلقاً امتناع می‌کند. خانم «دو» برای «و.» توضیح داد که پسرش به این دلیل که نزدیک‌بین است، اینطور می‌بیند. «دوست شما مشکل بینایی دارد، شما باید با او مهربان باشید، اما در عوض او را زدید! این غیرقابل قبول است. من این موضوع را به دادگاه خواهم کشاند!»

پدر V. نیز خجالت کشید. سپس V. دید که خانم دو قاطع است، بنابراین ترسید و بالاخره عذرخواهی کرد. خانم دو همچنین از V. خواست که شیشه‌های شکسته‌ای را که او شکسته بود، جبران کند.

خانم دو معتقد است که: «کودکانی که وارد دوره راهنمایی و بلوغ می‌شوند، معمولاً کمتر با والدین خود صحبت می‌کنند، بنابراین باید بیشتر به آنها توجه کنیم تا بتوانیم هرگونه رفتار غیرمعمولی را که از خود نشان می‌دهند، تشخیص دهیم.»

وقتی معلمان نقش میانجیگری خود را به خوبی انجام می‌دهند

پسر دوم خانم ترین یک بار توسط دختران کلاسش به «جرم» تشویق تیم بسکتبال کلاس بعدی (که شامل بهترین دوستش هم می‌شد) مورد ضرب و شتم قرار گرفت، در حالی که تیم خودش در نهایت باخته بود، زمانی که او کلاس ششم بود. پسر فقط آنجا نشسته بود، سرش را پوشانده بود و کتک را تحمل می‌کرد. وقتی معلم انگلیسی‌اش دید که او ناراحت است و چشمانش قرمز است (او از عصبانیت در دستشویی پنهان شده بود تا گریه کند)، دلیلش را پرسید و پسر داستان را تعریف کرد.

معلم پسر را به جلوی کلاس فراخواند و پرسید: «چرا با همکلاسی‌هایت مقابله به مثل نکردی؟» پسر پاسخ داد: «می‌توانستم همه آنها را شکست دهم، اما این کار را نکردم. من دخترها را نزدم.» معلم یک مکعب روبیک به او داد و به کلاس گفت: «این یک فرد جوانمرد است.» پس از آن، دختران کلاس به پسر خیلی علاقه‌مند شدند.

یک بار دیگر، در کلاس هفتم، در عروسی معلمش، او آبجو و شراب را روی میز دید که هیچ کس بر آن نظارت نداشت، بنابراین چند پسر آنها را بیرون آوردند و نوشیدند. او مست شد و از طرف کل کلاس طرد شد. حتی دوستان نزدیک مردش هم دیگر با او صحبت نکردند. "هنوز هم احساس شکستن قلبم را به یاد دارم وقتی دیدم که او از مدرسه فرار می‌کند، گریه می‌کند و التماس می‌کند که در خانه بماند زیرا هیچ کس در کلاس با او صحبت نمی‌کند. او آنقدر ناراحت بود که آنقدر به دیوار مشت زد که از دستانش خونریزی کرد." او از معلم کلاس کمک خواست. در همان زمان، با دخترش صحبت کرد و چیزهایی را برای او توضیح داد. دخترش به کلاس رفت و از اینکه خودش را کنترل نکرده و کلاس را تحت تأثیر قرار داده عذرخواهی کرد. پس از دو روز تعطیلی، او با خوشحالی و بدون هیچ مشکل دیگری به مدرسه بازگشت.

برخی مسائل جدی وجود دارد که به راحتی قابل حل نیستند.

خانم لی بائو (شهر هوشی مین) با تعریف داستان فرزندش، نتوانست غم و ناامیدی خود را پنهان کند. فرزندش در کلاس ششم به یک مدرسه تخصصی در منطقه ۴ می‌رفت. بعداً، از آنجا که کودک نمی‌توانست با برنامه درسی تلفیقی همگام شود و مدرسه از انتقال به کلاس عادی خودداری کرد، او و فرزندش تصمیم گرفتند از ترم دوم به یک مدرسه تخصصی در منطقه ۳ منتقل شوند.

از آن زمان تا پایان کلاس ششم، نتوانستم دوست صمیمی پیدا کنم. در کلاس هفتم، در گروهی از دوستانم، متشکل از چهار دختر، از جمله خودم، "جذب" شدم. در کلاس هشتم، مدرسه کلاس‌ها را تقسیم کرد؛ من و یکی از دوستانم از آن گروه در یک کلاس کلاس هشتم بودیم، در حالی که دو نفر دیگر در دو کلاس مختلف بودند.

در ابتدا، دختر از داشتن یک دوست در گروه مطالعاتی‌اش خوشحال بود. اما پس از مدتی، همان دوست شروع به گفتن حرف‌های تحقیرآمیز در مورد ظاهر، توانایی‌های تحصیلی، پیشینه خانوادگی و غیره او کرد که او را ناراحت کرد. وقتی دخترش با او درد دل کرد، مادرش به او توصیه کرد که با دوستش رک و راست صحبت کند و اگر آن دوست تغییر نکرد، باید در مورد دوستی‌اش تجدید نظر کند. پس از تلاش‌های ناموفق بسیار، دختر خانم بائو تصمیم گرفت از آن دختر فاصله بگیرد، که به معنای "حذف" او از گروه دوستانشان بود.

سپس، شاید به دلیل رنجش از اینکه قبلاً "از گروه طرد شده بودم"، آن دختر و دو دوست سابق دیگر در گروه با هم متحد شدند تا خواهرزاده‌ام را آزار دهند: پیام‌های توهین‌آمیز می‌فرستادند و از هر نظر به او بد می‌گفتند. در آن گروه، خواهرزاده‌ام از همه بیشتر به دختری به نام MT نزدیک بود. این دختر از یک طرف، در آزار و اذیت خواهرزاده‌ام با گروه همراه بود و از طرف دیگر، به خواهرزاده‌ام محرمانه گفت و به او توصیه کرد که برای جلوگیری از آزار و اذیت، مدرسه‌اش را عوض کند. "یک روز، در دستشویی، خواهرزاده‌ام صحبت‌های گروه را شنید و از MT پرسید که آیا او خواهرزاده‌ام را متقاعد کرده که مدرسه‌اش را عوض کند، چون دیگر نمی‌خواستند او را آنجا ببینند. خواهرزاده‌ام از شنیدن این حرف شوکه شد، هرگز تصور نمی‌کرد که توصیه‌ها و صحبت‌های محرمانه MT فقط یک نمایش باشد!"

در آن زمان، او با پسری دوست صمیمی بود که تقریباً در دوران انزوایش، حامی عاطفی او بود. اما یک روز، به طور غیرمنتظره‌ای، آن پسر دوستی‌اش را با او قطع کرد و به گروه قلدرها پیوست. او حتی رمز عبور فیس‌بوک او را به کل گروه فاش کرد تا بتوانند به او دسترسی پیدا کنند، عکس‌های خصوصی‌اش را به اشتراک بگذارند و آنها را با نظرات تمسخرآمیز به صورت آنلاین منتشر کنند. نیازی به گفتن نیست که او از اینکه توسط افرادی که زمانی نزدیکترین دوستانش بودند، مورد چنین رفتار بدی قرار می‌گرفت، بسیار ناراحت شد.

در این مرحله، خانم لی بائو با معلم کلاس تماس گرفت و وضعیت را توضیح داد. این پاسخی بود که او دریافت کرد: "شما دانش‌آموزان راهنمایی هستید، مدرسه دیگر نمی‌تواند شما را مدیریت کند." در مورد فرزندش، معلم گفت: "به این دلیل است که شما نمی‌دانید چگونه دوستانتان را انتخاب کنید. من فقط می‌دانم شما چه گفتید، اما هیچ مدرکی ندارم که به دوستانتان چیزی بگویم" (؟!).

خانم لی بائو به طور محرمانه گفت: «من خیلی ناامید هستم و فرزندم هم ناراحت است. معلم به جای اینکه همه را دور هم جمع کند و موضوع را بررسی کند، قربانی را سرزنش کرد.»

اگر فرزندشان در مدرسه مورد آزار و اذیت قرار گیرد، والدین چه باید بکنند؟ - 2

«من می‌خواهم فرزندم انعطاف‌پذیری و قدرت لازم برای غلبه بر مشکلات را کسب کند، اما اگر فرزندم هنوز به اندازه کافی قوی نباشد، چه؟»

خانم لی بائو همچنین مستقیماً با دو والدین قلدرها صحبت کرد. «یکی از بچه‌ها آنقدر گستاخ بود که به‌طور خصوصی در زالو به من پیام داد و با لحنی بی‌ادبانه طوری صحبت کرد که انگار فرزندم سزاوار قلدری است. من از آن پیام‌ها اسکرین‌شات گرفتم، برای مادرش فرستادم و درخواست ملاقات کردم، اما فقط وعده‌های توخالی دریافت کردم و حتی عذرخواهی هم نشد. پسر پا را فراتر گذاشت و عکس‌های فرزندم را با نظرات توهین‌آمیز به‌صورت آنلاین منتشر کرد. در این مرحله، صبرم تمام شد و به مادرش گفتم: «اگر نمی‌توانی فرزندت را کنترل کنی، این موضوع را به پلیس گزارش می‌دهم.»

در آن لحظه، او به فرزندش گفت که عکس فرزند من را بردارد. سپس، دختری از گروه دوستان قدیمی ما به انتشار عکس فرزند من در فضای مجازی ادامه داد تا او را تحقیر کند. من مجبور شدم مادر دختر را پیدا کنم تا با او صحبت کنم. این بار، خوشبختانه، مادر منطقی‌تر بود، عذرخواهی کرد و مشکل را حل کرد.

خانم لی بائو پس از «فرونشتن آشوب»، به فکر درخواست جابجایی کلاس افتاد. اما فرزندش گفت فرقی نمی‌کند به کدام کلاس منتقل شود؛ هر کلاسی اعضای آن گروه را دارد و او هر جا که برود مورد آزار و اذیت قرار خواهد گرفت.

هر بار که دخترش از مدرسه به خانه می‌آمد، از او درباره اوضاع می‌پرسید و متوجه می‌شد که اوضاع بهتر شده است: گروه دیگر دیگر آشکارا در کلاس و آنلاین به او زور نمی‌گفتند و حمله نمی‌کردند (اما هنوز هم وقتی از کنار هم رد می‌شدند، پچ پچ می‌کردند، پوزخند می‌زدند و به هم نگاه می‌کردند). دخترش همچنین چند «متحد» پیدا کرده بود که همان تجربه زورگویی و تمسخر را داشتند، بنابراین حالا آنها برای بازی دور هم جمع می‌شدند.

«دخترم می‌خواست مدرسه‌اش را عوض کند، اما من به او گفتم که قبلاً مداخله کرده‌ام و مسائل بزرگ را حل کرده‌ام و این چیزها بی‌اهمیت هستند و در هر محیطی اتفاق می‌افتند. به او گفتم که یاد بگیرد آنها را نادیده بگیرد، قوی باشد و بر آنها غلبه کند، زیرا نمی‌تواند هر وقت با مشکلاتی روبرو می‌شود، فرار کند.» دختر با شنیدن این حرف مادرش ساکت شد.

یک روز، او فرزندش را به کلاس‌های فوق برنامه برد و همزمان، بهترین دوست قدیمی‌اش، ام‌تی، را نیز به همان کلاس آوردند. به محض اینکه ام‌تی را دید، فرزند لو بائو دستپاچه شد و لرزید، طوری که حتی نمی‌توانست کلاه کاسکتش را بردارد. با دیدن این صحنه، دلش برای فرزندش سوخت. اگر فرزندش حتی با وجود مادرش در کنارش اینقدر می‌ترسد، بدون مادرش چه حالی خواهد داشت؟

«می‌خواهم فرزندم انعطاف‌پذیری و قدرت لازم برای غلبه بر مشکلات را پیدا کند، اما اگر فرزندم هنوز به اندازه کافی قوی نباشد چه؟» او که نمی‌خواست دوران مدرسه فرزندش پر از ترس، ناامنی و فشار باشد، ترتیب داد تا ظرف دو هفته فرزندش را به مدرسه جدیدی منتقل کند.

خانم لی بائو به طور محرمانه گفت: «ممکن است کسی بگوید، 'فرزند من حتماً کار اشتباهی کرده که مورد آزار و اذیت قرار گرفته، هیچ دودی بدون آتش نیست.' اما آنها در مورد پرونده YN، متولد ۲۰۰۷، دانش‌آموز دبیرستان تخصصی دانشگاه وین، که به دلیل آزار و اذیت در مدرسه خود را در خانه حلق آویز کرد، چه خواهند گفت؟»

من اخبار مربوط به او را دنبال می‌کردم و هر چه بیشتر می‌خواندم، بیشتر از ترس می‌لرزیدم، زیرا داستان YN و داستان فرزند من شباهت‌های عجیبی دارند. YN فقط دو سال از فرزند من بزرگتر است و او نیز توسط گروهی از دوستان که قبلاً با هم صمیمی بودند اما بعداً علیه او شدند، مورد آزار و اذیت قرار گرفته است. فرزند من نیز از معلم درخواست کمک کرد، اما تنها چیزی که دریافت کرد بی‌تفاوتی و سرزنش بود. تنها تفاوت این است که فرزند من خوش شانس بود که کتک نخورد و من و فرزندم قبل از اینکه اتفاق جدی رخ دهد، زود اقدام کردیم.

در مورد بچه‌هایی که دوستانشان را مورد آزار و اذیت و حمله قرار می‌دهند، نمی‌دانم در موردشان چه بگویم. بچه‌ها معصوم نیستند! بچه‌ها می‌توانند خیلی بی‌رحم باشند، یا شاید از آن بی‌رحمی بی‌خبرند، و چون به آنها کودک می‌گویند، هیچ‌کس به درستی با آنها برخورد نمی‌کند...»

توصیه‌هایی از سوی مربیان

خانم فان تان ها، مدرس دپارتمان آموزش ویژه در دانشگاه آموزش و پرورش شهر هوشی مین، در نقش خود به عنوان والدین، مجبور بود با قلدری فرزندش در مدرسه نیز مقابله کند.

او در طول سال‌ها، با تکیه بر تجربیاتش، به این نتیجه رسید که: کودکان قلدر اغلب کسانی هستند که احساسات سرکوب‌شده‌ای دارند و ناامیدی‌های خود را به قلدری کردن با دیگران تبدیل می‌کنند. کودکان مورد قلدری اغلب کسانی هستند که اعتماد به نفس ندارند و ممکن است برخی مشکلات روانی نیز داشته باشند، بنابراین گاهی اوقات در حالی که می‌توانند خودشان از پس قلدری برآیند، آن را تحمل می‌کنند. بنابراین، کودکان باید آموزش ببینند که قلدری نکنند و بدانند چگونه با مورد قلدری قرار گرفتن کنار بیایند.

مدارس برای ارائه پشتیبانی به موقع، باید روانشناسی دانش‌آموزان را به طور کلی و مشکلات فردی آنها را به طور خاص درک کنند. به گفته خانم Thanh Ha، ضروری‌ترین راه حل این است که هر مدرسه یک روانشناس باتجربه داشته باشد که آماده گوش دادن به داستان‌های دانش‌آموزان و ارائه پشتیبانی به موقع باشد.

خانم تان ها در مورد معلمان کلاس‌های خانگی اظهار داشت که همه آنها در رشته آموزش و پرورش آموزش دیده‌اند و در مورد چگونگی حمایت از دانش‌آموزان با نیازهای ویژه مطالعه کرده‌اند. با این حال، برنامه‌های آموزشی سال‌های گذشته و اخیر نشان می‌دهد که آموزش کلاس‌های خانگی در تربیت معلم، زمان بسیار کمی را به مسائل مربوط به خشونت در مدرسه و مشکلات روانی خاص این گروه سنی اختصاص می‌دهد.

بر این اساس، معلمان کلاس‌های درس در درجه اول مسائل دشوار را بر اساس تجربه و اشتیاق خود حل می‌کنند. علاوه بر این، اکثر مدارس حفظ آرامش و اجتناب از دردسر را در اولویت قرار می‌دهند، بنابراین معلمان تمایل دارند به جای پرداختن به ریشه مشکلات، آنها را به گونه‌ای حل کنند که دانش‌آموزان را آرام کند.

از دیدگاه والدین، وقتی کودکی مورد آزار و اذیت قرار می‌گیرد، والدین باید از او حمایت عاطفی کنند و به او اجازه دهند تا خودش در مدرسه مشکل را حل کند. این یک راه حل بلندمدت است که به کودکان کمک می‌کند تا بعداً با مشکلات زندگی کنار بیایند. روش‌هایی مانند مقابله با فرد قلدر، گزارش دادن او به مدرسه برای تنبیه یا حمله به خانواده فرد قلدر، راه حل‌های خوبی نیستند و حتی ممکن است اشتباه باشند. یک بحث مدبرانه با معلم کلاس بهترین راه است، اما یافتن راهی برای مدیریت ماهرانه و مناسب موقعیت بسیار مهم است تا کودک در نظر همسالانش بدنام نشود (زیرا در مدرسه، گفتن این موضوع به والدین می‌تواند منجر به تحقیر کودک و کاهش بیشتر اعتماد به نفس او شود).
نام شخصیت تغییر کرده است.

نگوین توی هوا (VOV.VN)


سودمند

احساسات

خلاق

منحصر به فرد



منبع

نظر (0)

لطفاً نظر دهید تا احساسات خود را با ما به اشتراک بگذارید!

در همان موضوع

در همان دسته‌بندی

از همان نویسنده

میراث

شکل

کسب و کارها

امور جاری

نظام سیاسی

محلی

محصول

Happy Vietnam
تالاب پر از جنب و جوش و فعالیت بود.

تالاب پر از جنب و جوش و فعالیت بود.

«رقص ورزشی - برای ویتنامی سالم»، برنامه‌ای برای همه.

«رقص ورزشی - برای ویتنامی سالم»، برنامه‌ای برای همه.

سفر در تعطیلات تت ویتنام

سفر در تعطیلات تت ویتنام